adequate

base info - اطلاعات اولیه

adequate - کافی است

adjective - صفت

/ˈædɪkwət/

UK :

/ˈædɪkwət/

US :

family - خانواده
inadequacy
بی کفایتی
inadequate
ناکافی
inadequately
به طور ناکافی
google image
نتیجه جستجوی لغت [adequate] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
synonyms - مترادف
  • acceptable


    قابل قبول

  • passable


    قابل عبور

  • satisfactory


    رضایتبخش

  • tolerable


    قابل تحمل


  • نمایشگاه


  • معقول

  • goodish


    خوب


  • باشه

  • minimal


    حداقل

  • competent


    صالح

  • decent


    نجیب

  • fairish


    منصفانه

  • respectable


    قابل احترام

  • serviceable


    قابل سرویس

  • commensurate


    متناسب


  • قابل ارائه


  • غیر قابل اعتراض

  • presentable


    وانیل

  • unobjectionable


    قادر است

  • vanilla


    cromulent


  • منصفانه تا متوسط

  • cromulent


    فراوانی

  • fair-to-middling


    کافی


  • نسبتا خوب

  • sufficing


    به اندازه کافی خوب


  • بدون لرزش بزرگ


  • بد نیست

  • no great shakes


    خیلی خوب


  • OK



antonyms - متضاد
  • inadequate


    ناکافی

  • deficient


    دارای کمبود

  • insufficient


    نامطلوب

  • unsatisfactory


    فاقد

  • lacking


    فقیر


  • غیر قابل قبول

  • unacceptable


    نامناسب

  • inappropriate


    بی منطق

  • inept


    ناقص

  • unsuitable


    کوتاه

  • incomplete


    ضعیف


  • لاغر

  • feeble


    شکست خوردن


  • طرح دار

  • failing


    تأسفبار - رقت انگیز

  • sketchy


    خواستن

  • pathetic


    غیر قابل ملاحظه

  • wanting


    محدود

  • inconsiderable


    اندک


  • پراکنده

  • scant


    غیر قابل توجه

  • sparse


    کمیاب

  • unfit


    بلا استفاده

  • insubstantial


    غیر قابل تقدیر

  • scarce


    غیر مولد

  • useless


    لنگ

  • inappreciable


    ناچیز ایالات متحده

  • unproductive


    meagreUK

  • lame


  • meagerUS


  • meagreUK


لغت پیشنهادی

boron

لغت پیشنهادی

allotropic

لغت پیشنهادی

goggles