testy

base info - اطلاعات اولیه

testy - آزمایشی

adjective - صفت

/ˈtesti/

UK :

/ˈtesti/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [testy] در گوگل
description - توضیح
  • impatient and easily annoyed


    بی حوصله و به راحتی اذیت می شود

  • easily annoyed and not patient


    به راحتی اذیت می شود و صبور نیست

  • lacking patience and feeling upset


    عدم صبر و احساس ناراحتی

  • By the end of the day everyone was getting a little testy.


    در پایان روز همه کمی آزمایش می کردند.

  • The tired theatrics of Super Bowl week have begun and players on both teams are getting a little testy.


    بازی های خسته کننده هفته سوپربول آغاز شده است و بازیکنان هر دو تیم کمی تست می زنند.

  • Yet the press conferences introducing these models were often testy affairs.


    با این حال کنفرانس‌های مطبوعاتی که این مدل‌ها را معرفی می‌کردند، اغلب موارد آزمایشی بودند.

  • He was testy during media day Tuesday and cut his session off after 15 minutes.


    او روز سه شنبه در روز رسانه ای آزمایش داد و پس از 15 دقیقه جلسه خود را قطع کرد.

  • Oh a little testy this morning are we?


    اوه، امروز صبح کمی آزمایشی، آیا ما؟

  • The two men enjoy the testy togetherness of married partners.


    این دو مرد از باهم بودن سخت شرکای متاهل لذت می برند.

example - مثال
  • There was a testy exchange of words.


    یک رد و بدل آزمایشی کلمات وجود داشت.

  • a testy old man


    یک پیرمرد آزمایشی

  • testy comments


    نظرات آزمایشی

  • My wife gets testy if we don’t have dessert.


    اگر دسر نداشته باشیم همسرم آزمایش می‌کند.

synonyms - مترادف
  • cranky


    لعنتی


  • صلیب

  • grumpy


    بد خلق

  • irascible


    تحریک پذیر

  • irritable


    بالا بردن

  • uptight


    آتشین

  • fiery


    کج خلق

  • fractious


    ناراحت کننده

  • fretful


    باشکوه

  • grouchy


    بداخلاق

  • peevish


    متعصب

  • petulant


    موش

  • ratty


    خلق و خوی

  • temperamental


    حساس

  • touchy


    شمعدانی

  • cantankerous


    وبا

  • choleric


    خرچنگ

  • crabby


    بی صبر

  • impatient


    خاردار

  • prickly


    پیراهن

  • shirty


    تند

  • snappy


    عبوس

  • sullen


    فرار

  • volatile


    تراشه دار

  • chippy


    نامطلوب

  • crabbed


    سوء هاضمه

  • disagreeable


    narky

  • dyspeptic


    حیله گر

  • narky


    منحرف

  • ornery


  • perverse


antonyms - متضاد
  • calm


    آرام

  • cheerful


    بشاش

  • easy-going


    اسان گیر

  • even-tempered


    یکنواخت

  • good-humoredUS


    خوش طنز ایالات متحده

  • good-humouredUK


    خوش اخلاق انگلستان

  • good-natured


    خوش اخلاق


  • خوشحال

  • laid-back


    خوب


  • صبور


  • دلپذیر

  • pleasant


    دوست داشتنی

  • affable


    پوست کلفت

  • thick-skinned


    شیرین طبع

  • amiable


    غیر قابل نفوذ

  • sweet-natured


    صاف

  • impervious


    انعطاف پذیر


  • نوع

  • pliant


    قابل انعطاف


  • با ادب

  • flexible


    دوستانه

  • pliable


    آفتابی

  • polite


    همجنس گرا


  • شادی آور

  • sunny


    جمع آوری شده

  • gay


    بدون مزاحمت

  • joyful


    راضی

  • delighted


  • collected


  • unperturbed


  • contented


لغت پیشنهادی

siphon

لغت پیشنهادی

slanted

لغت پیشنهادی

typeface