suicide
suicide - خودکشی کردن
noun - اسم
UK :
US :
عمل خودکشی
عمل کشتن عمدی خود
a person who has killed themselves intentionally
شخصی که عمدا خود را به قتل رسانده است
هر عملی که باعث شکست شما شود
خودکشی همچنین می تواند به هر عملی اشاره داشته باشد که باعث شکست شود
برای خودکشی
اقدام به خودکشی (= اقدامی که در آن فرد زنده می ماند)
یک بمب گذار انتحاری (= کسی که انتظار دارد بمیرد در حالی که می خواهد افراد دیگر را با بمب بکشد)
برای او خودکشی سیاسی بود که این اتهامات را در دادگاه به چالش بکشد.
مرگ او یک خودکشی آشکار اعلام شد.
اعضای این فرقه دست به خودکشی دسته جمعی زدند.
او در اقدامی ناکام برای خودکشی مچ دست خود را برید.
او در اوایل دوره زندان تحت مراقبت انتحاری قرار گرفت.
هیچ مدرکی دال بر خطر خودکشی او وجود ندارد.
حمله انتحاری به کاروان نظامی
سوالات پیرامون اتانازی و کمک به خودکشی
خودکشی آیینی یک بیوه بر روی انبوه تشییع جنازه شوهرش
این درخواست از آنها برای خودکشی شغلی است.
پوشیدن چنین کفشی خودکشی اجتماعی است.
برادر کوچکترم را به دلیل خودکشی از دست دادم.
او در نوجوانی اقدام به خودکشی کرد.
میزان خودکشی در میان مردان 16 تا 25 ساله به طرز نگران کننده ای افزایش یافته است.
خودکشی های زیادی در زندان ها اتفاق می افتد.
او ثابت کرد که این دو خودکشی در واقع به قتل رسیده اند.
او به عنوان یک رهبر می داند که خودکشی سیاسی است که تصمیم نگرفته باشد.
مبارزه علنی با شرکت ضبط شما می تواند خودکشی شغلی باشد.
او تهدید به خودکشی کرد.
برای او خودکشی سیاسی خواهد بود که از حمایت از برنامه حزب خود امتناع کند.
seppuku
seppuku
suttee
سوتی
kamikaze
کامیکازه
self-slaughter
خودکشی
self-destruction
خود تخریبی
self-immolation
خودسوزی
self-murder
هاراکیری
hara-kiri
تمام کردن آن
felo de se
self-killing
بالا بردن خودت
self-slaying
خودکشی مضاعف
felo de se
خودکشی دسته جمعی
topping yourself
پیمان خودکشی
گرفتن زندگی خودت
تخلیه روده
suicide pact
شهادت
فداکاری نهایی
disembowelment
از خود گذشتگی
martyrdom
خودکشی آیینی
ultimate sacrifice
خودکشی تشریفاتی
self-sacrifice
بریدن شکم
ritual suicide
ceremonious suicide
belly cutting
