aquatic

base info - اطلاعات اولیه

aquatic - آبزی

adjective - صفت

/əˈkwɑːtɪk/

UK :

/əˈkwætɪk/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [aquatic] در گوگل
description - توضیح

  • زندگی یا رشد در آب

  • involving or happening in water


    درگیر شدن یا اتفاق افتادن در آب

  • living or growing in happening in or connected with water


    زندگی یا رشد در آب اتفاق می افتد یا در ارتباط با آب است

  • living in happening in or connected with water


    زندگی در آب، اتفاق می افتد یا در ارتباط با آب است

  • Wash every item before use and consider using an aquatic disinfectant on natural items.


    هر اقلام را قبل از استفاده بشویید و از یک ضد عفونی کننده آب روی اقلام طبیعی استفاده کنید.

  • Unfortunately fertilizers from surrounding farmland has reduced the aquatic life.


    متأسفانه کودهای حاصل از زمین های کشاورزی اطراف باعث کاهش حیات آبزیان شده است.

  • Description: This is an aquatic moss, with irregular branched stems or fronds covered with two rows of spongy leaves.


    توضیحات: این خزه آبزی است که دارای ساقه های منشعب یا شاخه های نامنظم است که با دو ردیف برگ اسفنجی پوشیده شده است.

  • It is a typical aquatic plant with a very short rhizome; stems are very thin rooting or floating in water.


    این یک گیاه آبزی معمولی با ریزوم بسیار کوتاه است. ساقه ها بسیار نازک، ریشه دار یا شناور در آب هستند.

  • These fish are particularly fond of vegetable foods, and will usually eat tender aquatic plants.


    این ماهی ها به غذاهای گیاهی علاقه خاصی دارند و معمولاً گیاهان آبزی لطیف را می خورند.

  • An aquarium two or three years old is an ideal environment for the growth and development of all species of aquatic plants.


    یک آکواریوم دو یا سه ساله محیطی ایده آل برای رشد و نمو همه گونه های گیاهان آبزی است.

  • Description: This aquatic water fern is a rosette plant which has dense, fibrous roots.


    توضیحات: این سرخس آبی آبی گیاهی است روزت که دارای ریشه های متراکم و فیبری است.

  • But I was already close enough to the aquatic world for it to become a lifelong obsession.


    اما من از قبل به اندازه کافی به دنیای آبزی نزدیک بودم که تبدیل به یک وسواس مادام العمر شود.

example - مثال
  • aquatic plants/life/ecosystems


    گیاهان آبزی / حیات / اکوسیستم ها

  • aquatic sports


    ورزش های آبی

  • aquatic plants


    گیاهان دریایی

  • Waterskiing is my favorite aquatic sport.


    اسکی روی آب ورزش آبی مورد علاقه من است.

synonyms - مترادف
  • submerged


    غرق شده

  • sunken


    زیر آب

  • underwater


    زیردریایی

  • submarine


    دریایی

  • marine


    اقیانوسی

  • oceanic


    آب نمک

  • maritime


    آب دریا

  • saltwater


    دریانوردی

  • pelagic


    اقیانوس

  • seawater


    دریا

  • seagoing


    تالاسیک


  • آب شیرین

  • sea


    اب

  • thalassic


    آبکی

  • freshwater


    رودخانه


  • شور

  • watery


    دوزیستان


  • دوزیست

  • briny


    شناور

  • amphibian


    رودخانه ای

  • amphibious


    طبیعی

  • floating


    شنا كردن

  • fluvial


    اقیانوس پیمایی

  • natatory


    از دریا

  • swimming


    نیروی دریایی

  • waterly


  • ocean-going



  • nautical


  • seafaring


  • naval


antonyms - متضاد
  • freshwater


    آب شیرین


  • زمین


  • ساحل

لغت پیشنهادی

complementary

لغت پیشنهادی

beardy

لغت پیشنهادی

injury