container

base info - اطلاعات اولیه

container - ظرف

noun - اسم

/kənˈteɪnər/

UK :

/kənˈteɪnə(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [container] در گوگل
description - توضیح
example - مثال

  • یک ظرف پلاستیکی

  • Food will last longer if kept in an airtight container.


    اگر غذا در ظرف دربسته نگهداری شود، ماندگاری بیشتری خواهد داشت.

  • These women carry heavy containers of water over long distances.


    این زنان ظرف های سنگین آب را در مسافت های طولانی حمل می کنند.

  • containers for nuclear materials


    ظروف برای مواد هسته ای

  • a shipping container


    یک کانتینر حمل و نقل

  • a container ship (= one designed to transport such containers)


    یک کشتی کانتینری (= کشتی طراحی شده برای حمل چنین کانتینرهایی)

  • Planting bulbs in containers is a great alternative if you don't have a garden.


    اگر باغ ندارید، کاشت پیاز در ظروف یک جایگزین عالی است.


  • ظرف را با آب پر کنید.

  • Keep the seeds in an airtight container.


    دانه ها را در یک ظرف دربسته نگهداری کنید.

  • Store food in durable containers with lids.


    مواد غذایی را در ظروف بادوام درب دار نگهداری کنید.

  • Tubes are the ideal container for paint as air is excluded.


    لوله ها محفظه ایده آلی برای رنگ هستند زیرا هوا حذف می شود.

  • a container holding five gallons


    ظرفی حاوی پنج گالن


  • یک ظرف شیر

  • childproof containers for dangerous substances


    ظروف ضد کودک برای مواد خطرناک

  • It's a thirty thousand tonne container ship.


    این یک کشتی کانتینری سی هزار تنی است.

  • containers holding shipments of bananas


    ظروف حاوی محموله های موز

  • an airtight container


    یک ظرف بدون هوا


  • یک ظرف پلاستیکی نوشیدنی

  • a container ship/lorry


    یک کشتی کانتینری / کامیون

  • plastic milk containers


    ظروف پلاستیکی شیر

  • After opening transfer the contents of the tin to a plastic container for storage.


    پس از باز کردن، محتویات قالب را برای نگهداری به ظرف پلاستیکی منتقل کنید.

  • a cargo/freight/shipping container


    کانتینر محموله / بار / حمل و نقل

  • a container lorry/ship/truck


    یک کامیون کانتینری/کشتی/کامیون

  • Around three-quarters of the world's 50-billion dollar container business is still done under service contracts.


    حدود سه چهارم از تجارت 50 میلیارد دلاری کانتینر در جهان هنوز تحت قراردادهای خدماتی انجام می شود.

  • Hong Kong ranked as the world's second busiest container port last year after Singapore.


    هنگ کنگ در سال گذشته پس از سنگاپور به عنوان دومین بندر شلوغ کانتینری جهان رتبه بندی شد.

synonyms - مترادف
  • receptacle


    ظرف


  • کشتی

  • holder


    دارنده

  • box


    جعبه

  • canister


    قوطی


  • مورد

  • repository


    مخزن

  • cartridge


    کارتریج

  • casing


    پوشش

  • bag


    کیسه

  • drum


    طبل


  • واحد


  • بشکه

  • crate


    سیلندر

  • cylinder


    بسته

  • packet


    حوضه


  • صندوقچه

  • basin


    بطری

  • bin


    کاسه


  • سطل


  • پناهگاه

  • bucket


    کیدی

  • bunker


    کیسون

  • caddy


    می توان

  • caisson


    سالن غذاخوری

  • can


    کپسول

  • canteen


    غلاف

  • capsule


    کارتن

  • carafe


    چلیک

  • carton


  • cask


antonyms - متضاد

  • بازگشت

لغت پیشنهادی

drastic

لغت پیشنهادی

postcards

لغت پیشنهادی

confer