pale
pale - رنگ پریده
adjective - صفت
UK :
US :
داشتن رنگ پوست بسیار سفید یا سفیدتر از حد معمول
یک رنگ کم رنگ بیشتر از حد معمول سفید در خود دارد
نور کم رنگ روشن نیست
رنگ کم رنگ بسیار روشن است
رنگ روشن تیره نیست
رنگ های پاستلی رنگ سفید زیادی در خود دارند
رنگ روشن به دلیل بارها شسته شدن یا تحت تاثیر قرار گرفتن در معرض آفتاب
اگر صورت شما رنگ پریده باشد، سفیدتر از حد معمول می شود، زیرا دچار شوک شده اید
used to describe a person's face or skin if it has less colour than usual for example when the person is or ill or frightened, or if it has less colour than people generally have
برای توصیف صورت یا پوست فردی استفاده می شود که رنگ آن کمتر از حد معمول باشد، به عنوان مثال زمانی که فرد بیمار است یا ترسیده است، یا اگر رنگ آن کمتر از رنگ معمول مردم باشد.
نور یا رنگ کم رنگ روشن یا قوی نیست
اگر صورت فردی رنگ پریده شود، رنگ معمول خود را از دست می دهد
(از صورت شخص) رنگ کمتر از حد معمول دارد یا (از رنگ یا روشنایی) روشن یا قوی نیست
از رنگ معمولی روشن تر شود
نور خورشید از میان ابرهای غلیظ آن صبح کم رنگ و خنک بود.
مثل همیشه رنگ پریده و شیطون بود.
یه جورایی رنگ پریده به نظر میای آیا شما احساس خوبی دارید؟
چشمان آبی کمرنگ پیرمرد از تخته دارت به سمت میله حرکت کرد و دوباره برگشت.
چشمان آبی کمرنگ او به خودی سندی خیره شده بود.
چشم های آبی کم رنگ
مدرسه به دلیل نامش و آبی کمرنگ از تمایز غیرقابل تعریف عجیبی برخوردار بود.
اتاق با رنگ سفید آنقدر تازه که آبی کمرنگ به نظر می رسید، خنک و آرامش بخش بود.
رنگ رنگ پریده
درون کره ای از آتش کم رنگ زانو زد، صورتش به زنجیر کشیده شده بود، چشمانش بسته بود.
تا اولین نور کم رنگ سحر را دیدم نتوانستم بخوابم.
نور کم رنگ صبح زود
سواحل رودخانه در نور مهتاب غرق شده است.
و پوستش مثل آن رنگ پریده کمرنگ است.
لباس او صورتی کم رنگ، با طرح گلدار کوچک است.
Great pale splotches appeared on the once-shining parquet floor where water had leaked in and stood in puddles.
لکه های رنگ پریده بزرگی در کف پارکت که زمانی درخشان بود، جایی که آب به داخل آن نشت کرده بود و در گودال ها ایستاده بود، ظاهر شد.
زیر چشم هایش حلقه های تیره بود و پوستش رنگ پریده تر از همیشه بود.
رنگ رنگ پریده
قد بلندی با اندام باریک و پوستی رنگ پریده داشت.
رنگ پریده از ترس/شوک
رنگ پریده رفتن/برگردن/پریده شدن
رنگ پریده به نظر میرسی خوبی؟
صورتش به شدت رنگ پریده شده بود.
این مصیبت باعث شد که او رنگ پریده و کشیده به نظر برسد.
چشم های آبی کم رنگ
سایه کم رنگ تر از سبز
یک آسمان رنگ پریده
گلها رنگ پریده و پژمرده شده بودند.
نور سرد رنگ پریده سپیده دم
او قد بلند، تیره و رنگ پریده و بسیار زیبا بود.
با انتشار اخبار، روت رنگ پریده شد.
He turned deathly pale.
او به شدت رنگ پریده شد.
صورتش از عصبانیت رنگ پرید.
رنگ پریده به نظر می رسید - آیا احساس خوبی دارید؟
او به طور طبیعی رنگ پریده و موهای تیره ای دارد.
کلاه آبی کمرنگی به سر داشت.
نور خورشید کم رنگ زمستانی
صورتش رنگ پریده بود و انگار ممکن است بیهوش شود.
یک روسری آبی کم رنگ
جوانی رنگ پریده در را باز کرد.
مادلین طی دو روز بعد بیمار و رنگ پریده شد.
pallid
رنگ پریده
wan
آنها
ashen
خاکستر
pasty
خمیری
سفید
colourlessUK
بی رنگ انگلستان
sickly
مریض
bloodless
بی خون
anaemicUK
anemicUK
sallow
گوسفند
waxen
واکس زدن
blanched
بلانچ شده
greyUK
greyUK
chalky
گچی
peaky
اوج
ashy
خاکستری
grayUS
خاکستری ایالات متحده
cadaverous
جسد
drained
تخلیه شده
peaked
اوج گرفت
milky
شیری
whitish
مایل به سفید
livid
پر جنب و جوش
deathlike
مرگ مانند
colorlessUS
بی رنگ آمریکا
etiolated
باعث شد
ghastly
وحشتناک
bleached
سفید شده
doughy
مومی
peakish
waxy
florid
گلدار
flushed
برافروخته
glowing
درخشان
blushing
خجالت زدگی
rosy
گلگون
erubescent
فروزان
rubicund
روبیوند
ruddy
سرخ رنگ
رنگ صورتی
pinkish
صورتی
sanguine
سانگوئن
blooming
شکوفه دادن
flush
فلاش
قرمز
coloredUS
رنگارنگ آمریکا
colourfulUK
رنگارنگ انگلستان
colorfulUS
تازه
colouredUK
سالم
تابناک
قرمز شده
radiant
مایل به قرمز
reddened
گل رز
reddish
قوی
roseate
دمنده
بادکرده
blowsy
سرخدار
blowzy
پر خون
rubescent
ظاهر سالم
full-blooded
پررنگ
healthy-looking
high-complexioned
