parent

base info - اطلاعات اولیه

parent - والدین

noun - اسم

/ˈperənt/

UK :

/ˈpeərənt/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [parent] در گوگل
description - توضیح

  • پدر یا مادر یک شخص یا حیوان

  • something that produces other things of the same type


    چیزی که چیزهای دیگری از همان نوع تولید می کند


  • شرکتی که صاحب یک شرکت یا سازمان کوچکتر است


  • از کودک خود مراقبت کنید و به او کمک کنید تا به خوبی رشد کند و یاد بگیرد که چگونه رفتار کند


  • اگر یک شرکت مادر شرکت دیگری باشد، حداقل نیمی از سهام شرکت دیگر را در اختیار دارد و بر آن کنترل دارد.


  • مادر یا پدر یک شخص یا حیوان یا کسی که از یک شخص به همان شیوه ای که والدین مراقبت می کنند مراقبت می کند.

  • a company that owns one or more other companies


    شرکتی که مالک یک یا چند شرکت دیگر است


  • تا کودک را به عنوان والدین خود بزرگ کنند

  • a person who gives birth to or raises a child


    شخصی که فرزندی به دنیا می آورد یا بزرگ می کند

  • A parent is also any animal or plant that produces another.


    والد نیز هر حیوان یا گیاهی است که دیگری را تولید کند.

  • →  parent company


    → شرکت مادر

  • Margaret shows the 13 parents how to make things and they show their children.


    مارگارت به 13 والدین نشان می دهد که چگونه چیزهایی درست کنند و آنها به فرزندان خود نشان می دهند.

  • To me it was normal to have parents who worked and were devoted to their children.


    برای من طبیعی بود که پدر و مادری داشته باشم که کار می کردند و به فرزندانشان فداکار بودند.

  • Once after he had been absent a fortnight, the principal tackled his parents.


    یک بار، پس از دو هفته غیبت، مدیر مدرسه با والدینش برخورد کرد.

  • I'd like you to meet my parents sometime.


    دوست دارم یه وقتایی با پدر و مادرم ملاقات کنی

  • The airline's parent AMR Corp., lost $115 million in the first nine months.


    شرکت مادر این شرکت هواپیمایی، AMR Corp، در 9 ماه اول 115 میلیون دلار ضرر کرده است.

  • All these children are mutant children of the same parent differing from their parent with respect to one gene each.


    همه این کودکان فرزندان جهش یافته از یک والدین هستند و هر کدام از نظر یک ژن با والدین خود متفاوت هستند.

  • Panic-stricken parents, their faces twisted in fear ran to the school and frantically searched for their sons or daughters.


    والدین وحشت زده در حالی که چهره هایشان از ترس پیچ خورده بود به سمت مدرسه دویدند و دیوانه وار به دنبال پسران یا دختران خود می گشتند.

  • Yet parents above all need those congenial working conditions if they are to parent well.


    با این حال والدین بیش از هر چیز به آن شرایط کاری مناسب نیاز دارند تا بخواهند به خوبی والدین خود را پرورش دهند.

example - مثال
  • He's still living with his parents.


    او هنوز با پدر و مادرش زندگی می کند.

  • Sue and Ben have recently become parents.


    سو و بن به تازگی پدر و مادر شده اند.

  • It can be difficult to be a good parent.


    ممکن است پدر و مادر خوب بودن سخت باشد.

  • her adoptive parents (= who have legally adopted her as their child)


    پدر و مادر خوانده او (= کسانی که به طور قانونی او را به عنوان فرزند خود پذیرفته اند)

  • It's not easy being a foster parent (= who looks after a child for a period of time without legally adopting him/her) to these children.


    برای این بچه‌ها بودن (= که برای مدتی بدون پذیرش قانونی از کودک مراقبت می‌کند) آسان نیست.

  • his biological/birth parents (= natural parents, not ones who adopt or foster)


    والدین بیولوژیکی/تولد او (= والدین طبیعی، نه آنهایی که فرزندخوانده یا فرزندخوانده می شوند)

  • Emma is a lone parent with two children.


    اما یک پدر و مادر تنها با دو فرزند است.

  • More childcare options and more paid leave will improve the lives of working parents.


