billet

base info - اطلاعات اولیه

billet - شمش

noun - اسم

/ˈbɪlɪt/

UK :

/ˈbɪlɪt/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [billet] در گوگل
description - توضیح
  • a private house where soldiers are living temporarily


    یک خانه شخصی که سربازان به طور موقت در آن زندگی می کنند

  • to put soldiers in a private house to live there temporarily


    قرار دادن سربازان در یک خانه شخصی برای زندگی موقت در آنجا

  • a place for soldiers to stay in for a short time


    مکانی برای اقامت سربازان برای مدت کوتاهی

  • Fundamentalists are looking for a billet back before the Enlightenment.


    اصولگرایان به دنبال یک بیلت قبل از عصر روشنگری هستند.

  • However these will be one-piece in future if the actual billets of maple are deep enough to allow it.


    با این حال، اگر شمش های واقعی افرا به اندازه کافی عمیق باشند، اینها در آینده یک تکه خواهند بود.

  • He said 99 percent of Air Force billets and 80 percent of Army billets are open to women.


    وی گفت: 99 درصد شمش های نیروی هوایی و 80 درصد شمش های ارتش برای زنان باز است.

  • After some cheering words to them Weir went back to his billet and lay down.


    پس از چند کلمه تشویق کننده به آنها، ویر به سمت شمش خود برگشت و دراز کشید.

  • We fixed up an old officers' billet and made our club.


    یک شمش افسری قدیمی را درست کردیم و باشگاهمان را ساختیم.

  • It was the best way to make a snug billet for himself.


    این بهترین راه برای درست کردن یک شمش نرم برای خودش بود.

  • The billet has to be highly dense and of high integrity and will be used to make new kilogram mass standards.


    شمش باید بسیار متراکم و دارای یکپارچگی بالا باشد و برای ساخت استانداردهای جرم کیلوگرمی جدید استفاده می شود.

example - مثال
  • The troops are all in billets (= not in camps or barracks).


    نیروها همه در بیلت هستند (= نه در اردوگاه یا پادگان).

  • Our billets were about a mile out of town.


    بیلت های ما حدود یک مایل دورتر از شهر بودند.

  • The soldiers were billeted in the town hall.


    سربازان را در تالار شهر بیلتند.

synonyms - مترادف
  • accommodation


    محل اقامت

  • quarters


    چهارم

  • bar


    بار

  • barracks


    پادگان


  • مسکن

  • lodging


    اسکان

  • rod


    میله

  • rooms


    اتاق ها

  • cantonment


    کانتون

  • casern


    کاسرن


  • اردوگاه

  • canton


    حفاری می کند

  • digs


    سکونت

  • dwelling


    بندر ایالات متحده

  • harborUS


    بندر UK

  • harbourUK


    خانه


  • کلبه

  • hut


    محله های زندگی

  • living quarters


    اقامتگاه ها

  • lodge


    محل سکونت

  • lodgings


    پانسیون

  • residence


    مهمان خانه

  • boarding house


    اقامت


  • محل

  • abode


    پد


  • اقامتگاه

  • habitation


    سقف


  • pad


  • domicile



antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

weak

لغت پیشنهادی

divorcing

لغت پیشنهادی

mane