layer
layer - لایه
noun - اسم
UK :
US :
an amount or piece of a material or substance that covers a surface or that is between two other things
مقدار یا قطعه ای از ماده یا ماده ای که سطحی را می پوشاند یا بین دو چیز دیگر قرار دارد
یکی از چندین سطح مختلف در یک سازمان، سیستم، مجموعه ای از ایده ها و غیره پیچیده است
از چیزی لایه ای درست کردن یا چیزی را به صورت لایه لایه قرار دادن
کوتاه کردن موهای کسی به طوری که موهای بالای آن نسبت به موهای پایین کوتاهتر باشد
one of the levels in an organization
یکی از سطوح در یک سازمان
a level of material such as a type of rock or gas that is different from the material above or below it or a thin sheet of a substance
سطحی از مواد، مانند یک نوع سنگ یا گاز، که با مواد بالا یا زیر آن متفاوت است، یا یک ورقه نازک از یک ماده
the group of people at a particular level in an organization
گروهی از افراد در یک سطح خاص در یک سازمان
hair cut so that some top parts of the hair are shorter than the hair underneath, to give it a particular style
موها را طوری کوتاه کنید که قسمتهای بالایی مو کوتاهتر از موهای زیر باشد تا حالت خاصی به آن ببخشد
چیدن چیزی در لایه ها
to cut hair so that some top parts of the hair are shorter than the hair underneath, to give it a particular style or shape
کوتاه کردن موها به گونه ای که برخی از قسمت های بالای مو کوتاه تر از موهای زیر باشد تا حالت یا شکل خاصی به آن ببخشد.
a thin sheet of a substance on top of a surface or a level of material that is different from the material on either side
ورقه نازکی از یک ماده در بالای یک سطح، یا سطحی از مواد متفاوت از مواد در هر طرف
the group of employees or managers at a particular level of responsibility in an organization
گروهی از کارکنان یا مدیران در یک سطح خاص از مسئولیت در یک سازمان
یکی از چندین روش مرتبط فکر کردن یا انجام کاری
Between the tank and the platform is a layer of tar paper to prevent the Tanalith from rusting the steel.
بین مخزن و سکو یک لایه کاغذ قیر برای جلوگیری از زنگ زدن فولاد Tanalith قرار دارد.
یک لایه خاک روی دانه ها بپاشید.
یک لایه گرد و غبار همه چیز را در اتاق پوشانده بود.
گوشت پنجه و بدن را در لایه های متناوب در گلدان های کوچک ضد حریق قرار دهید.
مانند زنگ زدگی یک ماشین زباله، آن لایه مرزی فقط می تواند تا این حد ضخیم شود.
دیوید کوپر لایه معاون بین او و کاپیتانش را حذف کرده است.
با این حال، در قشر بینایی اولیه، لایه چهارم از همه چشمگیرتر است.
اکثر مواد غذایی که ما خریداری می کنیم حداقل یک لایه پلاستیک در بسته بندی آن گنجانده شده است.
این 600 وات ماشینکاری شده سه لایه رنگ قدیمی را از یک کابینت روکش شده در چند دقیقه پاک کرد.
لایه نازکی از غبار همه چیز را پوشانده بود.
اردک ها یک لایه چربی ضخیم برای گرم نگه داشتن آنها دارند.
چند لایه لباس می پوشید؟
نور خورشید لایه بیرونی پوست را ضخیم می کند.
رنگ به صورت لایه ای اعمال می شود.
لایه های مدیریتی زیادی در شرکت وجود داشت.
لایه های معنا در شعر
شما باید از طریق لایه به لایه بوروکراسی مبارزه کنید.
ادعا می شد که اصلاحات لایه هایی به ساختار سیاسی اتحادیه اروپا اضافه می کند.
در زیر لایه سطحی پوست چندین لایه دیگر وجود دارد.
همه چیز با یک لایه ریز گرد و غبار پوشیده شده بود.
او یک لایه پایه رنگ می کند، اجازه می دهد خشک شود و سپس لایه هایی از رنگ را اضافه می کند.
مالچ با یک لایه سخاوتمندانه ذغال سنگ نارس یا کمپوست.
بدن با لایه نازکی از خاک پوشانده شده بود.
ساختمان به صورت لایه ای ساخته شده است.
این محصول از یک لایه پلاستیک ساخته شده است.
دستور تهیه لایه های متناوب سس گوشت و پاستا را می طلبد.
بقایای آن در زیر لایه به لایه خاک سیاه دفن شده بود.
کلاه های ضخیم و لایه های اضافی لباس بر سر می گذارند.
برای تشکیل لایه ای به ضخامت حدود 50 میلی متر از سنگ ریزه کافی استفاده کنید.
ما درست زیر یک لایه ابر در ارتفاع 33 000 فوتی پرواز می کنیم.
یک لایه محافظ از پلاستیک سیاه
the upper layers of the earth's atmosphere
لایه های بالایی جو زمین
هر لایه از شیرینی فیلو را با کره ذوب شده بمالید.
کانال با لایه به لایه لجن گل و لای شد.
دسر موس شکلاتی بین لایه های قهوه و اسفنج شکلاتی است.
این لایه بالایی سقف را ضد آب می کند.
تصمیم گرفتم لایه های این داستان را جدا کنم.
لایه ای از بوروکراسی
چند لایه معنا
لایه اوزون
coating
پوشش
فیلم
ورق
کت
covering
پتو
لامینا
سطح
lamina
ضخامت
گردگیری
thickness
لمینیت
dusting
مرحله
lamination
مانتو
درز
mantle
پوست
overlay
قشر
seam
ردیف
روکش
stratum
باند
tier
بستر
veneer
سپرده
کف
همپوشانی
deposit
پانل
لایه بندی
overlap
دال
راه راه
ply
زیر لایه
slab
stripe
substratum
brightness
روشنایی
سبک
happiness
شادی
excitement
هیجان