    گزینه های بیشتر مراقبت از کودک و مرخصی با حقوق بیشتر، زندگی والدین شاغل را بهبود می بخشد.

  • the parent bird/tree


    پرنده/درخت والد

  • a parent bank and its subsidiaries


    بانک مادر و شرکت های تابعه آن

  • The subsidiary eventually outgrew its parent company and took it over.


    این شرکت فرعی در نهایت از شرکت مادر پیشی گرفت و آن را تصاحب کرد.

  • The study showed that children with involved parents do better at school.


    این مطالعه نشان داد که کودکان با والدین درگیر در مدرسه بهتر عمل می کنند.

  • They have just become the proud parents of a baby girl.


    آنها به تازگی پدر و مادر مغرور یک نوزاد دختر شده اند.

  • They may not be my biological parents but I consider them my real mum and dad.


    آنها ممکن است والدین بیولوژیکی من نباشند، اما من آنها را مادر و پدر واقعی خود می دانم.


  • والدین نگران اطلاعات بیشتری در مورد ایمنی این محصولات می خواهند.

  • More and more women are caring for both young children and elderly parents.


    زنان بیشتر و بیشتر از کودکان خردسال و والدین مسن مراقبت می کنند.

  • He was born in Montana to Greek immigrant parents.


    او در مونتانا از پدر و مادر مهاجر یونانی به دنیا آمد.

  • They are all the children of divorced parents.


    همه آنها فرزندان والدین مطلقه هستند.

  • My parents' generation didn't worry about sitting their kids in front of the TV.


    نسل والدین من نگران این نبودند که بچه هایشان را جلوی تلویزیون بنشینند.

  • She spends every Christmas at her parents' house.


    او هر کریسمس را در خانه پدر و مادرش می گذراند.

  • It's important for parents and teachers to work together.


    برای والدین و معلمان مهم است که با هم کار کنند.

  • I'm going to meet Richard's parents for the first time this weekend.


    من این آخر هفته برای اولین بار با والدین ریچارد ملاقات خواهم کرد.

  • Colorado is currently experiencing a shortage of foster parents.


    کلرادو در حال حاضر با کمبود والدین سرپرست مواجه است.

  • The subsidiary has issued shares that are guaranteed by its parent.


    شرکت فرعی سهامی را منتشر کرده است که توسط شرکت اصلی آن تضمین شده است.

  • The parent company is expected to spend $50 million in advertising this year.


    انتظار می رود شرکت مادر امسال 50 میلیون دلار برای تبلیغات هزینه کند.

  • I think he was parented very well.


    فکر می کنم پدر و مادرش خیلی خوب بود.

  • Graham has parented about 65 foster children and adopted 11 of them.


    گراهام حدود 65 فرزند خوانده را تربیت کرده و 11 نفر از آنها را به فرزندی پذیرفته است.

  • A lot of adoptive families are second-time-around families, people who've parented before and realize they can do it.


    بسیاری از خانواده‌های فرزندخوانده خانواده‌هایی هستند که برای بار دوم زندگی می‌کنند، افرادی که قبلاً پدر و مادر شده‌اند و متوجه شده‌اند که می‌توانند این کار را انجام دهند.

  • His parents live in New York.


    پدر و مادر او در نیویورک زندگی می کنند.

  • parental guidance


    راهنمایی والدین

  • Just barely newlyweds, they now have to confront the harsh realities of parenthood.


    تازه ازدواج کرده‌اند، اکنون باید با واقعیت‌های سخت والدین روبرو شوند.

synonyms - مترادف
  • begetter


    بهتر

  • procreator


    مولد

  • progenitor


    اجداد

  • folks


    مردم

  • guardian


    نگهبان

  • sire


    آقا

  • genitor


    ژنتیکال

  • rents


    اجاره ها


  • والد بیولوژیکی

  • 'rents


    والد تولد


  • والد مشترک

  • co-parent


    فرزندخوانده

  • foster-parent


    نا مادری - نا پدری

  • step-parent


    والد تنها

  • lone parent


    والد مجرد


antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

cabinet

لغت پیشنهادی

bred

لغت پیشنهادی

criticizing