double

base info - اطلاعات اولیه

double - دو برابر

adjective - صفت

/ˈdʌbl/

UK :

/ˈdʌbl/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [double] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • a double helping


    کمک مضاعف

  • a double espresso


    یک اسپرسو دوتایی

  • two double whiskies


    دو عدد ویسکی دوبل

  • a double lesson of English


    دو درس انگلیسی

  • double doors


    درهای دوتایی

  • a double-page advertisement


    یک آگهی دو صفحه ای

  • ‘Otter’ is spelt with a double t.


    Otter با t دوتایی املا می شود.

  • My extension is two four double 0 (2400).


    پسوند من دو چهار دو برابر 0 (2400) است.

  • a high-profile double murder case


    یک پرونده قتل مضاعف

  • Olympic double gold medallist Mo Farah


    مو فرح دارنده دو مدال طلای المپیک

  • a double bed/room


    یک تخت/اتاق دو نفره


  • یک گاراژ دو نفره

  • a double meaning/purpose/aim


    معنی/هدف/هدف دوگانه


  • این مزیت دو چندان آسان و ارزان بودن را دارد.

  • This device can pull double duty as a decent laptop and an adequate tablet.


    این دستگاه می تواند به عنوان یک لپ تاپ مناسب و یک تبلت مناسب عمل کند.

  • She deserves credit for serving double duty as a host and performer.


    او برای انجام وظیفه مضاعف به عنوان میزبان و مجری شایسته تقدیر است.

  • I ordered a double espresso (= two standard amounts in one cup).


    من یک اسپرسو دوتایی (= دو مقدار استاندارد در یک فنجان) سفارش دادم.

  • Go through the double doors and turn left.


    از درهای دوتایی عبور کرده و به چپ بپیچید.

  • The word cool has a double o in the middle.


    کلمه cool یک o دوتایی در وسط دارد.

  • Everything he says has a double meaning (= has two possible meanings).


    هر چه او می گوید معنایی مضاعف دارد (= دو معنی احتمالی دارد).

  • This painkiller is double strength (= has twice the normal amount of medicine).


    این مسکن دوبرابر قدرت است (= دو برابر مقدار طبیعی دارو دارد).

  • Sabiha's phone number is double three one five double seven (= 331577).


    شماره تلفن صبیحه دوبل سه، یک، پنج، دو هفت (= 331577) است.

  • a double primrose


    یک پامچال دوتایی

  • Hey Tony, I met someone at a party last week who was your double.


    هی، تونی، من هفته گذشته در یک مهمانی با کسی آشنا شدم که دو نفره تو بود.

  • men's/women's/mixed doubles


    مردان / زنان / دونفره مختلط

  • Which was the first team to do the double in English football?


    اولین تیمی که در فوتبال انگلیس دبل کرد کدام بود؟

  • The government aims to double the number of students in higher education within 25 years.


    دولت قصد دارد تعداد دانشجویان در آموزش عالی را ظرف 25 سال دو برابر کند.

  • Company profits have doubled since the introduction of new technology.


    سود شرکت از زمان معرفی فناوری جدید دو برابر شده است.

  • I paid double (= twice as much) for those trousers last week.


    من هفته گذشته دو برابر (= دو برابر بیشتر) برای آن شلوار پرداخت کردم.

  • Electrical goods are almost double the price they were a few years ago.


    قیمت کالاهای برقی تقریباً دو برابر قیمت چند سال پیش است.

  • Would you like another whisky? Yes. Make it a double (= two standard amounts in one glass).


    دوست داری ویسکی دیگه ای؟ بله. آن را دو برابر کنید (= دو مقدار استاندارد در یک لیوان).

synonyms - مترادف
  • dual


    دوگانه


  • دوقلو

  • twofold


    دو برابر

  • binary


    دودویی

  • duplex


    دوبلکس

  • matching


    تطابق

  • paired


    جفت شده است

  • coupled


    تکراری

  • duplicate


    دوتایی

  • binate


    دو برابر شد

  • doubled


    دو جانبه

  • bipartite


    دومین


  • مکمل

  • complementary


    تطبیق

  • dualistic


    کپی شده

  • duple


    جفت شدن

  • matched


    تکرار کرد

  • bifold


    دو لبه

  • duplicated


    دو لوله

  • geminate


    به صورت جفت

  • repeated


    بینال

  • double-edged


    دو سر

  • double-barreled


    دو

  • in pairs


    دیپلوئید

  • binal


  • dyadic



  • doubleheader


  • two


  • two-fold


  • diploid


antonyms - متضاد

  • تنها

  • singular


    مفرد

  • simplex


    سیمپلکس

  • lone


    ASCII

  • ASCII


    غیر باینری

  • non-binary


    متن


لغت پیشنهادی

wheelchair

لغت پیشنهادی

mining

لغت پیشنهادی

struggle