least
least - کمترین
determiner, pronoun - تعیین کننده، ضمیر
UK :
US :
کمتر از هر چیز یا هر کس دیگری
کمتر از هر چیز یا هر کس دیگری؛ کوچکترین مقدار یا تعداد
کمتر از هر چیز یا هر کس دیگری؛ (از) کوچکترین مقدار یا تعداد؛ فوق العاده کم
او بهترین معلم است، هرچند کمترین تجربه را دارد.
او هرگز ایده ای نداشت که در مورد آن چه کند.
او کمتر از همه به هدیه عروسی داد.
اینکه دیگران من را چگونه می بینند کمترین نگرانی من است (= چیزهای مهم تری برای نگرانی دارم).
این کمترین کاری است که می توانم برای کمک انجام دهم (= احساس می کنم باید بیشتر انجام دهم).
حداقل یک سال طول می کشد.
واقعاً من اصلاً خسته نیستم.
«آیا برایتان مهم نیست که تلویزیون را روشن کنم؟» «نه، حداقل نه.»
به طور معمول من کمترین خجالتی نیستم.
او ذره ای علاقه ای به پاسخگویی به سوالات ما نداشت.
حداقل تعجب کردم.
این گروه از بین چهار تیم کمترین احتمال را برای برنده شدن دارد.
فاجعه زمانی رخ داد که ما اصلا انتظارش را نداشتیم.
این پاسخی بود که کمتر می خواست بشنود.
من سبز را از همه بیشتر دوست دارم.
او نسبی است که من کمتر از همه دوستش دارم.
هیچ کس حرف او را باور نکرد، مهمتر از همه (= به خصوص نه) پلیس.
They refused to admit her not least because (= there were several reasons but this was an important one) she didn't have her membership card with her.
آنها از پذیرش او امتناع کردند، نه تنها به این دلیل که (= دلایل متعددی وجود داشت، اما این یک دلیل مهم بود) او کارت عضویت خود را همراه نداشت.
من ذره ای نگران نیستم.
این پاسخی است که کمتر می خواستم بشنوم.
قیمت کدام خودرو کمتر است؟
minimum
کمترین
minimal
حداقل
smallest
کوچکترین
lowest
پایین ترین
slightest
پست ترین
fewest
دقیقه ترین
littlest
ریزترین
meanest
پایین
minutest
ضعیف ترین
tiniest
فقیرترین
اسمی
feeblest
حداقل ممکن
poorest
نشانه
nominal
اساس
پایه ای
token
merest
basal
اساسی
ضروری است
merest
ته سنگ
قابل اغماض
کم اهمیت
rock-bottom
بی اهمیت
negligible
ناچیز
حاشیه ای
inconsequential
کوچک
insignificant
meagreUK
marginal
trivial
meagreUK
minuscule
