famous

base info - اطلاعات اولیه

famous - معروف

adjective - صفت

/ˈfeɪməs/

UK :

/ˈfeɪməs/

US :

family - خانواده
fame
شهرت
famed
مشهور
infamous
بدنام
famously
معروف
infamously
---
google image
نتیجه جستجوی لغت [famous] در گوگل
description - توضیح
  • known about by many people in many places


    در بسیاری از مکان ها توسط بسیاری از مردم شناخته شده است


  • افرادی که مشهور هستند


  • بسیاری از مردم در بسیاری از مکان ها، اغلب در سرتاسر جهان، در مورد آن شناخته شده اند


  • در مورد بسیاری از مردم، به خصوص در یک مکان خاص شناخته شده است

  • very well-known and admired


    بسیار معروف و تحسین شده

  • famous especially for a particular thing or activity. Noted is more formal than renowned


    معروف، مخصوصاً برای یک چیز یا فعالیت خاص. اشاره شده بیشتر رسمی است تا معروف

  • very famous and greatly admired – used especially about people who have been doing something for a long time or who have died


    بسیار معروف و بسیار تحسین شده - به ویژه در مورد افرادی که برای مدت طولانی کاری انجام می دهند یا مرده اند استفاده می شود.


  • به دلیل انجام کار بد معروف است

  • famous because of doing something very bad which seems immoral or evil


    به دلیل انجام کاری بسیار بد که غیراخلاقی یا شیطانی به نظر می رسد مشهور است

  • known and recognized by many people


    توسط بسیاری از مردم شناخته شده و شناخته شده است


  • توسط بسیاری یا اکثر مردم شناخته شده است

  • Rio's world-famous carnival


    کارناوال شهرت جهانی ریو

  • I am famous across this entire country.


    من در سراسر این کشور مشهور هستم.


  • یک بازیگر زن معروف

  • David Copperfield is one of Dickens' most famous books.


    «دیوید کاپرفیلد» یکی از معروف ترین کتاب های دیکنز است.


  • اما برخی از مردم فکر می کنند که یک بازیکن معروف didgeridoo در حال حاضر یکی بیش از حد است.

  • Symposia such as the Panofsky one could also be held there the famous elliptical reading room would be an ideal venue.


    سمپوزیوم هایی مانند پانوفسکی نیز می تواند در آنجا برگزار شود، سالن مطالعه معروف بیضوی مکانی ایده آل خواهد بود.

  • Manchester is famous for its nightlife and for its football teams.


    منچستر به خاطر زندگی شبانه و تیم های فوتبالش مشهور است.

  • It was from the research and development section of the famous mint manufacturers.


    از بخش تحقیق و توسعه تولید کنندگان معروف نعناع بود.

  • The package includes a tour of Sydney's famous Opera House.


    این بسته شامل گشت و گذار در خانه اپرای معروف سیدنی است.

  • Famous stars like Keanu Reeves and Demi Moore attended the party.


    ستاره های مشهوری مانند کیانو ریوز و دمی مور در این مهمانی حضور داشتند.

example - مثال
  • a famous artist/actor


    هنرمند/بازیگر معروف

  • The actor was one of many famous faces at the party.


    این بازیگر یکی از چهره های مشهور در این مهمانی بود.

  • Loch Ness is probably the most famous lake in Scotland.


    دریاچه لاخ نس احتمالاً مشهورترین دریاچه اسکاتلند است.

  • Tiger Woods is one of the most famous names in golf.


    تایگر وودز یکی از معروف ترین نام های گلف است.

  • Many rich and famous people have stayed at the hotel.


    افراد ثروتمند و مشهور زیادی در این هتل اقامت کرده اند.

  • So this is the famous dress! (= the one we have heard a lot about but have not seen).


    پس این همان لباس معروف است! (= کسی که درباره اش زیاد شنیده ایم ولی ندیده ایم).

  • The song was made famous by Frank Sinatra.


    این آهنگ توسط فرانک سیناترا به شهرت رسید.

