reduction

base info - اطلاعات اولیه

reduction - کاهش

noun - اسم

/rɪˈdʌkʃn/

UK :

/rɪˈdʌkʃn/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reduction] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Some staff received wage rises, while others experienced a reduction.


    برخی از کارکنان افزایش دستمزد دریافت کردند، در حالی که برخی دیگر کاهش را تجربه کردند.

  • This year has seen a 33% reduction in the number of hospital beds available.


    امسال شاهد کاهش 33 درصدی تعداد تخت های بیمارستانی در دسترس بوده ایم.

  • a drastic reduction in costs


    کاهش شدید هزینه ها

  • Business is improving following the reduction in interest rates.


    به دنبال کاهش نرخ بهره، تجارت در حال بهبود است.

  • There has been some reduction in unemployment.


    میزان بیکاری کاهش یافته است.

  • a significant/substantial reduction in spending


    کاهش قابل توجه/قابل توجهی در هزینه ها

  • The report recommends further reductions in air and noise emissions.


    این گزارش کاهش بیشتر در انتشار هوا و صدا را توصیه می کند.

  • Concern over global warming has not led to a reduction in the use of oil and gas.


    نگرانی از گرم شدن کره زمین منجر به کاهش استفاده از نفت و گاز نشده است.

  • Greater access to medical care for older people will result in reductions in mortality.


    دسترسی بیشتر افراد مسن به مراقبت های پزشکی منجر به کاهش مرگ و میر می شود.

  • There are continuing demands for a reduction of US troop levels in the country.


    تقاضاها برای کاهش تعداد نیروهای آمریکایی در این کشور ادامه دارد.

  • price reductions


    کاهش قیمت

  • There are reductions for children sharing a room with two adults.


    برای کودکانی که با دو بزرگسال در اتاق مشترک هستند تخفیف هایی وجود دارد.

  • a sale with massive reductions on selected items


    فروش با تخفیف های گسترده در اقلام انتخاب شده


  • کاهش شراب قرمز


  • کاهش آب مرغ، شراب و خامه


  • کاهش درصد کمی در هزینه مواد به معنای افزایش قابل توجه سود خواهد بود.

  • Asian elephants have experienced a 50% reduction in numbers over the last three generations.


    فیل های آسیایی در سه نسل گذشته 50 درصد کاهش تعداد را تجربه کرده اند.

  • Every effort is made to secure the highest possible reduction in casualties.


    تمام تلاش ها برای کاهش بیشترین میزان ممکن در تلفات انجام می شود.

  • Figures just released show a steady reduction in levels of emissions over the last four years.


    ارقامی که به تازگی منتشر شده اند، کاهش مداوم سطح انتشار گازهای گلخانه ای را طی چهار سال گذشته نشان می دهند.

  • I haven't noticed any significant reduction in the performance of my car since switching to unleaded fuel.


    من از زمان تغییر به سوخت بدون سرب هیچ کاهش قابل توجهی در عملکرد ماشینم مشاهده نکرده ام.


  • من از کاهش تلفات رانندگی جاده ای استقبال می کنم.

  • Our average margins dropped to 35%, which represents a reduction in gross margins of £109 million.


    میانگین سود ما به 35 درصد کاهش یافت که نشان دهنده کاهش 109 میلیون پوند در حاشیه سود ناخالص است.

  • Police said they had noticed a significant reduction in crime last year.


    پلیس گفت که در سال گذشته شاهد کاهش قابل توجهی در جرم و جنایت بوده است.

  • She had a breast reduction last year.


    او پارسال سینه هایش را کوچک کرد.

  • She proposed a reduction in the state president's powers.


    او کاهش اختیارات رئیس جمهور ایالت را پیشنهاد کرد.

  • The IMF claims to put poverty reduction at the heart of its policies.


    صندوق بین المللی پول مدعی است که کاهش فقر را در مرکز سیاست های خود قرار داده است.

  • The budget forecasts a deficit reduction of 27%.


    بودجه کاهش 27 درصدی کسری بودجه را پیش بینی کرده است.

  • The changes may result in a greater reduction in employee numbers than we had previously expected.


    این تغییرات ممکن است منجر به کاهش بیشتر تعداد کارکنان نسبت به آنچه قبلاً انتظار داشتیم، شود.

  • The company has had a reduction in sales.


    این شرکت کاهش فروش داشته است.

  • The government has found it difficult to make real reductions in government spending.


    دولت کاهش واقعی مخارج دولت را با مشکل مواجه کرده است.

  • The result is a 75 to 80% size reduction.


    نتیجه کاهش 75 تا 80 درصدی سایز است.

synonyms - مترادف

  • نزول کردن


  • کاهش می یابد

  • lessening


    کاهش

  • abatement


    رها کردن

  • cutback


    سقوط

  • decrement


    ضرر - زیان

  • diminishment


    پایین آوردن

  • diminution


    برش دادن


  • تخلیه


  • افسردگی


  • هرس کردن

  • lowering


    لاغری

  • cutting


    پیرایش

  • depletion


    فرسایش


  • تبر زدن

  • falloff


    خرد کردن

  • pruning


    اختصار

  • slimming


    محدود کردن

  • trimming


    برش

  • attrition


    تحقیر

  • axing


    تنزل

  • chopping


    فرورفتگی

  • contraction


    کاهش ارزش

  • curtailment


    به حداقل رساندن

  • cut


  • debasement


  • degradation


  • dent


  • devaluation


  • limiting


  • minimization


antonyms - متضاد

  • افزایش دادن

  • enlargement


    بزرگ شدن


  • بالا آمدن


  • گسترش


  • بالا بردن

  • increment


    افزایش


  • گام بردارید


  • کسب کردن

  • boost


    تقویت

  • uptick


    افزونه


  • طولانی شدن

  • lengthening


    تشدید

  • intensification


    غنی سازی

  • enrichment


    خلاصه نشدن

  • augmentation


    سرمایه گذاری

  • unabridgement


    رشد


  • پراکندگی


  • جدایش، جدایی

  • unabridgment


    خشکی

  • dispersal


    سفت کردن

  • separation


    مرمت

  • dryness


  • tightening up


  • restoration


لغت پیشنهادی

peeling

لغت پیشنهادی

bid

لغت پیشنهادی

recalls