reduction
reduction - کاهش
noun - اسم
UK :
US :
کاهش در اندازه، قیمت، یا مقدار چیزی، یا عمل کاهش دادن چیزی
زمانی که قیمت ها، هزینه ها و غیره پایین تر می شوند یا کاهش می یابند
مقداری که به وسیله آن چیزی در قیمت کاهش می یابد
عمل کوچکتر کردن چیزی یا کوچکتر شدن چیزی از نظر اندازه، مقدار، درجه، اهمیت و غیره.
یک کپی از یک عکس، تصویر و غیره که کوچکتر از عکس اصلی باشد
افزودن یک یا چند الکترون به یک عنصر شیمیایی
عمل بازگرداندن استخوان شکسته یا قسمت دیگری از بدن به موقعیت صحیح خود
فرآیند کاهش قیمت، اندازه، مقدار و غیره چیزی یا کاهش آن
مقداری که قیمت چیزی کاهش می یابد
Prosecutors are now discussing a reduction of the charges against Lundwall to a misdemeanor for his cooperation.
دادستان ها اکنون در حال بحث در مورد کاهش اتهامات علیه لوندوال به جرم برای همکاری وی هستند.
ما برای گروه های 10 نفره یا بیشتر تخفیف ارائه می دهیم.
سوخت تمیزتر به کاهش آلودگی هوا کمک کرده است.
کاهش ساعات کار
ایالات متحده با پیشنهاد کاهش تسلیحات موافقت کرده است.
تعداد موضوعاتی که رئیس جمهور در هر هفته به آنها پرداخته است، کاهش زیادی داشته است.
Despite considerable reductions in pollution into the estuaries such as the Tees, Northumbrian region did not achieve the expected upgrade.
علیرغم کاهش قابل توجه آلودگی در مصب رودخانه ها مانند Tees، منطقه Northumbrian به ارتقای مورد انتظار دست پیدا نکرد.
روش های جدید تولید منجر به کاهش حدود 50 درصدی هزینه ها شد.
مدیران هزینه و کاهش هر گونه کاهش بدهی را دریافت می کنند.
And now the Thatcher government threatens further reductions.
و اکنون دولت تاچر به کاهش بیشتر تهدید می کند.
But industry analysts assert that the proposed merger, announced Monday, could produce significant job reductions.
اما تحلیلگران صنعت تاکید می کنند که ادغام پیشنهادی که روز دوشنبه اعلام شد، می تواند باعث کاهش قابل توجه مشاغل شود.
چندین شرکت تعطیلات در تعطیلات زمستانی کاهش قیمت زیادی را ارائه می دهند.
از آنجایی که این فرمول به وضوح شامل کاهش دستمزدها بود، این بسیار بیشتر از یک امر رسمی بود.
در برخی فروشگاه ها تا 50 درصد کاهش داشت.
برخی از کارکنان افزایش دستمزد دریافت کردند، در حالی که برخی دیگر کاهش را تجربه کردند.
امسال شاهد کاهش 33 درصدی تعداد تخت های بیمارستانی در دسترس بوده ایم.
کاهش شدید هزینه ها
به دنبال کاهش نرخ بهره، تجارت در حال بهبود است.
میزان بیکاری کاهش یافته است.
کاهش قابل توجه/قابل توجهی در هزینه ها
این گزارش کاهش بیشتر در انتشار هوا و صدا را توصیه می کند.
نگرانی از گرم شدن کره زمین منجر به کاهش استفاده از نفت و گاز نشده است.
دسترسی بیشتر افراد مسن به مراقبت های پزشکی منجر به کاهش مرگ و میر می شود.
تقاضاها برای کاهش تعداد نیروهای آمریکایی در این کشور ادامه دارد.
price reductions
کاهش قیمت
برای کودکانی که با دو بزرگسال در اتاق مشترک هستند تخفیف هایی وجود دارد.
فروش با تخفیف های گسترده در اقلام انتخاب شده
کاهش شراب قرمز
کاهش آب مرغ، شراب و خامه
کاهش درصد کمی در هزینه مواد به معنای افزایش قابل توجه سود خواهد بود.
فیل های آسیایی در سه نسل گذشته 50 درصد کاهش تعداد را تجربه کرده اند.
تمام تلاش ها برای کاهش بیشترین میزان ممکن در تلفات انجام می شود.
ارقامی که به تازگی منتشر شده اند، کاهش مداوم سطح انتشار گازهای گلخانه ای را طی چهار سال گذشته نشان می دهند.
I haven't noticed any significant reduction in the performance of my car since switching to unleaded fuel.
من از زمان تغییر به سوخت بدون سرب هیچ کاهش قابل توجهی در عملکرد ماشینم مشاهده نکرده ام.
من از کاهش تلفات رانندگی جاده ای استقبال می کنم.
میانگین سود ما به 35 درصد کاهش یافت که نشان دهنده کاهش 109 میلیون پوند در حاشیه سود ناخالص است.
پلیس گفت که در سال گذشته شاهد کاهش قابل توجهی در جرم و جنایت بوده است.
او پارسال سینه هایش را کوچک کرد.
او کاهش اختیارات رئیس جمهور ایالت را پیشنهاد کرد.
صندوق بین المللی پول مدعی است که کاهش فقر را در مرکز سیاست های خود قرار داده است.
بودجه کاهش 27 درصدی کسری بودجه را پیش بینی کرده است.
این تغییرات ممکن است منجر به کاهش بیشتر تعداد کارکنان نسبت به آنچه قبلاً انتظار داشتیم، شود.
این شرکت کاهش فروش داشته است.
The government has found it difficult to make real reductions in government spending.
دولت کاهش واقعی مخارج دولت را با مشکل مواجه کرده است.
نتیجه کاهش 75 تا 80 درصدی سایز است.
نزول کردن
کاهش می یابد
lessening
کاهش
abatement
رها کردن
cutback
سقوط
decrement
ضرر - زیان
diminishment
پایین آوردن
diminution
برش دادن
تخلیه
افسردگی
هرس کردن
lowering
لاغری
cutting
پیرایش
depletion
فرسایش
تبر زدن
falloff
خرد کردن
pruning
اختصار
slimming
محدود کردن
trimming
برش
attrition
تحقیر
axing
تنزل
chopping
فرورفتگی
contraction
کاهش ارزش
curtailment
به حداقل رساندن
debasement
degradation
dent
devaluation
limiting
minimization
افزایش دادن
enlargement
بزرگ شدن
بالا آمدن
گسترش
بالا بردن
increment
افزایش
گام بردارید
کسب کردن
boost
تقویت
uptick
افزونه
طولانی شدن
lengthening
تشدید
intensification
غنی سازی
enrichment
خلاصه نشدن
augmentation
سرمایه گذاری
unabridgement
رشد
پراکندگی
جدایش، جدایی
unabridgment
خشکی
dispersal
سفت کردن
separation
مرمت
dryness
tightening up
restoration
