testy
testy - آزمایشی
adjective - صفت
UK :
US :
بی حوصله و به راحتی اذیت می شود
به راحتی اذیت می شود و صبور نیست
عدم صبر و احساس ناراحتی
در پایان روز همه کمی آزمایش می کردند.
The tired theatrics of Super Bowl week have begun and players on both teams are getting a little testy.
بازی های خسته کننده هفته سوپربول آغاز شده است و بازیکنان هر دو تیم کمی تست می زنند.
با این حال کنفرانسهای مطبوعاتی که این مدلها را معرفی میکردند، اغلب موارد آزمایشی بودند.
او روز سه شنبه در روز رسانه ای آزمایش داد و پس از 15 دقیقه جلسه خود را قطع کرد.
اوه، امروز صبح کمی آزمایشی، آیا ما؟
این دو مرد از باهم بودن سخت شرکای متاهل لذت می برند.
cranky
لعنتی
صلیب
grumpy
بد خلق
irascible
تحریک پذیر
irritable
بالا بردن
uptight
آتشین
fiery
کج خلق
fractious
ناراحت کننده
fretful
باشکوه
grouchy
بداخلاق
peevish
متعصب
petulant
موش
ratty
خلق و خوی
temperamental
حساس
touchy
شمعدانی
cantankerous
وبا
choleric
خرچنگ
crabby
بی صبر
impatient
خاردار
prickly
پیراهن
shirty
تند
snappy
عبوس
sullen
فرار
volatile
تراشه دار
chippy
نامطلوب
crabbed
سوء هاضمه
disagreeable
narky
dyspeptic
حیله گر
narky
منحرف
ornery
perverse
calm
آرام
cheerful
بشاش
easy-going
اسان گیر
even-tempered
یکنواخت
good-humoredUS
خوش طنز ایالات متحده
good-humouredUK
خوش اخلاق انگلستان
good-natured
خوش اخلاق
خوشحال
laid-back
خوب
صبور
دلپذیر
pleasant
دوست داشتنی
affable
پوست کلفت
thick-skinned
شیرین طبع
amiable
غیر قابل نفوذ
sweet-natured
صاف
impervious
انعطاف پذیر
نوع
pliant
قابل انعطاف
با ادب
flexible
دوستانه
pliable
آفتابی
polite
همجنس گرا
شادی آور
sunny
جمع آوری شده
بدون مزاحمت
joyful
راضی
delighted
collected
unperturbed
contented
