least

base info - اطلاعات اولیه

least - کمترین

determiner, pronoun - تعیین کننده، ضمیر

/liːst/

UK :

/liːst/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [least] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • He's the best teacher even though he has the least experience.


    او بهترین معلم است، هرچند کمترین تجربه را دارد.


  • او هرگز ایده ای نداشت که در مورد آن چه کند.

  • He gave (the) least of all towards the wedding present.


    او کمتر از همه به هدیه عروسی داد.

  • How others see me is the least of my worries (= I have more important things to worry about).


    اینکه دیگران من را چگونه می بینند کمترین نگرانی من است (= چیزهای مهم تری برای نگرانی دارم).

  • It's the least I can do to help (= I feel I should do more).


    این کمترین کاری است که می توانم برای کمک انجام دهم (= احساس می کنم باید بیشتر انجام دهم).

  • It'll take a year at the very least.


    حداقل یک سال طول می کشد.

  • Really I'm not in the least tired.


    واقعاً من اصلاً خسته نیستم.

  • ‘Do you mind if I put the television on?’ ‘No, not in the least.’


    «آیا برایتان مهم نیست که تلویزیون را روشن کنم؟» «نه، حداقل نه.»

  • Normally I'm not the least bit shy.


    به طور معمول من کمترین خجالتی نیستم.

  • He wasn't the slightest bit interested in answering our questions.


    او ذره ای علاقه ای به پاسخگویی به سوالات ما نداشت.

  • I was surprised to say the least.


    حداقل تعجب کردم.


  • این گروه از بین چهار تیم کمترین احتمال را برای برنده شدن دارد.

  • Disaster struck when we least expected it.


    فاجعه زمانی رخ داد که ما اصلا انتظارش را نداشتیم.

  • It was the answer she least wanted to hear.


    این پاسخی بود که کمتر می خواست بشنود.


  • من سبز را از همه بیشتر دوست دارم.

  • He's the relative I like (the) least.


    او نسبی است که من کمتر از همه دوستش دارم.

  • No one believed her least of all (= especially not) the police.


    هیچ کس حرف او را باور نکرد، مهمتر از همه (= به خصوص نه) پلیس.

  • They refused to admit her not least because (= there were several reasons but this was an important one) she didn't have her membership card with her.


    آنها از پذیرش او امتناع کردند، نه تنها به این دلیل که (= دلایل متعددی وجود داشت، اما این یک دلیل مهم بود) او کارت عضویت خود را همراه نداشت.

  • I’m not the least bit concerned.


    من ذره ای نگران نیستم.

  • That’s the answer I least wanted to hear.


    این پاسخی است که کمتر می خواستم بشنوم.

  • Which car costs the least?


    قیمت کدام خودرو کمتر است؟

synonyms - مترادف
  • minimum


    کمترین

  • minimal


    حداقل

  • smallest


    کوچکترین

  • lowest


    پایین ترین

  • slightest


    پست ترین

  • fewest


    دقیقه ترین

  • littlest


    ریزترین

  • meanest


    پایین

  • minutest


    ضعیف ترین

  • tiniest


    فقیرترین


  • اسمی

  • feeblest


    حداقل ممکن

  • poorest


    نشانه

  • nominal


    اساس


  • پایه ای

  • token


    merest

  • basal


    اساسی


  • ضروری است

  • merest


    ته سنگ


  • قابل اغماض


  • کم اهمیت

  • rock-bottom


    بی اهمیت

  • negligible


    ناچیز


  • حاشیه ای

  • inconsequential


    کوچک

  • insignificant


    meagreUK

  • marginal


  • trivial



  • meagreUK


  • minuscule


antonyms - متضاد

  • اکثر


  • بزرگترین

  • highest


    بالاترین

  • largest


    بزرگ ترین

  • hugest


    بهترین


  • بزرگتر

  • biggest


    بیشترین

  • greater


    بالا

  • larger


    پر شده

  • maximum


    حداکثر

  • top


    عالی


  • برتر

  • utmost


    نهایی

  • topmost


    مفرط

  • maximal


  • max


  • supreme


  • superlative




لغت پیشنهادی

claiming

لغت پیشنهادی

doe

لغت پیشنهادی

foundation