weekend

base info - اطلاعات اولیه

weekend - تعطیلات آخر هفته

noun - اسم

/ˈwiːkend/

UK :

/ˌwiːkˈend/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [weekend] در گوگل
description - توضیح
  • Saturday and Sunday, especially considered as time when you do not work


    شنبه و یکشنبه، به خصوص زمانی که کار نمی کنید در نظر گرفته می شود


  • برای گذراندن آخر هفته در جایی

  • Saturday and Sunday, or Friday evening until Sunday night; the part of the week in which many people living in the West do not go to work


    شنبه و یکشنبه، یا عصر جمعه تا یکشنبه شب؛ بخشی از هفته که بسیاری از مردم غرب سر کار نمی روند


  • یک سفر یا بازدید در آخر هفته

  • on Saturday or Sunday, or on both Saturday and Sunday


    شنبه یا یکشنبه یا هر دو شنبه و یکشنبه

  • usually or often between Friday evening and Sunday night or on Saturdays and Sundays


    معمولاً یا اغلب بین عصر جمعه و یکشنبه شب، یا شنبه ها و یکشنبه ها

  • Saturday and Sunday, when many people do not work


    شنبه و یکشنبه که خیلی ها کار نمی کنند

  • Saturday and Sunday, or Friday evening until Sunday night


    شنبه و یکشنبه یا عصر جمعه تا یکشنبه شب


  • تعطیلات یا بازدیدی که در آخر هفته انجام شده است

  • between Friday evening and Sunday night or on Saturdays and Sundays


    بین عصر جمعه و یکشنبه شب، یا شنبه ها و یکشنبه ها

  • You've won a weekend for two in Chicago!


    شما یک آخر هفته برای دو نفر در شیکاگو برنده شده اید!

  • I worried about that but I slept there every weekend.


    من نگران این بودم، اما هر آخر هفته آنجا می‌خوابیدم.

  • Her policy of not dating frivolously is fine theoretically, but makes for long lonely weekends.


    سیاست او مبنی بر عدم قراریابی بیهوده، از نظر تئوری خوب است، اما باعث می‌شود آخر هفته‌های طولانی و تنها بمانند.

  • Next weekend the county's Schools and Industry Association runs a series of workshops during a two-day business education partnership conference.


    آخر هفته آینده، انجمن مدارس و صنعت شهرستان، یک سری کارگاه‌های آموزشی را طی یک کنفرانس دو روزه مشارکت در آموزش کسب‌وکار برگزار می‌کند.

  • Summer rates start at $ 230 on weekends.


    نرخ تابستانی در تعطیلات آخر هفته از 230 دلار شروع می شود.

  • Robert also works a part-time job on weekends to make ends meet.


    رابرت آخر هفته ها هم به صورت پاره وقت کار می کند تا بتواند مخارج زندگی را تامین کند.

  • It will be stored over the weekend at Winfrith and on Tuesday will arrive at Dounreay for reprocessing.


    در آخر هفته در Winfrith ذخیره می شود و روز سه شنبه برای پردازش مجدد به Dounreay می رسد.

example - مثال
  • this/next/last weekend


    این/آینده/آخر هفته گذشته

  • The office is closed at the weekend.


    دفتر در آخر هفته تعطیل است.

  • The office is closed on the weekend.


    در آخر هفته 24 و 25 آوریل اتفاق افتاد.

  • It happened on the weekend of 24 and 25 April.


    من دوست دارم آخر هفته بیرون بروم.

  • I like to go out on a weekend.


    آیا در آخر هفته کاری انجام می دهید؟

  • Are you doing anything over the weekend?


    آخر هفته خوبی داشته باشید!

  • Have a good weekend!


    بیشتر آخر هفته ها در زمستان به اسکی می رویم.

  • We go skiing most weekends in winter.


    آخر هفته را در ساحل گذراندیم.

  • We spent the weekend at the beach.


    تولد او این آخر هفته است.

  • Her birthday is this coming weekend.


    آخر هفته گذشته نشستی در بروکسل برگزار شد.

  • There was a meeting in Brussels this past weekend.


    دریافتی های باکس آفیس آخر هفته افتتاحیه فیلم ناامیدکننده بود.

  • Box office receipts for the film's opening weekend were disappointing.


    او برای آخر هفته دور است.

  • She's away for the weekend.


    او یک آخر هفته برای دو نفر در رم برد.

  • He won a weekend for two in Rome.


    مایکل اخیراً از یک تعطیلات آخر هفته در دوبلین لذت برده است.

  • Michael recently enjoyed a weekend in Dublin.


    یک تعطیلات آخر هفته


  • تعطیلات آخر هفته بانکی


  • آخر هفته با من تماس گرفت.

  • He called me on the weekend.


    آخرین آخر هفته بارانی را صرف تمیز کردن آشپزخانه کردم.

  • I spent the last rainy weekend cleaning the kitchen.


    برای بسیاری از انگلستان و ولز، آخر هفته مرطوب خواهد بود.

  • It will be a wet weekend for much of England and Wales.


    بچه ها آخر هفته آنجا بازی می کنند.

  • The children play there on a weekend.


    آخر هفته را در پاریس گذراندیم.

  • The office is closed over the weekend.


    آخر هفته چیکار میکنی؟

  • We spent the weekend in Paris.


    معمولا آخر هفته ها چه می کنید؟

  • What are you doing at the weekend?


    این/آخر هفته آینده می‌خواهیم چند دوست را ببینیم.

  • What do you usually do at weekends?


    در آخر هفته تکالیف زیادی برای انجام دادن دارم.

  • This/Next weekend we're going to see some friends.


    او آخر هفته را با برادرش به ماهیگیری گذراند.

  • I have a lot of homework to do over the weekend.


    آیا برای آخر هفته برنامه ای دارید؟

  • He spent the weekend fishing with his brother.


    هزینه یک آخر هفته برای دو نفر در نیویورک چقدر است؟

  • Do you have anything planned for the weekend?


    آنها یک اقامتگاه آخر هفته در کشور دارند.

  • How much would a weekend for two in New York cost?


  • They own a weekend retreat in the country.


synonyms - مترادف

  • آخر هفته


  • زنگ تفريح

  • minibreak


    مینی بریک

  • winddown


    پنجره


  • روز استراحت


  • روزهای تعطیل

  • days off


    استراحت از کار


  • دو روز تعطیل

  • two days off


    شنبه و یکشنبه

  • Saturday and Sunday


    روز پروردگار

  • Lord's day


    روز خوب


  • من مجبور نیستم روز بدوم

  • I don't have to run day


    سبت

  • Sabbath


    یکشنبه

  • Sunday


antonyms - متضاد
  • weekday


    روز هفته

  • workday


    روز کاری

  • Monday to Friday


    از دوشنبه تا جمعه


  • روز معمولی

  • manic Monday


    دوشنبه شیدایی

لغت پیشنهادی

northernmost

لغت پیشنهادی

altercation

لغت پیشنهادی

repetitious