  • This was the book that made her famous.


    این کتابی بود که او را به شهرت رساند.

  • He became internationally famous for his novels.


    او با رمان هایش در سطح بین المللی شهرت یافت.

  • She was more famous as a writer than as a singer.


    او بیشتر به عنوان یک نویسنده مشهور بود تا یک خواننده.

  • the lifestyles of the rich and famous


    سبک زندگی افراد ثروتمند و مشهور

  • ‘Everything's under control.’ ‘Famous last words!’


    «همه چیز تحت کنترل است.» «آخرین کلمات معروف!»

  • He was famous as both a teacher and a scientist.


    او هم به عنوان معلم و هم به عنوان دانشمند مشهور بود.

  • The city is justly famous for its nightclubs.


    این شهر عادلانه به خاطر کلوپ های شبانه اش معروف است.

  • The school was made famous by its association with Charles Dickens.


    این مدرسه به واسطه ارتباطش با چارلز دیکنز به شهرت رسید.

  • The town became famous for its lace.


    این شهر به خاطر توری هایش معروف شد.

  • internationally famous rock stars


    ستاره های راک مشهور بین المللی


  • او با دختر یک هنرمند مشهور ازدواج کرد.


  • این رستورانی است که اغلب چهره های معروف را در آن می بینید.

  • So this is the famous dress (= the one you keep talking about)!


    پس این همان لباس معروف است (= همانی که مدام در موردش صحبت می کنی)!

  • a famous actress/building


    یک بازیگر زن/ساختمان معروف

  • Marie Curie is famous for her contribution to science.


    ماری کوری به خاطر سهمش در علم مشهور است.

  • a city famous for its nightlife


    شهری که به خاطر زندگی شبانه اش معروف است

  • a famous actor/singer


    بازیگر/خواننده معروف

  • Marie Curie is famous for discovering radium.


    ماری کوری به دلیل کشف رادیوم مشهور است.

synonyms - مترادف
  • celebrated


    جشن گرفت

  • noted


    اشاره شد


  • برجسته

  • renowned


    مشهور

  • acclaimed


    تحسین شده

  • distinguished


    متمایز

  • eminent


    قابل توجه

  • famed


    علامت

  • notable


    مشهور - معروف


  • با شکوه


  • افتخاری انگلستان

  • well-known


    افسانهای

  • glorious


    اوت

  • honouredUK


    منتهی شدن

  • legendary


    lionisedUK

  • august


    lionizedUS

  • illustrious


    بدنام


  • محبوب

  • lionisedUK


    معتبر

  • lionizedUS


    گرامی

  • noteworthy


    سرافراز

  • notorious


    عالی


  • honoredUS

  • reputable


    موثر

  • esteemed


    احترام

  • exalted



  • honoredUS


  • influential


  • pre-eminent


  • respected


antonyms - متضاد

  • ناشناخته

  • uncelebrated


    بدون جشن

  • unfamous


    نامشهود

  • anonymous


    ناشناس

  • obscure


    مبهم

  • forgotten


    فراموش شده

  • nameless


    بی نام

  • unnotable


    غیر قابل توجه

  • unnoteworthy


    ناخوانده

  • unsung


    بی توجه

  • noteless


    نامشخص

  • undistinguished


    ناشناخته انگلستان

  • unrecognisedUK


    ناشناس ایالات متحده

  • unrecognizedUS


    غیر استثنایی

  • unexceptional


    مشترک

  • unremarkable


    نامحسوس


  • ناچیز

  • inconspicuous


    مقدار کمی

  • insignificant


    طبیعی


  • معمولی


  • منظم


  • معمول


  • بی اهمیت


  • بی تاثیر

  • unimportant


    جزئی

  • unimpressive


    پست تر


  • کمتر شناخته شده است

  • unrenowned


    بی سابقه

  • inferior


  • little known


  • unheard-of


لغت پیشنهادی

tardy

لغت پیشنهادی

shit

لغت پیشنهادی

bibliographical