courage
courage - شجاعت
noun - اسم
UK :
US :
the quality of being brave when you are facing a difficult or dangerous situation or when you are very ill
کیفیت شجاع بودن در هنگام مواجهه با یک موقعیت دشوار یا خطرناک یا زمانی که به شدت بیمار هستید
the quality of being brave when you are facing a difficult or dangerous situation or when you are very ill
شجاعت در موقعیت های خطرناک یا ترسناک، به خصوص زمانی که در جنگ می جنگید
شجاعت و عزم برای انجام کاری دشوار یا ناخوشایند
شجاعت بسیار عالی در یک موقعیت خطرناک
توانایی کنترل ترس خود در یک موقعیت خطرناک یا دشوار
برای انجام کاری که به آن اعتقاد دارید به اندازه کافی شجاع و با اعتماد به نفس باشید
توانایی کنترل ترس و تمایل به مقابله با چیزی که خطرناک، دشوار یا ناخوشایند است
the ability to control fear and to be willing to deal with something that is dangerous difficult or unpleasant
او قادر به شجاعت خونسرد یا دیوانه در لحظات ناامید است اما دائماً از ترسو بودن می ترسد.
He is capable of cold-blooded or berserk courage in desperate moments yet is constantly afraid of being cowardly.
او در طول بیماری طولانی خود شجاعت زیادی از خود نشان داد.
سرباز اسمیت به خاطر شجاعتش شناخته شد.
شجاعت او در برابر مرگ سرمشقی برای همه ماست.
خدمت، تحت چنین شرایط وحشتناکی، واقعاً گواهی بر شجاعت اوست.
رانندگی دوباره بعد از تصادف او باید جسارت زیادی را می طلبد.
در برابر چنین استعدادی، نه بگویم شجاعت، چگونه می توانستم او را در معرض دید قرار دهم؟
این کمی شجاعت می خواهد، اما چیزی در درون او او را به صادق بودن ترغیب می کرد.
استفاده از این شجاعت بیش از تعهد فکری و تصمیم گیری سخت می طلبد.
Tapping into that courage demands more than intellectual commitment and tough decision making.
اگر شجاعت جنگیدن برای خود و نام نیکشان را نداشتند، چگونه می توانستند برای دیگران بجنگند؟
If they lacked the courage to fight for themselves and for their good names, how could they fight for any-one else?
داشت شجاعتش را جمع میکرد تا از کار دست بکشد که عنکبوت روی شانهاش لمس کرد.
او شجاعت و اراده زیادی از خود نشان داد.
moral/physical courage
شجاعت اخلاقی/جسمی
آنها شجاعت ایستادن و مبارزه برای آنچه را که به آن اعتقاد داشتند را داشتند.
او جرات نداشت به دخترانش بگوید که چه اتفاقی افتاده است.
خیلی ها می گفتند که داستان های زنان به آنها جرات می دهد تا اهدافشان را دنبال کنند
من هنوز جرات نخواسته ام از او بپرسم.
خواندن در جمع شهامت می خواهد.
شجاعت او در نبرد باعث ارتقای درجه او شد.
او شجاعت قابل توجهی در مواجهه با خطر از خود نشان داد.
من شجاعت شما را در گفتن آنچه فکر می کنید تحسین می کنم.
آنها با شجاعت می جنگیدند، اما با دشمن برابری نمی کردند.
شما باید شجاعت اعتقادات خود را داشته باشید.
بالاخره جراتم را به هم زدم و رفتم دندانپزشک.
شهامتش را در دو دست گرفت و در را باز کرد و وارد شد.
او شجاعت نداشت تا چیز جدیدی را امتحان کند.
او در زیر آتش آرامش و شجاعت زیادی از خود نشان داد.
جرات نداشتم بهش بگم
بالاخره جرات کافی برای صحبت با راشل به دست آوردم.
این فرصتی برای او برای نشان دادن رهبری و شجاعت سیاسی است.
اقدامی از روی شجاعت شخصی که مردم را برانگیخت
stories of incredible physical courage
داستان های شجاعت فیزیکی باورنکردنی
متأسفانه، آنها فاقد شجاعت اخلاقی هستند که علیه آنچه در حال رخ دادن است صحبت کنند.
آنها وقتی متوجه ناتوانی نوزادشان شدند شجاعت زیادی از خود نشان دادند.
مردم باید شجاعت دفاع از عقاید خود را داشته باشند.
ماهها طول کشید تا احضار/جرأت درخواست ترفیع را به دست آوردم.
Although many of his policies were unpopular, he had the courage of his convictions to see them through.
اگرچه بسیاری از سیاستهای او محبوبیتی نداشتند، اما او شجاعت اعتقادات خود را داشت تا آنها را به پایان برساند.
او جرأت نداشت از مردم آمریکا مالیات بگیرد تا هزینه برنامه های جامعه بزرگ خود را بپردازد.
چند ماه طول کشید تا جرات پیدا کردم و از او ناهار خواستم.
او خود را به عنوان یک روزنامه نگار شجاع نشان داد.
bravery
شجاعت
aplomb
اعتماد به نفس
assurance
اطمینان
certainty
یقین - اطمینان - قطعیت
محکومیت
courageousness
دلتنگی
dauntlessness
ایمان
نترسی
fearlessness
صلابت
fortitude
دل و روده
guts
دلاوری
pluckiness
متانت
poise
مصمم بودن
resoluteness
برطرف کردن
خودباوری
self-belief
valorUS
self-trust
valourUK
valorUS
ستون فقرات
valourUK
قلب
backbone
عصب
braveness
چیدن
gallantry
روح
تقوا
mettle
ماجراجویی
pluck
spine
adventuresomeness
adventurousness
cowardice
بزدلی
cowardliness
ترسو بودن
cowardness
ترس
fearfulness
ضعف
feebleness
بی رحمی
gutlessness
ولع
cravenness
دلتنگی
faintheartedness
لوس بودن
پوسیدگی
pusillanimity
بازآفرینی
pusillanimousness
بی حیایی
recreancy
جسارت
timidity
پولترونی
wimpiness
بی ستونی
wimpishness
بی روحی
dastardliness
ترسناکی
poltroonery
مرغ دلی
spinelessness
نرمی
spiritlessness
mousiness
timorousness
دختر
weakness
فروتنی
chickenheartedness
عدم قطعیت
meekness
احتیاط
mousiness
دقت
sissiness
softness
humility
irresolution
modesty
caution
carefulness
