second

base info - اطلاعات اولیه

second - دومین

N/A - N/A

ˈsek.ənd

UK :

ˈsek.ənd

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [second] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Is Carla her first or second child?


    آیا کارلا فرزند اول است یا دوم؟

  • This is the second time I've had flu this winter.


    این دومین بار است که در این زمستان آنفولانزا گرفتم.

  • Today is the second (of March).


    امروز دوم اسفند است.

  • First prize is two weeks in Barbados and second prize is a weekend in Rome.


    جایزه اول دو هفته در باربادوس و جایزه دوم آخر هفته در رم است.

  • Jones took second place in the long jump.


    جونز در پرش طول مقام دوم را به دست آورد.

  • St Petersburg is Russia's second (biggest/largest) city.


    سنت پترزبورگ دومین (بزرگترین/بزرگترین) شهر روسیه است.

  • Iraq's oil reserves are second only to Saudi Arabia's.


    ذخایر نفت عراق پس از عربستان سعودی در رتبه دوم قرار دارد.

  • She is often described as a second Marilyn Monroe.


    او اغلب به عنوان مرلین مونرو دوم توصیف می شود.


  • شما واقعاً باید از این فرصت نهایت استفاده را ببرید، زیرا شانس دومی نخواهید داشت.

  • Richard and Liz have a second home in the mountains.


    ریچارد و لیز خانه دومی در کوهستان دارند.

  • Pay attention to what she's saying because she won't explain it a second time.


    به چیزی که می گوید توجه کنید زیرا برای بار دوم توضیح نمی دهد.

  • We've decided to hold the conference every second year.


    ما تصمیم گرفتیم این کنفرانس را هر دو سال یک بار برگزار کنیم.

  • Robertson won the race and Cameron was/came/finished second.


    رابرتسون برنده مسابقه شد و کامرون دوم شد/ آمد/به پایان رسید.

  • In this business money comes first and principles come a very poor second (= they are much less important).


    در این تجارت، پول در درجه اول قرار می گیرد و اصول در درجه دوم بسیار ضعیف قرار می گیرند (= اهمیت بسیار کمتری دارند).

  • There are two good reasons why we can't do it. First we can't afford it and second we don't have time.


    دو دلیل خوب وجود دارد که چرا نمی توانیم این کار را انجام دهیم. اول اینکه ما توان مالی نداریم و دوم اینکه وقت نداریم.

  • There are 60 seconds in a minute.


    60 ثانیه در یک دقیقه وجود دارد.

  • These computers process millions of instructions per second.


    این رایانه ها میلیون ها دستورالعمل را در ثانیه پردازش می کنند.

  • The new system can trace a phone call in a fraction of a second.


    سیستم جدید می تواند یک تماس تلفنی را در کسری از ثانیه ردیابی کند.

  • Come on hurry up! I'll just/only be a second - I need to close the window.


    بیا، عجله کن! فقط/فقط یک ثانیه خواهم بود - باید پنجره را ببندم.

  • Do you have a second Paul? I need to talk to you.


    دومی داری پل؟ من نیاز دارم با شما صحبت کنم.

  • It won't take a second (= it will be very quick).


    یک ثانیه طول نمی کشد (= خیلی سریع خواهد بود).

  • Wait a couple of/a few seconds before trying again.


    قبل از تلاش مجدد، چند/چند ثانیه صبر کنید.

  • The second I saw him I knew he was going to be a star.


    لحظه ای که او را دیدم، می دانستم که قرار است ستاره شود.

  • This is the second of the four tests.


    این دومین تست از چهار تست است.

  • Would anyone like seconds of ice cream?


    آیا کسی چند ثانیه بستنی دوست دارد؟

  • There are 3,600 seconds in a degree.


    در یک درجه 3600 ثانیه وجود دارد.

  • You'll have to change (down/up) into second.


    شما باید (پایین/بالا) را به دوم تغییر دهید.

  • The motion was proposed by the club's chairwoman and seconded by the secretary.


    این پیشنهاد با پیشنهاد رئیس باشگاه و توسط منشی مطرح شد.

  • I could use a drink. I'll second that (= I agree with you)!


    من می توانم از یک نوشیدنی استفاده کنم. من آن را دوم خواهم کرد (= با شما موافقم)!

  • During the dispute many police officers were seconded from traffic duty to the prison service.


    در جریان این اختلاف، بسیاری از افسران پلیس از وظیفه راهنمایی و رانندگی به خدمات زندان اعزام شدند.

  • He missed only 2 of 11 shots in the second half.


    او در نیمه دوم تنها 2 شوت از 11 ضربه را از دست داد.

synonyms - مترادف
antonyms - متضاد

  • اولین

  • preceding


    قبلی

لغت پیشنهادی

bingo

لغت پیشنهادی

epicenter

لغت پیشنهادی

clapped