tragedy

base info - اطلاعات اولیه

tragedy - تراژدی

noun - اسم

/ˈtrædʒədi/

UK :

/ˈtrædʒədi/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tragedy] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • It's a tragedy that she died so young.


    این یک تراژدی است که او اینقدر جوان مرد.

  • Tragedy struck the family when their son was hit by a car and killed.


    وقتی پسرشان با ماشین برخورد کرد و کشته شد، فاجعه ای برای خانواده رقم خورد.

  • The whole affair ended in tragedy.


    کل ماجرا به فاجعه ختم شد.

  • Investigators are searching the wreckage of the plane to try to find the cause of the tragedy.


    بازرسان در حال جستجوی لاشه هواپیما هستند تا علت این فاجعه را بیابند.

  • Shakespeare’s tragedies


    تراژدی های شکسپیر

  • Greek tragedy


    تراژدی یونانی

  • Revenge tragedies were very popular in Elizabethan England.


    تراژدی های انتقام جویی در انگلستان دوره الیزابت بسیار رایج بود.

  • She had seen the tragedy unfold.


    او فاجعه را دیده بود.

  • The closure of the factory is a tragedy for the whole community.


    تعطیلی کارخانه یک فاجعه برای کل جامعه است.

  • The pilot averted a tragedy when he succeeded in preventing the plane from crashing.


    خلبان زمانی که موفق به جلوگیری از سقوط هواپیما شد، از وقوع یک فاجعه جلوگیری کرد.

  • Hitler's invasion of Poland led to the tragedy of the Second World War.


    حمله هیتلر به لهستان به تراژدی جنگ جهانی دوم منجر شد.

  • His life was touched by hardship and personal tragedy.


    زندگی او تحت تأثیر سختی و مصیبت شخصی قرار گرفت.

  • Not long after they moved, tragedy struck - their son was killed in an accident.


    اندکی پس از نقل مکان، تراژدی رخ داد - پسرشان در یک تصادف کشته شد.

  • It's a tragedy (that) so many young people are unable to find jobs.


    این یک تراژدی است (که) بسیاری از جوانان قادر به یافتن شغل نیستند.

  • Shakespeare's tragedies include Hamlet, King Lear, and Othello.


    از تراژدی های شکسپیر می توان به «هملت»، «شاه لیر» و «اتللو» اشاره کرد.

  • In Greek tragedy the role of the chorus is to express the audience's reactions to what is happening in the play.


    در تراژدی یونانی، نقش گروه کر بیان واکنش های تماشاگر نسبت به اتفاقاتی است که در نمایش می گذرد.

  • His reckless driving was bound to end in tragedy.


    رانندگی بی احتیاطی او به تراژدی ختم می شد.

  • It’s a tragedy (that) so many children are unable to get a decent education.


    این یک تراژدی است (که) بسیاری از کودکان قادر به دریافت آموزش مناسب نیستند.

synonyms - مترادف
  • calamity


    فاجعه

  • catastrophe


    بد شانسی


  • ناملایمات

  • misfortune


    تحول ناگهانی

  • adversity


    ماجراجویی

  • cataclysm


    مصیبت

  • misadventure


    بدبختی

  • affliction


    بلایت

  • mishap


    افتضاح

  • blight


    ویرانی

  • debacle


    فوت کردن، دمیدن

  • devastation


    عقب گرد


  • شوکه شدن

  • setback


    آزمایش


  • فراز و نشیب


  • آخر الزمان

  • tribulation


    بیمار

  • vicissitude


    عذاب

  • apocalypse


    آزاردهنده

  • ill


    ناامیدی

  • agony


    پریشانی

  • bummer


    جراحت

  • disappointment


    در زدن

  • distress


    درد


  • معکوس


  • غمگینی

  • mischance


  • misery



  • reverse


  • sadness


antonyms - متضاد
  • prosperity


    رفاه

  • flourishment


    شکوفایی


  • موفقیت


  • ثروت

  • thriving


    پر رونق

  • boon


    ببخشید


  • رشد


  • سلامتی


  • رونق

  • plenteousness


    فراوانی

  • prosperousness


    غنا

  • richness


    ثروتمندی

  • successfulness


    سودآوری


  • wealthiness


  • affluence


  • profitability


  • richdom


لغت پیشنهادی

you’d

لغت پیشنهادی

conversion

لغت پیشنهادی

beak