adequate
adequate - کافی است
adjective - صفت
UK :
US :
بی کفایتی
ناکافی
به طور ناکافی
از نظر کمیت یا کیفیت کافی برای یک هدف خاص
نسبتا خوب است اما عالی نیست
برای یک هدف خاص کافی یا رضایت بخش است
به اندازه کافی یا به اندازه کافی برای یک هدف خاص خوب است
حالا که سالن را گسترش دادیم، آن بخاری های برقی کوچک دیگر کافی نیستند.
اکثر مردم از رژیم غذایی کافی استفاده می کنند.
سیستم گرمایشی فقط برای یک خانه بسیار کوچکتر کافی است.
There is often no provision made, or considered adequate for elderly relatives without causing gross inconvenience to all parties.
غالباً هیچ تمهیدی برای بستگان مسن در نظر گرفته نشده است، بدون اینکه باعث ناراحتی فاحشی برای همه طرفین شود.
کمپین هاردین بودجه کافی برای پخش تبلیغات در تلویزیون نداشت.
The retail business which is essential for the maintenance of adequate market liquidity, declined after the 1987 stock market crash.
کسب و کار خرده فروشی که برای حفظ نقدینگی کافی بازار ضروری است، پس از سقوط بازار سهام در سال 1987 کاهش یافت.
با این حال، بدون زمین و زمین مناسب، بعید بود که این ورزش شکوفا شود.
هیچ یک از کارگران او آموزش ایمنی کافی ندیدند.
مطمئن شوید که نور کافی است تا مهمانان شما ببینند که چه می خورند.
She gives accounts of the long hours worked by women and the effort put into maintaining what were seen as adequate standards.
او گزارش هایی از ساعات طولانی کار توسط زنان و تلاش های انجام شده برای حفظ استانداردهای کافی ارائه می دهد.
Nevertheless it is still open to question whether these arrangements are an adequate substitute for parliamentary scrutiny.
با این وجود، هنوز جای این پرسش وجود دارد که آیا این ترتیبات جایگزین مناسبی برای نظارت پارلمانی هستند یا خیر.
Redman's performance was adequate though it lacked originality.
عملکرد ردمن مناسب بود، اگرچه فاقد اصالت بود.
مواد معدنی در یک رژیم غذایی معمولی برای جایگزینی هر گونه تلفات کافی خواهد بود.
کارفرمایان باید فرصت های آموزشی کافی را فراهم کنند.
زمستان ممکن است زمان ایده آلی برای انجام نقاشی داخلی به نظر برسد، اما به تهویه کافی نیاز دارد.
آنها به منبع آب گرم کافی نیاز دارند.
اتاق کوچک اما کافی بود.
کمبود امکانات کافی برای دانش آموزانی که از ویلچر استفاده می کنند وجود ندارد.
او پاسخ مناسبی به این سوال نداد.
فضای موجود برای نیازهای ما مناسب نیست.
آموزش کافی برای پاسخگویی به نیازهای آینده صنعت
کمک های مالی به دانش آموزان کمتر از حد کافی است.
کامپیوتر قدیمی هنوز برای اکثر کارها کاملاً کافی است.
این سیستم برای مقابله با هر مشکلی بیش از حد کافی است.
قطارها برای استفاده در راه آهن مدرن کافی در نظر گرفته نشدند.
این اقدامات توسط حافظان محیط زیست کافی تلقی نمی شود.
آموزش داده شده باید برای رفع نیازهای آینده صنعت کافی باشد.
آیا برای 20 مهمان غذای کافی داریم؟
وقت کافی برای آماده شدن نداشتم.
این حقوق زیاد نیست اما برای نیازهای ما کافی است.
تدارکات شورا برای سالمندان به سختی کافی است (= کافی نیست).
آیا عرضه نفت در آینده برای رفع نیازهای جهان کافی خواهد بود؟
او زمان کافی برای آماده شدن برای امتحان را نداشت.
ما باید کفایت رویه های امنیتی فعلی خود را دوباره بررسی کنیم.
آیا به اندازه کافی دستمزد دریافت کرده اید یا به پول بیشتری نیاز دارید؟
کارکنان آموزش کافی ندیده اند.
قوانین ما باید برای حمایت از شهروندانمان کافی باشد.
این چاپگر باید کاملاً برای نیازهای شما مناسب باشد.
acceptable
قابل قبول
passable
قابل عبور
satisfactory
رضایتبخش
tolerable
قابل تحمل
نمایشگاه
معقول
goodish
خوب
باشه
minimal
حداقل
competent
صالح
decent
نجیب
fairish
منصفانه
respectable
قابل احترام
serviceable
قابل سرویس
commensurate
متناسب
قابل ارائه
غیر قابل اعتراض
presentable
وانیل
unobjectionable
قادر است
vanilla
cromulent
منصفانه تا متوسط
cromulent
فراوانی
fair-to-middling
کافی
نسبتا خوب
sufficing
به اندازه کافی خوب
بدون لرزش بزرگ
بد نیست
خیلی خوب
inadequate
ناکافی
deficient
دارای کمبود
insufficient
نامطلوب
unsatisfactory
فاقد
lacking
فقیر
غیر قابل قبول
unacceptable
نامناسب
inappropriate
بی منطق
inept
ناقص
unsuitable
کوتاه
incomplete
ضعیف
لاغر
feeble
شکست خوردن
طرح دار
failing
تأسفبار - رقت انگیز
sketchy
خواستن
pathetic
غیر قابل ملاحظه
wanting
محدود
inconsiderable
اندک
پراکنده
scant
غیر قابل توجه
sparse
کمیاب
unfit
بلا استفاده
insubstantial
غیر قابل تقدیر
scarce
غیر مولد
useless
لنگ
inappreciable
ناچیز ایالات متحده
unproductive
meagreUK
lame
meagerUS
meagreUK
