catalyst
catalyst - کاتالیزور
noun - اسم
UK :
US :
ماده ای که باعث می شود یک واکنش شیمیایی سریعتر اتفاق بیفتد بدون اینکه خودش تغییر کند
چیزی یا کسی که باعث ایجاد یک تغییر یا رویداد مهم می شود
چیزی که باعث می شود یک واکنش شیمیایی سریعتر اتفاق بیفتد بدون اینکه خودش تغییر کند
رویداد یا شخصی که باعث تغییر بزرگ می شود
وضعیت، رویداد یا فردی که علت یک تغییر مهم است
A catalyst is also a substance that causes or speeds a chemical reaction without itself being changed.
کاتالیزور نیز ماده ای است که باعث ایجاد یا سرعت بخشیدن به یک واکنش شیمیایی بدون تغییر خود می شود.
کسی یا چیزی که باعث تغییر بزرگ می شود
The town acts as a catalyst for social development producing new cultural orientations among its residents.
این شهر به عنوان یک کاتالیزور برای توسعه اجتماعی عمل می کند و جهت گیری های فرهنگی جدیدی را در بین ساکنان خود ایجاد می کند.
فوربس با صحبت تلفنی، طرح مالیات ثابت خود را به عنوان کاتالیزوری برای روزهای خوب اقتصادی تبلیغ کرد.
جان کاتالیزوری بود که آنها را در معرض دید قرار داد.
معمولاً با سه یا چهار بازیکن برتر شروع می شود که به عنوان کاتالیزور فعالیت می کنند.
اما بازده کم هیدروژن و کاتالیزورهای مسموم به زودی باعث شد این سیستم ها متوقف شوند.
That training was the catalyst bringing together many of the negative elements of the law as practiced today.
آن آموزش کاتالیزوری بود که بسیاری از عناصر منفی قانون را که امروزه انجام می شود، گرد هم آورد.
The catalyst for her new ensemble was undoubtedly her 1987 marriage to her fellow troubadour Mr David Stewart.
کاتالیزور گروه جدید او بدون شک ازدواج او در سال 1987 با همکار تروبادورش آقای دیوید استوارت بود.
کلر به عنوان یک کاتالیزور عمل خواهد کرد.
من نقش خود را به عنوان یک کاتالیزور برای تغییر می بینم.
شورش ها بعدها به عنوان کاتالیزور تحولات سیاسی جدید تلقی شدند.
نرخ بالای خودکشی به عنوان یک کاتالیزور برای تغییر در سیستم زندان عمل کرد.
کاتالیزور پشت این روند استقبال، بیل گیتس قدرتمند بوده است.
یک رهبر خارجی اغلب به عنوان یک کاتالیزور برای تغییر نیاز است.
دولت به عنوان یک کاتالیزور برای ترویج همکاری خلاقانه بین مشاغل عمل خواهد کرد.
stimulus
محرک
impetus
انگیزه
مشوق
تحریک
spur
تکانه
stimulant
خوب
impulse
جرقه
incitement
تسهیل کننده
goad
همزن
incitation
کمکی
spark
آتش زا
facilitator
خمیر مایه
agitator
تخته پرشی
adjuvant
شمع موتور
incendiary
محرک رادیکال
leaven
نی که نوشیدنی را به هم می زند
springboard
موج ساز
spark plug
تشویق
radical stimulus
تقویت
الهام گرفتن
پر کردن
encouragement
instigation
boost
inspiration
inducement
motive
provocation
stimulation
momentum
fillip
impediment
مانع
hindrance
بازدارنده
inhibitor
جلوگیری
prevention
مسدود کردن
انسداد
blockage
خویشتن داری - خودداری - پرهیز
obstacle
معلول
obstruction
محدود کردن
محدودیت
restraint
بررسی
handicap
بازداری
curb
دخالت
ترمز
بار
inhibition
پیشگیری کننده
interference
ممنوعیت
brake
میراگر
deterrent
گیر
encumbrance
ضد انگیزه
hurdle
دلسردی
preventer
منصرف کردن
prohibition
خاموش کردن
dampener
عزم
snag
disincentive
counterincentive
discouragement
dissuasion
turn-off
determent
