duty
duty - وظیفه
noun - اسم
UK :
US :
کاری که باید انجام دهید زیرا از نظر اخلاقی یا قانونی درست است
کاری که باید به عنوان بخشی از کار خود انجام دهید
مالیاتی که برای چیزی که خریداری می کنید پرداخت می کنید
مالیاتی که برای خرید، واردات و غیره پرداخت می کنید
کاری که باید انجام دهید زیرا بخشی از کار شماست، یا کاری که احساس می کنید کار درستی است
something that you have to do because it is part of your job or something that you feel is the right thing to do
مجبور به انجام کاری باشید زیرا این وظیفه شماست
مالیاتی که به دولت پرداخت می شود، مخصوصاً برای چیزهایی که شما وارد کشور می کنید
مسئولیت انجام کاری، زیرا انجام آن از نظر قانونی یا اخلاقی درست است
کاری که باید انجام دهید زیرا بخشی از کار شماست
یکی از دوره های زمانی که یک روز کاری به آن تقسیم می شود و در طی آن شخصی کار می کند
مالیاتی که برای کالاهایی که خریداری یا وارد می شوند پرداخت می شود
کار نمی کند و مسئول برخورد با چیزهایی که در محل کار اتفاق می افتد نیست
کار می کند و مسئول برخورد با چیزهایی است که در محل کار اتفاق می افتد
برای توصیف فردی که در یک زمان خاص در حال انجام وظیفه است استفاده می شود
معلمان موظفند تا زمانی که دانش آموزان تحت مراقبت هستند، آسیبی نبینند.
شما باید برای ارزش کالاهایی به ارزش بیش از 500 دلار که به کشور وارد می کنید، عوارض پرداخت کنید.
در بیشتر موارد، به جز وظیفه پاکسازی اطراف اردوگاه زندان، کار زیادی برای انجام دادن وجود نداشت.
تعرفه گمرکی خودروهای لوکس ماه گذشته افزایش یافت.
با نزدیکتر شدن به شماره 22، به این نتیجه رسید که خانم بروکلبانک از وظایف خود در اینجا نیز غافل شده است.
As he got nearer to No. 22 he decided that Mrs Brocklebank had been neglecting her duties here as well.
او نمی خواست کسی باشد که این کار را انجام دهد، اگرچه می دانست که این وظیفه اوست.
با این حال، ناخودآگاه باید پشیمان شده باشم از این که وظایفم را نادیده گرفته ام.
برعکس، کسانی که شهروندان نسبت به آنها احترام قائل هستند، با داشتن یک احساس وظیفهگرایانه مشخص میشوند.
Conversely, those to whom citizens accord deference have been characterized by having an in-bred sense of duty.
او اخیراً به عنوان دستیار سفیر ایالات متحده در سئول، سفری را به پایان رساند.
بخشی از وظایف رسمی یک پارکبان تضمین امنیت عمومی است.
او خلبان نیروی دریایی شد، در راه بازگشت در وظیفه جنگید.
پس دیوید امروز صبح در حال انجام وظیفه بود، نه؟
این امر برای پلیس گران است، زیرا هیچ یارانه ای از منابع فوتبال برای افسران وظیفه در خارج از ورزشگاه دریافت نمی کند.
This proves expensive for the police who receive no subsidy from soccer sources for officers on duty outside the stadium.
و اکنون وظیفه بسیار دلپذیری دارم که باید انجام دهم. قرار است جوایز را به برنده های مسابقه تقدیم کنم.
And now I have a very pleasant duty to perform. I am going to present the prizes to the winning competitors.
اکثر آنها وظایف پلیس پاره وقت خود را با یک روز کاری کامل ترکیب می کنند.
وظایف دفتری و منشی
clerical and secretarial duties
این وظیفه من است که آن را به پلیس گزارش کنم.
شوراهای محلی وظیفه دارند به جامعه خدمت کنند.
شما موظف به نگهداری سوابق دقیق هستید.
تا وظیفه خود را برای کشور خود انجام دهید
او در انجام وظایف خود در قبال موکل خود کوتاهی کرده است.
وظایف شما به عنوان والدین
این شرکت موظف به مراقبت از کارکنان خود است.
شوراهای محلی وظیفه اختصاص زمین برای ساخت و ساز را بر عهده داشتند.
یک وظیفه قانونی / امانتداری
یک وظیفه مدنی / میهنی / اخلاقی
نمیخواهم از روی احساس وظیفه به دیدن من بیای.
من باید بروم، می ترسم - وظیفه تماس دارد (= وظیفه ای وجود دارد که باید بروم و انجام دهم).
نقض / ترک وظیفه
گزارش خدمت در ساعت 8 صبح
اون روز مدیر وظیفه بود.
من زمان زیادی را صرف کارهای اداری می کنم.
شاهزاده خانم وظایف رسمی مادرش را بر عهده گرفته است.
برای انجام / انجام / انجام وظایف خود
وظایف شما شامل خوشامدگویی به بازدیدکنندگان و پاسخگویی به تلفن خواهد بود.
customs/excise/import duties
گمرک / مالیات غیر مستقیم / عوارض واردات
وظیفه شراب و آبجو
آمریکا بر واردات تعرفه وضع کرد.
او در تلاش برای نجات جان او فراتر از ندای وظیفه عمل کرد.
او احساس میکرد که وظیفهاش این است که آنچه را که میداند به پلیس بگوید.
ما وظیفه داریم به این فراخوان برای کمک پاسخ دهیم.
این دستگاه می تواند به عنوان یک لپ تاپ مناسب و یک تبلت مناسب عمل کند.
او برای انجام وظیفه مضاعف به عنوان میزبان و مجری شایسته تقدیر است.
روز گذشته یک پلیس در حین انجام وظیفه مجروح شد.
چه کسی امروز وظیفه دارد؟
چه ساعتی از خدمت خارج می شوید؟
در حین انجام وظیفه مجاز به نوشیدن الکل نیستید.
کار
مسئوليت
وظیفه
شارژ
تعهد
دفتر
تابع
ماموریت
نقش
کار کردن
کمیسیون
کسب و کار
صدا زدن
calling
اشتغال
بر عهده
onus
بخش
سرویس
بار
کارهای عادی و روزمره
chore
نگرانی
قرارداد
بلعیدن
امری ضروری
devoir
تصدی
imperative
محل
incumbency
استان
نیاز
نامزدی
undertaking
engagement
