summit

base info - اطلاعات اولیه

summit - اجلاس - همایش

noun - اسم

/ˈsʌmɪt/

UK :

/ˈsʌmɪt/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [summit] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • We reached the summit at noon.


    ظهر به قله رسیدیم.

  • This path leads to the summit.


    این مسیر به قله منتهی می شود.


  • قله حرفه اش

  • a summit in Moscow


    نشستی در مسکو


  • یک کنفرانس سران

  • The Pic Long is the highest summit in the region.


    پیک لانگ بلندترین قله در منطقه است.

  • The blizzard forced them to delay their summit bid.


    کولاک آنها را مجبور کرد که برگزاری نشست خود را به تعویق بیندازند.

  • The climbers planted a flag on the summit.


    کوهنوردان پرچمی را بر روی قله نصب کردند.

  • They reached base camp 12 000 metres below the summit.


    آنها به کمپ اصلی در 12000 متر زیر قله رسیدند.

  • We finally arrived at the summit.


    بالاخره به قله رسیدیم.

  • We were standing at the summit of the highest mountain in India.


    در قله بلندترین کوه هند ایستاده بودیم.

  • a 2 030-foot summit


    یک قله 2 030 فوتی

  • The 2024 summit will be hosted by Japan.


    اجلاس سال 2024 به میزبانی ژاپن برگزار خواهد شد.

  • The President called a summit at Camp David.


    رئیس جمهور نشستی را در کمپ دیوید برگزار کرد.

  • These measures were decided at a summit in July.


    این اقدامات در اجلاس سران در ماه ژوئیه تصمیم گیری شد.

  • The conference will form part of the European summit in Rome next month.


    این کنفرانس بخشی از اجلاس سران اروپا در ماه آینده در رم خواهد بود.

  • a two-day international summit on drugs


    اجلاس بین المللی دو روزه مواد مخدر

  • annual summits between the major OECD economies


    اجلاس سالانه بین اقتصادهای بزرگ OECD

  • The President of Costa Rica will chair the summit meeting.


    رئیس جمهور کاستاریکا ریاست نشست سران را بر عهده خواهد داشت.


  • یک نشست سران


  • رهبران جهان هفته آینده برای نشست اقتصادی سالانه خود دیدار خواهند کرد.

  • On this day in 1784, Dr Michel Paccard and Jacques Balmat reached the summit of Mont Blanc.


    در چنین روزی در سال 1784، دکتر میشل پاکارد و ژاک بالمت به قله مون بلان رسیدند.

  • I certainly haven't reached the summit of my career.


    من مطمئناً به قله حرفه ای خود نرسیده ام.

  • We climbed to the summit of Mount Rainier.


    به قله کوه رینیر صعود کردیم.


  • اجلاس اقتصادی تمام آنچه رئیس جمهور امیدوار بود به انجام نرسید.

  • EU leaders will debate the draft constitution at a summit in Greece next month.


    رهبران اتحادیه اروپا در نشست ماه آینده در یونان پیش نویس قانون اساسی را مورد بحث قرار خواهند داد.

  • The executive secretary has called a summit of global leaders to address the problem.


    دبیر اجرایی اجلاس سران جهانی را برای رسیدگی به این مشکل فراخوانده است.

  • South Africa hosts a summit this weekend aimed at countering the devastating effects of the HIV pandemic.


    آفریقای جنوبی آخر هفته میزبان نشستی با هدف مقابله با اثرات مخرب همه‌گیری HIV است.

synonyms - مترادف
  • top


    بالا

  • vertex


    راس

  • crown


    تاج پادشاهی


  • ارتفاع


  • اوج

  • crest


    تاج

  • brink


    لبه لبه


  • سر

  • tip


    نکته

  • brow


    ابرو


  • سقف

  • cap


    کلاه لبه دار

  • crag


    صخره

  • hilltop


    نوک تپه

  • mountaintop


    بالای کوه

  • ridge


    خط الراس

  • tor


    tor

  • pinnacle


    ایگیل

  • aiguille


    سراک

  • serac


    سوزن

  • needle


    بالای صفحه

  • tiptop


    نوک بالا


  • acme

  • tip-top


    بالاترین امتیاز

  • apex


    گلدسته

  • acme


    بالاترین قسمت

  • apogee


    اندام فوقانی

  • highest point


  • spire


  • highest part


  • upper extremity


antonyms - متضاد

  • پایه


  • پا


  • پایین


  • کف

  • nadir


    سمت القدم


  • کف سنگ

  • worst


    بدترین


  • افسردگی

  • lowness


    پستی

  • unimportance


    بی اهمیتی

  • lowland


    دشت


  • دره


  • عمق


  • ریشه

  • perigee


    حضیض

  • anticlimax


    ضد اوج

  • canyon


    عقب

  • rear


    پایین ترین نقطه

  • lowest point


    کاهش می یابد


  • سقوط

  • downfall


    اعماق

  • depths


    از طریق

  • trough


    جلگه

  • plain


    شکاف

  • crevasse


    پایین ترین قسمت

  • lowest part


    گودال

  • ditch


    خندق

  • gulley


    نقطه پایین


  • cliffhanger

  • cliffhanger


    پریاپسیس

  • periapsis


لغت پیشنهادی

hung

لغت پیشنهادی

gage

لغت پیشنهادی

catalyst