catalyst

base info - اطلاعات اولیه

catalyst - کاتالیزور

noun - اسم

/ˈkætəlɪst/

UK :

/ˈkætəlɪst/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [catalyst] در گوگل
description - توضیح

  • ماده ای که باعث می شود یک واکنش شیمیایی سریعتر اتفاق بیفتد بدون اینکه خودش تغییر کند


  • چیزی یا کسی که باعث ایجاد یک تغییر یا رویداد مهم می شود


  • چیزی که باعث می شود یک واکنش شیمیایی سریعتر اتفاق بیفتد بدون اینکه خودش تغییر کند


  • رویداد یا شخصی که باعث تغییر بزرگ می شود


  • وضعیت، رویداد یا فردی که علت یک تغییر مهم است

  • A catalyst is also a substance that causes or speeds a chemical reaction without itself being changed.


    کاتالیزور نیز ماده ای است که باعث ایجاد یا سرعت بخشیدن به یک واکنش شیمیایی بدون تغییر خود می شود.


  • کسی یا چیزی که باعث تغییر بزرگ می شود

  • The town acts as a catalyst for social development producing new cultural orientations among its residents.


    این شهر به عنوان یک کاتالیزور برای توسعه اجتماعی عمل می کند و جهت گیری های فرهنگی جدیدی را در بین ساکنان خود ایجاد می کند.

  • Forbes, speaking by telephone promoted his flat tax plan as a catalyst for economic good times.


    فوربس با صحبت تلفنی، طرح مالیات ثابت خود را به عنوان کاتالیزوری برای روزهای خوب اقتصادی تبلیغ کرد.

  • John was a catalyst who gave them the exposure.


    جان کاتالیزوری بود که آنها را در معرض دید قرار داد.

  • It would usually start with three or four of the top players serving as catalysts.


    معمولاً با سه یا چهار بازیکن برتر شروع می شود که به عنوان کاتالیزور فعالیت می کنند.

  • But low hydrogen yields and poisoned catalysts soon had these systems grinding to a halt.


    اما بازده کم هیدروژن و کاتالیزورهای مسموم به زودی باعث شد این سیستم ها متوقف شوند.

  • That training was the catalyst bringing together many of the negative elements of the law as practiced today.


    آن آموزش کاتالیزوری بود که بسیاری از عناصر منفی قانون را که امروزه انجام می شود، گرد هم آورد.

  • The catalyst for her new ensemble was undoubtedly her 1987 marriage to her fellow troubadour Mr David Stewart.


    کاتالیزور گروه جدید او بدون شک ازدواج او در سال 1987 با همکار تروبادورش آقای دیوید استوارت بود.

example - مثال
  • Chlorine will act as a catalyst.


    کلر به عنوان یک کاتالیزور عمل خواهد کرد.

  • I see my role as being a catalyst for change.


    من نقش خود را به عنوان یک کاتالیزور برای تغییر می بینم.

  • The riots were later seen as the catalyst for the new political developments.


    شورش ها بعدها به عنوان کاتالیزور تحولات سیاسی جدید تلقی شدند.

  • The high suicide rate acted as a catalyst for change in the prison system.


    نرخ بالای خودکشی به عنوان یک کاتالیزور برای تغییر در سیستم زندان عمل کرد.

  • The catalyst behind this welcome trend has been the mighty Bill Gates.


    کاتالیزور پشت این روند استقبال، بیل گیتس قدرتمند بوده است.

  • An outside leader is often needed to serve as a catalyst for change.


    یک رهبر خارجی اغلب به عنوان یک کاتالیزور برای تغییر نیاز است.

  • The Government will act as a catalyst to promote creative collaboration between businesses.


    دولت به عنوان یک کاتالیزور برای ترویج همکاری خلاقانه بین مشاغل عمل خواهد کرد.

synonyms - مترادف
  • stimulus


    محرک

  • impetus


    انگیزه


  • مشوق


  • تحریک

  • spur


    تکانه

  • stimulant


    خوب

  • impulse


    جرقه

  • incitement


    تسهیل کننده

  • goad


    همزن

  • incitation


    کمکی

  • spark


    آتش زا

  • facilitator


    خمیر مایه

  • agitator


    تخته پرشی

  • adjuvant


    شمع موتور

  • incendiary


    محرک رادیکال

  • leaven


    نی که نوشیدنی را به هم می زند

  • springboard


    موج ساز

  • spark plug


    تشویق

  • radical stimulus


    تقویت

  • straw that stirs the drink


    الهام گرفتن


  • پر کردن

  • encouragement


  • instigation


  • boost


  • inspiration


  • inducement


  • motive


  • provocation


  • stimulation


  • momentum


  • fillip


antonyms - متضاد
  • impediment


    مانع

  • hindrance


    بازدارنده

  • inhibitor


    جلوگیری

  • prevention


    مسدود کردن


  • انسداد

  • blockage


    خویشتن داری - خودداری - پرهیز

  • obstacle


    معلول

  • obstruction


    محدود کردن


  • محدودیت

  • restraint


    بررسی

  • handicap


    بازداری

  • curb


    دخالت


  • ترمز


  • بار

  • inhibition


    پیشگیری کننده

  • interference


    ممنوعیت

  • brake


    میراگر

  • deterrent


    گیر

  • encumbrance


    ضد انگیزه

  • hurdle


    دلسردی

  • preventer


    منصرف کردن

  • prohibition


    خاموش کردن

  • dampener


    عزم

  • snag


  • disincentive


  • counterincentive


  • discouragement


  • dissuasion


  • turn-off


  • determent


لغت پیشنهادی

apiece

لغت پیشنهادی

segment

لغت پیشنهادی

testy