famous
famous - معروف
adjective - صفت
UK :
US :
شهرت
مشهور
بدنام
معروف
---
در بسیاری از مکان ها توسط بسیاری از مردم شناخته شده است
افرادی که مشهور هستند
بسیاری از مردم در بسیاری از مکان ها، اغلب در سرتاسر جهان، در مورد آن شناخته شده اند
در مورد بسیاری از مردم، به خصوص در یک مکان خاص شناخته شده است
بسیار معروف و تحسین شده
famous especially for a particular thing or activity. Noted is more formal than renowned
معروف، مخصوصاً برای یک چیز یا فعالیت خاص. اشاره شده بیشتر رسمی است تا معروف
very famous and greatly admired – used especially about people who have been doing something for a long time or who have died
بسیار معروف و بسیار تحسین شده - به ویژه در مورد افرادی که برای مدت طولانی کاری انجام می دهند یا مرده اند استفاده می شود.
به دلیل انجام کار بد معروف است
به دلیل انجام کاری بسیار بد که غیراخلاقی یا شیطانی به نظر می رسد مشهور است
توسط بسیاری از مردم شناخته شده و شناخته شده است
توسط بسیاری یا اکثر مردم شناخته شده است
Rio's world-famous carnival
کارناوال شهرت جهانی ریو
من در سراسر این کشور مشهور هستم.
یک بازیگر زن معروف
«دیوید کاپرفیلد» یکی از معروف ترین کتاب های دیکنز است.
اما برخی از مردم فکر می کنند که یک بازیکن معروف didgeridoo در حال حاضر یکی بیش از حد است.
Symposia such as the Panofsky one could also be held there the famous elliptical reading room would be an ideal venue.
سمپوزیوم هایی مانند پانوفسکی نیز می تواند در آنجا برگزار شود، سالن مطالعه معروف بیضوی مکانی ایده آل خواهد بود.
منچستر به خاطر زندگی شبانه و تیم های فوتبالش مشهور است.
از بخش تحقیق و توسعه تولید کنندگان معروف نعناع بود.
این بسته شامل گشت و گذار در خانه اپرای معروف سیدنی است.
ستاره های مشهوری مانند کیانو ریوز و دمی مور در این مهمانی حضور داشتند.
هنرمند/بازیگر معروف
این بازیگر یکی از چهره های مشهور در این مهمانی بود.
دریاچه لاخ نس احتمالاً مشهورترین دریاچه اسکاتلند است.
تایگر وودز یکی از معروف ترین نام های گلف است.
افراد ثروتمند و مشهور زیادی در این هتل اقامت کرده اند.
پس این همان لباس معروف است! (= کسی که درباره اش زیاد شنیده ایم ولی ندیده ایم).
این آهنگ توسط فرانک سیناترا به شهرت رسید.
این کتابی بود که او را به شهرت رساند.
او با رمان هایش در سطح بین المللی شهرت یافت.
او بیشتر به عنوان یک نویسنده مشهور بود تا یک خواننده.
سبک زندگی افراد ثروتمند و مشهور
«همه چیز تحت کنترل است.» «آخرین کلمات معروف!»
او هم به عنوان معلم و هم به عنوان دانشمند مشهور بود.
این شهر عادلانه به خاطر کلوپ های شبانه اش معروف است.
این مدرسه به واسطه ارتباطش با چارلز دیکنز به شهرت رسید.
این شهر به خاطر توری هایش معروف شد.
ستاره های راک مشهور بین المللی
او با دختر یک هنرمند مشهور ازدواج کرد.
این رستورانی است که اغلب چهره های معروف را در آن می بینید.
پس این همان لباس معروف است (= همانی که مدام در موردش صحبت می کنی)!
یک بازیگر زن/ساختمان معروف
Marie Curie is famous for her contribution to science.
ماری کوری به خاطر سهمش در علم مشهور است.
شهری که به خاطر زندگی شبانه اش معروف است
بازیگر/خواننده معروف
ماری کوری به دلیل کشف رادیوم مشهور است.
celebrated
جشن گرفت
noted
اشاره شد
برجسته
renowned
مشهور
acclaimed
تحسین شده
distinguished
متمایز
eminent
قابل توجه
famed
علامت
notable
مشهور - معروف
با شکوه
افتخاری انگلستان
well-known
افسانهای
glorious
اوت
honouredUK
منتهی شدن
legendary
lionisedUK
august
lionizedUS
illustrious
بدنام
محبوب
lionisedUK
معتبر
lionizedUS
گرامی
noteworthy
سرافراز
notorious
عالی
honoredUS
reputable
موثر
esteemed
احترام
exalted
honoredUS
influential
pre-eminent
respected
ناشناخته
uncelebrated
بدون جشن
unfamous
نامشهود
anonymous
ناشناس
obscure
مبهم
forgotten
فراموش شده
nameless
بی نام
unnotable
غیر قابل توجه
unnoteworthy
ناخوانده
unsung
بی توجه
noteless
نامشخص
undistinguished
ناشناخته انگلستان
unrecognisedUK
ناشناس ایالات متحده
unrecognizedUS
غیر استثنایی
unexceptional
مشترک
unremarkable
نامحسوس
ناچیز
inconspicuous
مقدار کمی
insignificant
طبیعی
معمولی
منظم
معمول
بی اهمیت
بی تاثیر
unimportant
جزئی
unimpressive
پست تر
کمتر شناخته شده است
unrenowned
بی سابقه
inferior
little known
unheard-of