restrain
restrain - مهار کردن
verb - فعل
UK :
US :
خویشتن داری - خودداری - پرهیز
مهار شده
بی بند و بار
متوقف کردن کسی از انجام کاری، اغلب با استفاده از نیروی فیزیکی
برای کنترل احساسات یا رفتار خود
کنترل یا محدود کردن چیزی که بیش از حد در حال افزایش است
برای کنترل یا محدود کردن چیزی که در حال افزایش است
to control the actions or behaviour of someone by force especially in order to stop them from doing something or to limit the growth or force of something
کنترل اعمال یا رفتار کسی به زور، به ویژه برای جلوگیری از انجام کاری، یا محدود کردن رشد یا نیروی چیزی.
to control the actions or behavior of someone by force esp. in order to stop that person from doing something
کنترل اعمال یا رفتار کسی با زور، به ویژه. تا آن شخص را از انجام کاری بازدارد
مهار کردن نیز به معنای محدود کردن رشد یا نیروی چیزی است
محدود کردن رشد یا نیروی چیزی
برای کنترل اعمال یا رفتار کسی، به ویژه با جلوگیری از انجام کاری
مالون باید توسط بازیکنان و مقامات خود در صفی که در پی داشت مهار می شد.
بازویش به او صدمه می زد و باید از انجام کارهای زیاد خودداری می کرد.
مریم بلند شد تا به دنبال آنها برود، اما من بازویم را دراز کردم تا او را مهار کنم.
او می خواست همه چیز را در مورد زندگی خصوصی اش از او بپرسد، اما عاقلانه جلوی خود را گرفت.
سه مرد طول کشید تا او را مهار کنند.
راجر جلو رفت و مارتین بازویش را بیرون آورد تا او را مهار کند.
رشد اقتصاد به اندازه ای کاهش می یابد که تورم را مهار کند.
چهار افسر طول کشید تا ویلسون را قبل از اینکه دستبند بزنند مهار کنند.
به بیمارستان برگرد و باید خودت را مهار کنی، پسر پیر، چشمک بزن.
زندانی باید توسط پلیس مهار می شد.
دست مهاری روی بازویش گذاشت.
آنها دستور منع شرکت را از فروش محصول گرفته اند.
مجبور شدم او را از برخورد به رهگذران بازداشتم.
جان توانست خشم خود را مهار کند.
اصرار به مشت زدنش را مهار کردم.
او مجبور بود خود را از گریه کردن از درد دور نگه دارد.
وسوسه شدم جواب بدهم اما جلوی خودم را گرفتم.
The government is taking steps to restrain inflation.
دولت اقداماتی را برای مهار تورم انجام می دهد.
Economic growth first induced, then restrained population growth.
رشد اقتصادی ابتدا باعث رشد جمعیت شد، سپس رشد جمعیت را مهار کرد.
She had to be physically restrained.
او باید از نظر جسمی مهار می شد.
اسب باید به درستی در مکانی مهار شود که به خودش آسیبی نرسد.
او باید به زور توسط هم تیمی ها مهار می شد.
به سختی جلوی خودم را گرفتم که او را نزنم.
او نتوانست جلوی درخشش غرور را بگیرد.
وقتی او شروع به درگیری کرد، چهار افسر پلیس طول کشید تا او را مهار کنند.
آنقدر عصبانی بود که به سختی توانست خود را نگه دارد.
شما باید سعی کنید جاه طلبی های خود را مهار کنید و واقع بینانه تر باشید.
رشد مالکیت خودرو را می توان با افزایش مالیات مهار کرد.
سیمونز وارد یک مسابقه فریاد زدن شد و مجبور شد توسط هم تیمی هایش مهار شود.
به سختی توانستم جلوی خنده ام را بگیرم.
Politicians are reluctant to restrain spending.
سیاستمداران تمایلی به محدود کردن هزینه ها ندارند.
اقتصاد کمی رونق گرفته بود اما همچنان به دلیل قیمت بالای نفت مهار می شد.
به نظر می رسد نرخ های بهره بالاتر مخارج مصرف کننده را محدود می کند.
اقتصاددانان می گویند که مصرف کنندگان هنوز نشانه های کمی از محدود شدن با افزایش نرخ بهره را نشان می دهند.
curb
محدود کردن
بررسی
کنترل
suppress
سرکوب کردن
حاوی
inhibit
مهار کند
stifle
خفه کردن
repress
افسار
constrain
در حد متوسط
bridle
تنظیم کند
smother
رام کردن
حکومت کنند
نگه دارید
tame
خیس کردن
govern
سرد
اندازه گرفتن
curtail
نگاه داشتن
dampen
دهان بستن
قانون
اقامت کردن
چوب پنبه
gag
ساقه
کشتن
حد
cork
پوزه
restrict
تنگ کردن
stem
muzzle
straiten
تشويق كردن
از دست دادن
کمک کند
کمک
incite
تحریک کردن
provoke
تحریک
رها کردن
اجازه
رایگان
forsake
ترک کردن
آزاد کردن
شل
liberate
شل کردن
گمراه کردن
loosen
بی توجهی
misguide
مجوز
mislead
ترویج
neglect
رهایی
شروع کنید
هی بالا
اصرار بر
دست برداشتن از
gee up
روشن کن
تسهیل کردن
پیشرفت
رو به جلو
facilitate
