shock
shock - شوکه شدن
noun - اسم
UK :
US :
شوک کننده
پس لرزه
بهت زده
تکان دهنده
ضد ضربه
به طرز تکان دهنده ای
if something that happens is a shock you did not expect it and it makes you feel very surprised and usually upset
اگر چیزی که اتفاق می افتد شوک است، انتظارش را نداشتید و باعث می شود که شما بسیار شگفت زده و معمولا ناراحت شوید.
the feeling of surprise and disbelief you have when something very unexpected happens, especially something bad or frightening
احساس غافلگیری و ناباوری وقتی اتفاقی بسیار غیرمنتظره می افتد، به خصوص اتفاق بد یا ترسناک
a medical condition in which someone looks pale and their heart and lungs are not working correctly, usually after a sudden very unpleasant experience
یک وضعیت پزشکی که در آن فردی رنگ پریده به نظر می رسد و قلب و ریه های او به درستی کار نمی کنند، معمولاً پس از یک تجربه ناگهانی بسیار ناخوشایند
یک شوک الکتریکی
یک ضربه گیر
a sudden unexpected change which threatens the economic situation way of life or traditions of a group of people – used especially in news reports
تغییر ناگهانی و غیر منتظره ای که وضعیت اقتصادی، شیوه زندگی یا سنت های گروهی از مردم را تهدید می کند - به ویژه در گزارش های خبری استفاده می شود.
لرزش شدید که به عنوان مثال در اثر انفجار یا زلزله ایجاد می شود
وادار کردن کسی احساس شگفتی و ناراحتی کند و نتواند آنچه اتفاق افتاده را باور کند
to make someone feel very offended, by talking or behaving in an immoral or socially unacceptable way
با صحبت کردن یا رفتار غیراخلاقی یا از نظر اجتماعی غیرقابل قبول، به کسی احساس آزار رساندن
very surprising – used especially in news reports
بسیار شگفت آور - به ویژه در گزارش های خبری استفاده می شود
(the emotional or physical reaction to) a sudden unexpected, and usually unpleasant event or experience
(واکنش عاطفی یا فیزیکی به) یک رویداد یا تجربه ناگهانی، غیر منتظره و معمولاً ناخوشایند
احساس ناخوشایندی که در هنگام وقوع یک اتفاق جدید یا غیرعادی تجربه می کنید
یک شوک الکتریکی
a medical condition caused by severe injury pain loss of blood or fear that slows down the flow of blood around the body
یک وضعیت پزشکی ناشی از آسیب شدید، درد، از دست دادن خون یا ترس که جریان خون را در بدن کاهش می دهد.
اثر برخورد شدید یک جسم با جسم دیگر که باعث آسیب یا حرکت خفیف می شود
احساس توهین یا ناراحتی از چیزی که شما آن را اشتباه یا غیرقابل قبول می دانید
توده بزرگ و قابل توجهی از مو
to offend or upset someone by doing or saying something that they consider is immoral or unacceptable
آزار دادن یا ناراحت کردن کسی با انجام یا گفتن چیزی که به نظر او غیراخلاقی یا غیرقابل قبول است
برای ایجاد احساس ناراحتی یا تعجب کسی
a sudden unexpected, and often unpleasant or offensive event or the emotional or physical reaction to such an event
یک رویداد ناگهانی، غیرمنتظره و اغلب ناخوشایند یا توهین آمیز، یا واکنش عاطفی یا فیزیکی به چنین رویدادی
Shock is also a medical condition caused by severe injury pain loss of blood or fright that slows down the flow of blood around the body
شوک همچنین یک وضعیت پزشکی ناشی از آسیب شدید، درد، از دست دادن خون یا ترس است که جریان خون را در اطراف بدن کند می کند.
اثر، اغلب شامل آسیب یا حرکت جزئی، برخورد شدید یک جسم با جسم دیگر
جریان الکتریکی از بدن عبور می کند
ایجاد ناگهانی احساس ناراحتی یا شگفتی در شخصی
صورتحساب به 500 پوند رسید. این باید یک شوک بوده باشد.
اگر افبیآی فکر میکرد که میتوانند او را گول بزنند، در شوک بودند.
