match
match - همخوانی داشتن
noun - اسم
UK :
US :
یک رویداد ورزشی سازمان یافته بین دو تیم یا افراد
a small wooden or paper stick with a special substance at the top that you use to light a fire cigarette etc
یک چوب کوچک چوبی یا کاغذی با یک ماده مخصوص در بالا که از آن برای روشن کردن آتش، سیگار و غیره استفاده می کنید
چیزی که همرنگ یا طرح چیز دیگری باشد یا با آن جذاب به نظر برسد
کسی که بسیار قوی تر، باهوش تر از حریف خود است
یک ازدواج یا دو نفر که ازدواج کرده اند
a situation in which something is suitable for something else so that the two things work together successfully
موقعیتی که در آن چیزی برای چیز دیگری مناسب است، به طوری که این دو چیز با موفقیت با هم کار کنند
if one thing matches another or if two things match they look attractive together because they are a similar colour, pattern etc
اگر یک چیز با چیز دیگر مطابقت داشته باشد، یا اگر دو چیز با هم مطابقت داشته باشند، با هم جذاب به نظر می رسند زیرا رنگ، طرح و غیره مشابهی دارند.
دو چیز که مطابقت دارند یکسان به نظر می رسند زیرا جفت هستند
اگر دو چیز مطابقت داشته باشند، یا اگر یکی با دیگری مطابقت داشته باشد، تفاوت مهمی بین آنها وجود ندارد
مناسب بودن برای یک شخص، چیز یا موقعیت خاص
قرار دادن دو فرد یا چیزهایی که شبیه به یکدیگر هستند یا به نوعی با یکدیگر مرتبط هستند
برابر بودن با چیزی از نظر ارزش، اندازه یا کیفیت
چیزی را مساوی با چیز دیگری کردن
دادن مبلغی که برابر با مبلغی است که شخص دیگری داده است
اگر در یک بازی یا مسابقه با شخص دیگری مطابقت داشته باشید، در حال رقابت با آنها هستید
if something matches something else they look good together because they are very similar in colour or style
اگر چیزی با چیز دیگری مطابقت داشته باشد، با هم خوب به نظر می رسند زیرا از نظر رنگ یا سبک بسیار شبیه هستند
خوب به نظر رسیدن با چیز دیگری – Go with در زبان انگلیسی روزمره بسیار رایج است
if two things go together they look good when they are worn or seen with each other. Go together is very common in everyday English
اگر دو چیز با هم باشند، وقتی پوشیده می شوند یا با یکدیگر دیده می شوند، خوب به نظر می رسند. رفتن با هم در زبان انگلیسی روزمره بسیار رایج است
اگر یک تکه لباس یا یک رنگ مکمل چیزی باشد، آن را جذاب تر می کند
if clothes decorations etc are well or perfectly coordinated, they look good together because they have similar colours and styles
اگر لباسها، تزیینات و غیره به خوبی یا کاملاً هماهنگ باشند، با هم خوب به نظر میرسند زیرا رنگها و سبکهای مشابهی دارند
یک مسابقه یا رویداد ورزشی که در آن دو نفر یا تیم با یکدیگر رقابت می کنند
فردی که بیشترین امتیاز را کسب کرده یا بهترین بازی را در یک مسابقه داشته است
a short thin stick made of wood or cardboard and covered with a special chemical at one end that burns when rubbed firmly against a rough surface
چوب کوتاه و نازکی که از چوب یا مقوا ساخته شده و در یک انتها با ماده شیمیایی خاصی پوشانده شده است که وقتی محکم به سطح ناهموار مالیده شود می سوزد.
برای سوزاندن چیزی
شخص یا چیزی که از نظر قدرت، سرعت یا کیفیت با شخص یا چیز دیگری برابر است
از کسی یا چیزی کمتر قدرتمند یا موثر بودن
چیزی که شبیه چیز دیگری است یا به خوبی با چیز دیگری ترکیب می شود
اگر دو نفری که با هم رابطه دارند با هم همخوانی خوبی داشته باشند، برای یکدیگر بسیار مناسب هستند
مثل کسی یا چیز دیگری خوب بودن
اگر دو رنگ، طرح یا شی با هم مطابقت داشته باشند، شبیه هم هستند یا با هم جذاب به نظر می رسند
انتخاب کسی یا چیزی که برای یک فرد، فعالیت یا هدف خاص مناسب است
یک مسابقه فوتبال
یک مسابقه تنیس
یک مسابقه لیگ
آنها روز شنبه یک بازی مهم مقابل لیورپول برگزار می کنند.
برنده شدن/باختن یک مسابقه
احتمالاً مسابقه را از تلویزیون تماشا خواهم کرد.
دوبلین در اولین بازی خود در جام ملتهای اروپا به مصاف تولوز رفت.
ایرلند بازی را 2–1 برد (= برد).
من در تنیس با او همتا نبودم.
ما باید همتای اکثر تیم ها باشیم.
من مسابقه تنیس او بودم.
پرده ها و فرش با هم هماهنگی خوبی دارند.
جو و ایان همتای کاملی با یکدیگر هستند.
یک تطابق عالی بین اهداف ما و آنچه شرکت شما ارائه می دهد
من یک گلدان پیدا کردم که دقیقاً مشابه گلدانی است که من شکستم.
این رنگ به اندازه کافی با رنگ اصلی مطابقت دارد.
او یک گروه خونی نادر دارد و یافتن یک همتا ممکن است سال ها طول بکشد.
برای جعل گواهی، او نیاز به تطابق دقیق برای کاغذ و فونت داشت.
یک جعبه کبریت
زدن کبریت (= سوزاندن آن)
بر چیزی کبریت گذاشتن (= چیزی را آتش زدند)
اگر مشکوک به نشت گاز هستید به کبریت برخورد نکنید و از برق استفاده نکنید.
تمام نامه های او را به داخل حیاط برد و یک کبریت گذاشت.
او یک کبریت روشن کرد تا آنها بتوانند در غار ببینند.
او مصمم بود که دخترش همتایی (= شوهر مناسب پیدا کند).
او فکر می کرد که می تواند هر کسی را در شطرنج شکست دهد، اما او مسابقه خود را در پیتر ملاقات کرد.
پوگبا به عنوان بهترین بازیکن مسابقه انتخاب شد.
Figo had an outstanding match.
فیگو بازی فوق العاده ای داشت.
او تقریباً به دیدار فینال رسید.
او به قدری طرفدار مشتاقی است، او حتی به تمام بازی های خارج از خانه می رود.
لوبوف برای به تساوی کشاندن مسابقه به مبارزه پرداخت.
رقابت
مسابقه
بازی
bout
مبارزه
duel
دوئل
رویداد
ملاقات
مسابقات
تست
کراوات
clash
برخورد
derby
شهرآورد
fixture
ثابت
matchup
تطبیق
آزمایش
نبرد
تعارض
confrontation
تقابل
dogfight
سگ جنگی
engagement
نامزدی
مبارزه کردن
نهایی
combat
مبارزه کن
grapple
دست و پنجه نرم کردن
نژاد
tourney
تورنمنت
contention
مشاجره
دوستانه
rivalry
تقلا
جنگ
