living
living - زندگي كردن
adjective - صفت
UK :
US :
اکنون زنده است
راه کسب درآمد یا پولی که به دست می آورید
راهی که یک نفر در آن زندگی می کند
موقعیت یا درآمد یک کشیش محله
روشی که از طریق آن پول به دست می آورید تا زندگی کنید یا پولی که به دست می آورید
هنوز موجود است
پولی که از شغل خود به دست می آورید
برای به دست آوردن پول کافی برای خرید چیزهایی که نیاز دارید
در کلیسای انگلستان، شغلی که به کشیش داده میشود و مسئول یک منطقه خاص است
راهی که در آن زندگی می کنید
افرادی که هنوز زنده هستند
Living همچنین در برخی از عبارات برای قوی تر کردن آنها استفاده می شود
روش کسب درآمد؛ شغل شما
پولی که از کاری که انجام می دهید به دست می آورید
انجام کاری به عنوان شغل یا راهی برای کسب درآمد
یکی از بزرگترین آهنگسازان زنده
در ازای استعفای شما، من به شما این فرصت را می دهم که یک بیماری وحشتناک را در یک آزمایشگاه زنده مطالعه کنید.
In return for your resignation, I am offering you the opportunity to study a dreadful disease in a living laboratory.
این دراماتیک ترین و صریح ترین سخنرانی استعفای زنده یاد بود.
در درازمدت هزینه کاهش قابل توجهی در استانداردهای زندگی ما در خانه بود.
همه موجودات زنده
living organisms
موجودات زنده
بهترین پیانیست زنده
فیل بزرگترین حیوان زنده خشکی است.
محل زندگی کارگران تنگ و ناخوشایند بود.
یک فضای زندگی / منطقه جداگانه
زبان های زنده (= آنهایی که هنوز صحبت می شود)
یک ایمان زنده
برو بیرون وگرنه من روشنایی روز زنده را از تو بیرون خواهم زد!
این ارقام گواه زنده بی کفایتی دولت است.
او گواه زنده ای است که سن مانعی برای چالش های جدید نیست.
سردترین زمستان در خاطرات زنده
او احتمالاً شناخته شده ترین معمار زنده است.
اهرام یادگاری زنده برای مهارت سازندگانشان هستند.
برای امرار معاش چه کار می کنی؟ (= شغل شما چیست؟)
یعنی من شغلم را دوست ندارم اما حداقل امرار معاش است (= راهی برای کسب درآمد).
همه باید امرار معاش کنند.
country/healthy living
کشور/زندگی سالم
در این سالگرد این فاجعه، ما از زنده ها و همچنین مردگان یاد می کنیم.
او تصویر زنده پدرش است (= دقیقاً شبیه پدرش است).
برای امرار معاش چه کار می کنی؟
او از کار کردن در بیمارستان راضی نیست، اما حداقل زندگی اش را دارد.
او به عنوان مشاور فناوری اطلاعات امرار معاش می کند.
افراد بیشتری به دنبال راه های جایگزین برای امرار معاش هستند.
او شغلی در شهر پیدا کرد، زیرا نمیتوانست از طریق نویسندگیاش زندگی خوبی بسازد.
او برای امرار معاش چه می کند؟
او یک ستون مالی برای امرار معاش می نویسد.
The investment poured into the region over the last 20 years has done much to improve living standards.
سرمایه گذاری انجام شده در این منطقه طی 20 سال گذشته کمک زیادی به بهبود استانداردهای زندگی کرده است.
دستمزدها در جنوب بیشتر است، اما هزینه های زندگی هم همینطور است.
رکود اقتصادی باعث شده است که مردم با هزینه های اساسی زندگی روزمره دست و پنجه نرم کنند.
ethical/green/modern living
زندگی اخلاقی/سبز/مدرن
زنده
breathing
نفس كشيدن
animate
جان دادن
موجود
در حال حرکت
moving
متجسد
incarnate
سریع
ارگانیک. آلی
حساس
sentient
فعال
متحرک
animated
بیولوژیکی
بدنی
bodily
جسمانی
corporeal
حیاتی
existent
قوی
گرم
lively
داشتن زندگی
vigorous
زنده و لگد زدن
در گوشت
having life
در میان زندگان
در سرزمین زندگان
هوشیار، آگاه
آگاه
بیدار
conscious
زیستی
هشدار
awake
biotic
biologic
alert
مرده
deceased
فوت شده
defunct
منحل شده است
departed
رفت
expired
منقضی شده
inanimate
بی جان
lifeless
خواب
بی نفس
breathless
سرد
غیر زنده
nonliving
منقرض شده
extinct
دیر
از بین رفت
perished
بی احساس
insensate
بی اثر
inert
غیر ذاتی
insentient
بدون احساس
senseless
نامحسوس
insensible
غیرآلی
inorganic
گذشته
bygone
بی حرکت
motionless
غیر فعال
inactive
دور زدن
bypast
رفته
gone
آزوئیک
azoic
معاینه کردن
exanimate
انجام شده
done
گمشده
بی روح
vanished
soulless