constantly
constantly - دائما
adverb - قید
UK :
US :
ثبات
همیشه یا خیلی وقت ها
همیشه یا اغلب
Whisk in flour and cook whisking constantly 3 minutes.
آرد را با همزن برقی مخلوط کرده و به مدت 3 دقیقه به طور مداوم هم می زنیم.
آن دختر مدام تلفن است.
به آرامی در روغن بریزید و مدام هم بزنید.
In the work in both the Preston and Oxford shows, that perceptual centring is constantly challenged.
در کار در هر دو نمایش پرستون و آکسفورد، تمرکز ادراکی دائماً به چالش کشیده می شود.
روت مدام از کودکی که در کنارش بود شکایت می کرد.
She constantly criticizes my cooking.
او مدام از آشپزی من انتقاد می کند.
This meant that he was constantly in danger of quickening his pace and crashing into Stillman from behind.
این بدان معنی بود که او دائماً در خطر تند شدن سرعت خود و برخورد با استیلمن از پشت بود.
Lanikai is a community of wealthy preposterously fit good-looking people who seem to be constantly in motion.
Lanikai جامعه ای متشکل از افراد ثروتمند، خوش اندام و خوش اندام است که به نظر می رسد دائما در حال حرکت هستند.
The methods available are constantly increasing in number and their utility is greater as the complexity of contemporary processes is revealed.
تعداد روش های موجود به طور مداوم در حال افزایش است و با آشکار شدن پیچیدگی فرآیندهای معاصر، کاربرد آنها بیشتر می شود.
Shelly constantly tries to impress her boss.
شلی دائماً سعی می کند رئیس خود را تحت تأثیر قرار دهد.
آنها را باید مرتباً هم زد تا به رنگ مورد نیاز درآیند.
Fashion is constantly changing.
مد مدام در حال تغییر است.
I am constantly reminded how fortunate I am.
مدام به من یادآوری می شود که چقدر خوش شانس هستم.
ما دائما به دنبال راه هایی برای بهبود محصولات خود هستیم.
ما دائماً به دنبال ایده های جدید هستیم.
سس را گرم کنید و مدام هم بزنید.
هنگام رفتن به خانه در اواخر شب باید دائماً از محیط اطراف خود آگاه باشید.
او دائماً تلویزیون را روشن است.
He's constantly changing his mind.
او مدام در حال تغییر نظر است.
continually
به طور پیوسته
همیشه
continuously
به طور مداوم
incessantly
بی وقفه
به طور منظم
endlessly
بی پایان
برای همیشه
perpetually
به طور مکرر
تا ابد
invariably
بر حسب عادت
persistently
بی امان
recurrently
همواره
unceasingly
غالبا
eternally
به طور معمول
habitually
قابل اعتماد
interminably
روشمند
relentlessly
اغلب اوقات
ceaselessly
به طور دائمی
consistently
از نظر مذهبی
routinely
unrelentingly
unremittingly
customarily
dependably
everlastingly
methodically
oftentimes
perennially
religiously
گاهی
گاه و بیگاه
infrequently
به ندرت
intermittently
به صورت متناوب
irregularly
به طور نامنظم
periodically
به صورت دوره ای
erratically
به صورت پراکنده
sporadically
بصورت اسپاسم
spasmodically
در زمان
at times
خاموش و روشن
off-and-on
به مناسبت
در مناسبت ها
on occasions
هرچند وقت یکبار
هراز گاهی
در حال حاضر و دوباره
هر از گاهی
هر از چند گاهی
یک یا دو بار
به مناسبت عجیب و غریب
در فواصل زمانی
در یک زمان یا زمان دیگر
به صورت تصادفی
at intervals
هر زمان و هر زمان
گاهی اوقات
at random
اینجا و آنجا
در مناسب و شروع
روشن و خاموش
همیشه و دوباره
