football

base info - اطلاعات اولیه

football - فوتبال

noun - اسم

/ˈfʊtbɔːl/

UK :

/ˈfʊtbɔːl/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [football] در گوگل
description - توضیح
  • a game played by two teams of eleven players who try to kick a round ball into the other team’s goal


    بازی ای که توسط دو تیم یازده نفره انجام می شود که سعی می کنند یک توپ گرد را به دروازه تیم مقابل بزنند

  • a game played by two teams of eleven players who try to carry or kick an oval ball into the other team’s goal


    بازی ای که توسط دو تیم یازده نفره انجام می شود که سعی می کنند یک توپ بیضی شکل را به سمت دروازه تیم مقابل ببرند یا با لگد وارد کنند.

  • a ball used in these games


    توپی که در این بازی ها استفاده می شود

  • a game played between two teams of eleven people where each team tries to win by kicking a ball into the other team's goal


    یک بازی بین دو تیم یازده نفره انجام می شود که در آن هر تیم با زدن توپ به دروازه تیم دیگر سعی می کند برنده شود.

  • a game for two teams of eleven players in which an oval ball is moved along the field by running with it or throwing it


    یک بازی برای دو تیم یازده نفره که در آن یک توپ بیضی شکل با دویدن با آن یا پرتاب آن در امتداد زمین حرکت داده می شود.


  • یک توپ بزرگ ساخته شده از چرم یا پلاستیک و پر از هوا که در بازی های فوتبال استفاده می شود

  • a large ball made of leather or plastic and filled with air used in games of American football


    یک توپ بزرگ ساخته شده از چرم یا پلاستیک و پر از هوا که در بازی های فوتبال آمریکایی استفاده می شود

  • (the oval ball used in) a game played by two teams in which each team tries to kick run with or throw the ball across the opposing team’s goal line to score points. American and Canadian football differ in the number of players, the size of the field and some rules of play


    (توپ بیضی شکلی که در آن استفاده می شود) بازی ای که توسط دو تیم انجام می شود و در آن هر تیم سعی می کند توپ را با لگد زدن، دویدن یا پرتاب کردن توپ از روی خط دروازه تیم مقابل برای کسب امتیاز انجام دهد. فوتبال آمریکا و کانادا از نظر تعداد بازیکنان، وسعت زمین و برخی قوانین بازی متفاوت هستند

  • Football also means soccer in most of the world.


    فوتبال همچنین در بیشتر نقاط جهان به معنای فوتبال است.

  • For example the professional footballer is an integral part of the production process of producing a football match.


    به عنوان مثال، فوتبالیست حرفه ای بخشی جدایی ناپذیر از فرآیند تولید تولید یک مسابقه فوتبال است.

  • His unabashed cheerleading for Cal was most visible at football games.


    تشویق بی شرمانه او برای کال بیشتر در بازی های فوتبال قابل مشاهده بود.


  • بازی های فوتبال دانشگاهی


  • در حالی که روباک ممکن است بخواهد شجاعت فوتبالی خود را کم رنگ کند، دلیل آن برای همه وجود دارد.

  • Well what can you say about the football?


    خوب، در مورد فوتبال چه می توان گفت؟

  • But then think through the logic from the football authorities' perspective.


    اما سپس از دیدگاه مقامات فوتبال به منطق فکر کنید.

example - مثال
  • The kids were outside playing football.


    بچه ها بیرون بودند و فوتبال بازی می کردند.

  • The team played some impressive football.


    این تیم فوتبال چشمگیری بازی کرد.

  • We settled down to watch the football on TV.


    ما مستقر شدیم تا فوتبال را از تلویزیون تماشا کنیم.

  • On Saturday we went to a football match.


    شنبه رفتیم مسابقه فوتبال.

  • a Premier League football team


    یک تیم فوتبال لیگ برتر


  • یک بازیکن فوتبال

  • I'm not a big football fan.


    من اهل فوتبال زیاد نیستم.

  • This was the best game of football I have seen all season.


    این بهترین بازی فوتبالی بود که در تمام فصل دیدم.

  • He played football for Iowa State University.


    او برای دانشگاه ایالتی آیووا فوتبال بازی می کرد.

  • We often go to football games together.


    ما اغلب با هم به بازی های فوتبال می رویم.

  • a football player/coach


    یک بازیکن / مربی فوتبال

  • a football field/stadium


    یک زمین فوتبال / استادیوم

  • As a child he was always kicking a football.


    در کودکی او همیشه فوتبال را زیر پا می گذاشت.

  • Healthcare should not become a political football.


    بهداشت و درمان نباید به یک فوتبال سیاسی تبدیل شود.

  • Young Italians follow football like we follow the royal family.


    جوانان ایتالیایی فوتبال را دنبال می کنند، همانطور که ما از خانواده سلطنتی پیروی می کنیم.


  • به رادیو 5 بپیوندید تا تمام اکشن های برتر فوتبال را دریافت کنید.

  • Obscene football chants stop people taking their children to matches.


    شعارهای زشت فوتبال مانع از بردن بچه های خود به مسابقات می شود.

  • The Dutch team impressed the fans with their classy one-touch football.


    تیم هلندی هواداران را با فوتبال کلاسیک تک لمسی خود تحت تاثیر قرار داد.

  • The World Cup is fascinating for its clash of football cultures.


    جام جهانی به دلیل برخورد فرهنگ های فوتبالی جذاب است.

  • The football world was rocked by the scandal.


    این رسوایی دنیای فوتبال را تکان داد.

  • The government is trying to tackle violence on the football terraces.


    دولت در تلاش است تا با خشونت در زمین های فوتبال مقابله کند.

  • The police say the players' behaviour is a matter for the football authorities.


    پلیس می گوید رفتار بازیکنان مربوط به مسئولان فوتبال است.

  • a football player/team


    یک بازیکن/تیم فوتبال

  • He's playing football.


    داره فوتبال بازی میکنه

  • Are you coming to the football match?


    به مسابقه فوتبال می آیی؟

  • I'm not a big football fan.


    یک بازی فوتبال


  • مامان برایم فوتبال خرید.

  • Mom bought me a football.


    بیا بعد از ناهار فوتبال بازی کنیم.

  • Let’s play football after lunch.


synonyms - مترادف
antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

sanctioning

لغت پیشنهادی

yard

لغت پیشنهادی

Adam