growth
growth - رشد
noun - اسم
UK :
US :
پرورش دهنده
زیر نباتی
برآمدگی
رشد بیش از حد
رشد کرده است
بیش از حد رشد کرده است
رشد کردن
افزایش در مقدار، تعداد یا اندازه
افزایش در ارزش کالاها یا خدمات تولید و فروش توسط یک تجارت یا یک کشور
رشد اندازه فیزیکی، قدرت و غیره یک فرد، حیوان یا گیاه در یک دوره زمانی معین
افزایش تدریجی اهمیت یا تأثیری که چیزی دارد
the development of someone’s character intelligence or emotions
رشد شخصیت، هوش یا احساسات یک نفر
تورم روی یا درون یک فرد، حیوان یا گیاه که به دلیل بیماری ایجاد می شود
چیزی که رشد کرده است
افزایش اندازه، مقدار یا درجه
رشد یک فرد، حیوان یا گیاه فرآیند افزایش اندازه آن است
افزایش اندازه یا اهمیت چیزی
a lump (= a solid mass) growing on the outside or inside of a person animal or plant that is caused by a disease
توده ای (= توده جامد) که در بیرون یا درون یک شخص، حیوان یا گیاه رشد می کند و ناشی از بیماری است.
فرآیند توسعه یا افزایش اندازه
رشد همچنین بافتی است که در خارج یا داخل یک فرد، حیوان یا گیاه رشد می کند که در اثر یک بیماری ایجاد می شود.
A growth is also tissue growing on the outside or inside of a person animal or plant which is caused by a disease.
افزایش توانایی یک اقتصاد یا تجارت برای تولید کالا و خدمات
افزایش اندازه، مقدار، درجه، سطح و غیره
افزایش ارزش سرمایه گذاری در یک دوره طولانی
رشد خیره کننده تجارت آنلاین
رشد چشمگیر اخیر مناطق شهری یک کاتالیزور قدرتمند برای تغییر بوده است.
نشانه های مثبت رشد اقتصادی
رشد عاطفی
برای سالها، الحاق ابزار اصلی برنامهریزی مسئولان شهر برای رشد بوده است.
خوردن غذای مغذی برای رشد سالم کودکان مهم است.
نشانه هایی از رشد جدید روی درخت وجود دارد.
بار دیگر، جغرافیای رشد و افول تقریباً آینهای از یکدیگر هستند.
نرخ رشد کل جمعیت شاغل تا اواسط دهه 1960 به صفر رسید.
شغلی که فرصت هایی برای رشد شخصی فراهم می کند
عدم قطعیت زیادی در مورد رشد جمعیت جهان وجود دارد.
رشد جمعیت
بخش ایالات متحده از اینترنت در حال تجربه رشد سریع تعداد شبکه های متصل به آن است.
The US portion of the Internet is experiencing rapid growth in the number of networks connected to it.
مراکز DIY رشد فروش را 1.8 درصد گزارش کردند.
کمبود آب باعث توقف رشد گیاه می شود.
برای تشویق رشد جدید، برگ های مرده را بردارید.
مواد مغذی برای رشد گیاه
نگرانی با رشد و تکامل شخصی (= ذهنی و عاطفی).
ممکن است موثرترین راه برای مهار رشد سلول های سرطانی باشد
هورمونهای رشد (= که باعث میشوند کسی/چیزی سریعتر رشد کند)
این گزارش رشد جمعیت را با فقر روستایی مرتبط می کند.
revenue/earnings/sales/productivity growth
رشد درآمد / درآمد / فروش / بهره وری
رشد سریع جرایم خشن
رشد تعداد افراد مسن در بریتانیا
کتاب او رشد ناسیونالیسم در آلمان را قبل از جنگ جهانی دوم توصیف می کند.
سیاست هایی با هدف حفظ رشد اقتصادی
دوره رشد آهسته
یک سال ناامیدکننده با رشد اندک در بریتانیا و آمریکا
strong/continued/future growth
رشد قوی / ادامه دار / آینده
این کشور دوره رشد بالایی را تجربه می کند.
برای تحریک / ترویج / محرک رشد
برای تجربه / دستیابی به رشد
نرخ رشد سالانه 10 درصد
growth forecasts/prospects/opportunities/patterns
پیش بینی رشد / چشم انداز / فرصت ها / الگوهای
بازارهایی با پتانسیل رشد عظیم
متضاد استراتژی های رشد بریتانیا و سوئد
رشد بدخیم
او یک رشد سرطانی در ریه خود داشت.
رشد متراکم جنگل مکان های لانه سازی را برای طیف گسترده ای از پرندگان فراهم می کند.
رشد ریش چند روزه
اکنون درختچه را به شدت هرس کنید و رشد سبز تازه باید در ماه مارس و آوریل ظاهر شود.
برای تشویق به رشد گیاهان را به خوبی هرس کنید.
کمبود غذا رشد او را متوقف کرده بود.
رشد بیش از حد جلبک ها در رودخانه ها
سال های اخیر شاهد رشد چشمگیری از علاقه به طب جایگزین بوده ایم
افزایش دادن
گسترش
augmentation
افزایش
proliferation
ضرب
multiplication
بزرگ شدن
enlargement
تقویت
amplification
قارچ زایی
mushrooming
گلوله برفی
snowballing
بالا آمدن
تشدید
escalation
ساختن
build-up
تورم
buildup
الحاق
swelling
برافزایش
accession
تعهد
accretion
انباشت
accrual
پیشرفت
accumulation
قدردانی
advancement
توسعه
appreciation
اتساع
boost
انفجار
افزونه
distension
پیاده روی
enhancement
بزرگنمایی
سنبله
hike
increment
magnification
spike
نزول کردن
کاهش می یابد
کاهش
downturn
رکود
رها کردن
decrement
رو به کاهش است
dwindling
فروکش
ebb
سقوط
انقباض
shrinkage
کوچک شدن
shrinking
اسلاید
رو به زوال
waning
خلاصه انگلستان
abatement
خلاصه ایالات متحده
abridgementUK
عقب نشینی
abridgmentUS
اختصار
backsliding
انحراف
contraction
افسردگی
declivity
شیب
نزولی
diminishment
روند نزولی
diminution
فروکش کردن
dip
سقوط کردن
downslide
downswing
downtrend
drop-off
ebbing
falling off
falloff
fall-off