amazement

base info - اطلاعات اولیه

amazement - شگفتی

noun - اسم

/əˈmeɪzmənt/

UK :

/əˈmeɪzmənt/

US :

family - خانواده
amazed
شگفت زده شد
amazing
حیرت آور
amaze
شگفت زده کردن
amazingly
شگفت آور
google image
نتیجه جستجوی لغت [amazement] در گوگل
description - توضیح

  • احساس شگفتی بزرگ


  • شگفتی شدید

  • Jinny saw Oz gaping in amazement and she kicked his foot.


    جینی اوز را دید که با تعجب باز می شود و پای او را لگد زد.

  • Fans looked on in amazement as Robbins missed a third goal for the team.


    وقتی رابینز گل سوم تیم را از دست داد، طرفداران با تعجب نگاه کردند.

  • Willie stared in amazement at the fields, his thin woollen socks heaped around his ankles.


    ویلی با تعجب به مزارع خیره شد و جوراب های پشمی نازکش دور قوزک پاهایش جمع شده بود.

  • He remembers thinking in amazement that his name also was being flashed on screens in thousands of other movie theaters.


    او به یاد می‌آورد که با تعجب فکر می‌کرد که نامش در هزاران سینمای دیگر هم روی پرده‌های سینما پخش می‌شود.

  • She frowned, and checked again her eyes widening in amazement.


    اخمی کرد و دوباره نگاه کرد و چشمانش از تعجب گشاد شد.

  • To my amazement, it was just about as easy and even more fun than writing about real events.


    در کمال تعجب من، به همان سادگی و حتی سرگرم کننده تر از نوشتن در مورد رویدادهای واقعی بود.

  • They had chatted fairly amicably over coffee in the lounge, much to Paige's amazement.


    آن‌ها به‌طور صمیمانه و دوستانه روی قهوه در سالن صحبت کرده بودند، که باعث تعجب پیج شد.

  • To their amazement, his arrow was the first to pierce the inner gold circle winning him the silver arrow.


    در کمال تعجب، تیر او اولین تیری بود که دایره طلای داخلی را سوراخ کرد و تیر نقره ای را برای او به ارمغان آورد.

  • Nina looked at me with amazement. I don't believe you she said.


    نینا با تعجب به من نگاه کرد. او گفت: من شما را باور نمی کنم.

example - مثال
  • To my amazement, he remembered me.


    در کمال تعجب من را به یاد آورد.

  • She looked at him in amazement.


    با تعجب به او نگاه کرد.

  • He expressed amazement at being left out of the match.


    او از کنار گذاشته شدنش در این مسابقه ابراز شگفتی کرد.

  • Laura looked around her with amazement.


    لورا با تعجب به اطرافش نگاه کرد.

  • She raised her eyebrows in mock amazement.


    ابروهایش را با تعجب ساختگی بالا انداخت.

  • To her amazement she got the job.


    در کمال تعجب او این کار را پیدا کرد.

  • She stared in amazement.


    با تعجب خیره شد.

  • To my amazement, he ate the whole pie.


    در کمال تعجب من کل پای را خورد.

synonyms - مترادف
  • awe


    هیبت


  • تعجب

  • wonderment


    شگفتی

  • marvel


    شگفت زده کردن

  • astonishment


    حیرت، شگفتی

  • fascination


    شیفتگی

  • astoundment


    حیرت

  • admiration


    تحسین


  • احترام

  • reverence


    کنجکاوی

  • curiosity


    marvellingUK

  • marvellingUK


    شگفت انگیز ایالات متحده

  • marvelingUS


    شوکه شدن


  • توجه

  • veneration


    متعجب


  • ترس

  • marvelment


    سرگشتگی

  • wondering


    گیجی


  • عبادت

  • bewilderment


  • stupefaction


  • esteem



  • worship


antonyms - متضاد
  • calmness


    آرامش

  • composure


    خونسردی


  • سرد

  • coolness


    خنکی

  • indifference


    بی تفاوتی


  • انتظار

  • calm


    آرام

  • dullness


    کسالت

  • unexcitement


    بی هیجانی

لغت پیشنهادی

specifically

لغت پیشنهادی

lodged

لغت پیشنهادی

bio