behavior

base info - اطلاعات اولیه

behavior - رفتار - اخلاق

N/A - N/A

bɪˈheɪ.vjɚ

UK :

bɪˈheɪ.vjər

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [behavior] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Her behavior is often appalling.


    رفتار او اغلب وحشتناک است.

  • He was notorious for his violent and threatening behavior.


    او به خاطر رفتار خشونت آمیز و تهدیدآمیز خود بدنام بود.

  • His research involved the study of instinctive behavior in birds.


    تحقیقات او شامل مطالعه رفتار غریزی در پرندگان بود.

  • These behaviors can be observed among many children who have lost a parent or other loved one.


    این رفتارها را می توان در میان بسیاری از کودکانی که یکی از والدین یا عزیزان خود را از دست داده اند مشاهده کرد.

  • Many people complained about the behavior of some of the fans, who were loud and threatening to those around them.


    بسیاری از مردم از رفتار برخی از هواداران که اطرافیانشان را با صدای بلند و تهدید می کردند گلایه داشتند.


  • این رویکرد می تواند به شناسایی رفتارهای رایج و علل آنها کمک کند.

synonyms - مترادف
  • actions


    اقدامات


  • هدایت

  • demeanorUS


    رفتار ایالات متحده


  • عمل

  • acts


    عمل می کند


  • نگرش

  • comportment


    محفظه

  • decorum


    آراستگی

  • deeds


    اعمال

  • demeanourUK


    رفتار انگلستان

  • deportment


    تبعید

  • habits


    عادات

  • manners


    آداب

  • bearing


    یاتاقان

  • activities


    فعالیت ها


  • نشانی


  • تحویل

  • gest


    gest

  • geste


    ژست

  • dealings


    معاملات

  • morals


    اخلاقیات


  • قرارداد


  • اخلاق

  • etiquette


    آداب معاشرت


  • اصطلاح

  • mien


    مین


  • کد


  • دوره


  • فرم

  • guise


    پوشش

  • mannerisms


    رفتارها

antonyms - متضاد
  • futility


    بیهودگی

  • impracticality


    غیر عملی بودن

  • incapability


    ناتوانی

  • ineffectiveness


    بی اثر بودن

  • ineffectuality


    ناکارآمدی

  • ineffectualness


    بی فایده بودن

  • inefficacy


    بی کفایتی

  • inefficiency


    بی هدفی

  • uselessness


    عدم استفاده

  • inadequacy


    غیر قابل اجرا بودن

  • incompetence


    بی ثمری

  • ineptness


    ناموفق بودن

  • pointlessness


    بی ارزشی

  • unavailingness


    عدم عملکرد

  • unworkability


    غیر قابل استفاده بودن

  • fruitlessness


  • unsuccessfulness


  • worthlessness


  • inoperability


  • unserviceableness


  • unusableness


لغت پیشنهادی

sense

لغت پیشنهادی

pursue

لغت پیشنهادی

spontaneity