bottom
bottom - پایین
noun - اسم
UK :
US :
سطح صاف در پایین ترین سمت یک جسم
پایین ترین سطح داخلی چیزی مانند ظرف
قسمتی از بدن که روی آن نشسته اید
بخشی از ست لباسی که در قسمت پایین بدن خود می پوشید
پایین ترین قسمت چیزی
سطح پایین در خارج از چیزی
پایین ترین قسمت یا قسمت پایین پهن که چیزی روی آن قرار دارد
پایین یک درخت، یک تپه یا چند پله
زمین در کف رودخانه، دریاچه یا دریا
لایه ای از سیمان و سنگ که کف ساختمان را تشکیل می دهد
در پایین ترین مکان یا موقعیت
کم اهمیت ترین، موفق و غیره
در دورترین مکان از جایی که هستید
یک شخصیت شوخ طبع که در نمایشنامه شکسپیر رویای شب نیمه تابستان به الاغ تبدیل شده است.
پایین ترین نقطه، موقعیت یا سطح
برای رسیدن به پایین ترین نقطه، موقعیت یا سطح ممکن در قیمت یا عملکرد
used to say that prices reach extremely low levels, with many businesses and people in financial difficulty
قبلاً می گفت که قیمت ها به سطوح بسیار پایین می رسد و بسیاری از مشاغل و مردم در مشکلات مالی هستند
قسمت پایینی یک لباس که از دو قسمت تشکیل شده است
در بیسبال، قسمت دوم یک اینینگ (= دوره بازی)، زمانی که تیمی که در خانه (= در زمین خودش) بازی می کند، نوبت خود را دارد که سعی کند توپ را بزند و گل بزند.
in baseball the second part of an inning (= period of play), when the team that is playing at home (= on its own field) has its turn to try to hit the ball and score
دورترین قسمت چیزی
پایین قسمت پایینی یک لباس است که از دو قسمت تشکیل شده است
پایین نیز کم اهمیت ترین موقعیت است
باسن
پایین ترین یا بدترین سطح چیزی
the buttocks
زمانی استفاده می شود که یک محصول یا سهم به پایین ترین قیمت خود رسیده باشد و مردم از خرید آن منصرف شده باشند
پایین ترین در طیف وسیعی از سطوح
پایین ترین موقعیت
کف اقیانوس
کتانی پیژامه
pajama bottoms
پایین صفحه / پله ها / تپه
پاورقی ها در پایین هر صفحه آورده شده است.
کتابی که می خواهم درست در پایین (= توده) است.
باد از شکاف های بالا و پایین در می وزید.
کشاورزانی که در کف دره زندگی می کردند
ته تابه همه چسبیده بود.
مواد تشکیل دهنده در پایین جعبه ذکر شده است
کف قفس را با روزنامه بپوشانید.
ته کیفم چند سکه پیدا کردم.
تا زمانی که بتوانم کف آن را لمس کنم احساس امنیت می کنم.
شیرجه زد و سرش را به پایین کوبید.
قایق در ته دریا غرق شد.
وقتی لیست منتشر شد، نام من نزدیک به آخر بود.
من همیشه در ریاضی پایین تر از کلاس بودم.
نبرد بین تیم های قعرنشین لیگ
شما باید آماده باشید که از پایین شروع کنید و به سمت بالا بروید.
روی چمن های نمناک روی زمین نشستیم.
یک جفت پیراهن پیژاما/کت و شلوار ورزشی
پایین بیکینی
ته باغ نهر بود.
رفتم مدرسه ته خیابونمون.
یک قایق کف تخت
پیشنهاد آنها برای کمک در نهایت خود محور بود.
این کارگران در انتهای پشته اقتصادی قرار دارند.
ما باید دریابیم که در ته این ترس ها چه چیزی نهفته است.
من دوست دارم بدانم در انتهای همه اینها چه نهفته است.
پایین از بازار سفر خارج شده است.
20 سال از زمانی که یک بازیکن بریتانیایی در صدر جدول قرار داشت می گذرد.
دولت برای کمک به افرادی که در پایین ترین سطح جامعه قرار دارند انجام نمی دهد.
از صمیم قلب به شما التماس می کنم که جان او را نجات دهید.
این به وضوح پیشنهادی بود که از ته دل می آمد.
بستر
پا
پایه
کف
زمین
depths
اعماق
حاشیه، غیرمتمرکز
پایان
lowest point
پایین ترین نقطه
lowest part
پایین ترین قسمت
deepest part
عمیق ترین بخش
nether portion
قسمت پایین
lower limits
محدودیت های پایین تر
basement
زیر زمین
nadir
سمت القدم
زیرین - سطح پایین
underside
شکم
footing
ته سنگ
belly
در زیر
rock-bottom
ریشه
underneath
انگشت پا
کف سنگ
عمیق
قرقره
روده ها
keel
هسته
bowels
فرورفتگی
دل و روده
recess
گودال
guts
pit
بالا
crown
تاج پادشاهی
سر
ارتفاع
اوج
اجلاس - همایش
acme
acme
apex
راس
climax
به اوج رسیدن
culmination
اوج گیری
meridian
نصف النهار
pinnacle
نوک بالا
tip-top
پوشش
vertex
درب
zenith
سطح
سقف
lid
بیرونی
علامت پر آب
خارج از
exteriority
صورت
high-water mark
خارجی
نقطه اوج
annexUS
exterior
سمت بالا
AnnexeUK
annexUS
جلو
topside
خلاصه
annexeUK
برجسته
epitome