وقتی دوست دختر سابقش در آستانه خانه اش آمد، گری شوکه شد.
It was impossible for any society to absorb without hardship a shock like that of the massive loss of trade to Gdynia.
برای هیچ جامعه ای غیرممکن بود که بدون سختی شوکی مانند از دست دادن گسترده تجارت به گدنیا را جذب کند.
متوجه شدم که تقریباً بمیرم، شوکه شدم.
پیتربورو طوفان را پشت سر گذاشت و می توانست بعد از 31 دقیقه پیش بیفتد.
او متوجه شد که درد و شوک آن فقدان هرگز واقعاً التیام نیافته است.
روز قبل شوک وحشتناکی گرفتم.
وقتی هزینه را جمع کردم، شوکه شدم.
خبر ارتقاء من شوکه کننده بود.
قیمت به عنوان یک شوک آمد.
یک لحظه شوکه شده به او خیره شد.
او هنوز در حالت شوک است.
اگر فکر می کنید کار آسان خواهد بود، در شوک هستید.
حزب به سختی از شوک شکست خود در ماه مه خلاص شد.
هنوز از شوک دیدن دوباره او غلبه نکرده بود.
این باید برای همه شما کاملاً یک شوک باشد.
مرگ ناگهانی او برای بسیاری از افرادی که او را می شناختند شوک بزرگی بود.
Losing in the first round was a shock to the system (= it was more of a shock because it was not expected).
باخت در دور اول یک شوک برای سیستم بود (= بیشتر شوک بود چون انتظار نمی رفت).
این تیم در دور اول شکست شوکه کننده ای را متحمل شد.
همسایه ها از این خبر ابراز تعجب کردند.
او از شوکه شدنش از برخورد دو مرد گفت.
شوکه او از یافتن الیزابت در آنجا آشکار بود.
پیدا کردن یک آمبولانس بیرون از خانه او شوکه کننده بود.
دیدن او در نقشی متفاوت برای تماشاگران کمی شوکه کننده بود.
بسیاری از مسافران به دلیل شوک تحت درمان قرار گرفتند.
او به دلیل شوک به بیمارستان منتقل شد.
دیگران شوکه به نظر می رسیدند و منتظر بودند که به آنها گفته شود در مرحله بعد چه کار کنند.
او آسیب جدی ندیده است اما در حالت شوک به سر می برد.
شوکه شده بود و به شدت می لرزید.
شوک انفجار شش مایلی دورتر احساس می شد.
سپر ضربه در اثر ضربه را جذب می کند.
به آن سیم دست نزنید وگرنه شوک خواهید گرفت.
او هنگام تعویض لامپ به خود یک شوک خفیف وارد کرد.
او یک زن چاق و چاق است که موهای قرمزش به شدت احساس می شود.
این مقاله در مورد یک سلبریتی گزارش می دهد که - وحشت شوک آور - وزن اضافه کرده است!
وقتی دیدم آنها در حال بوسیدن هستند شوکه شدم را تصور کنید!
او احساس شوکه کرد که او قادر به چنین عملی است.
فوت کردن، دمیدن
distress
پریشانی
disturbance
اختلال
تعجب
trauma
ضربه
bombshell
بمب
devastation
ویرانی
upset
ناراحت
disbelief
ناباوری
revelation
افشا
whammy
غمگین
amazement
شگفتی
astonishment
حیرت، شگفتی
گیجی
consternation
حیرت
hysteria
هیستری
startlement
مبهوت
stupefaction
بی حسی
numbness
هیبت
awe
زمين لرزه
earthquake
رویارویی
هیجان
excitement
جراحت
رعد و برق
thunderbolt
چشم باز کننده
eye-opener
از خواب غفلت بیدار شدن
rude awakening
حالت آشفتگی
منبع شگفتی
منبع حیرت
consolation
تسلی
راحتی
solace
آرامش
cheer
تشویق کردن
تسکین
alleviation
تخفیف
assuagement
حق ارتفاق
easement
اطمینان خاطر
reassurance
succourUK
succourUK
کمک ایالات متحده
succorUS
خوش بینی
optimism
شادی
happiness
سود
مزیت - فایده - سود - منفعت
صلح
لذت
درك كردن
کمک