shore

base info - اطلاعات اولیه

shore - ساحل

noun - اسم

/ʃɔːr/

UK :

/ʃɔː(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [shore] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • a rocky/sandy shore


    یک ساحل سنگی/شنی


  • برای شنا کردن از قایق تا ساحل

  • Rubbish of all sorts is washed up on the shore.


    انواع زباله ها در ساحل شسته می شوند.

  • a house on the shores of the lake


    خانه ای در ساحل دریاچه

  • The ship was anchored off shore.


    کشتی در ساحل لنگر انداخته بود.

  • Let's go to the shore.


    بیا به ساحل برویم.

  • We spent our vacation at the shore.


    تعطیلات خود را در ساحل گذراندیم.

  • foreign shores


    سواحل خارجی

  • What brings you to these shores?


    چه چیزی شما را به این سواحل می آورد؟

  • Four thousand spectators lined the shores.


    چهار هزار تماشاگر در ساحل صف کشیده بودند.

  • He waited, watching from the shore.


    منتظر ماند و از ساحل تماشا کرد.

  • Lake Michigan's north shore


    ساحل شمالی دریاچه میشیگان

  • Meg was pointing to the far shore.


    مگ به ساحل دور اشاره می کرد.

  • The hotel is situated on the sheltered shores of the Moray Firth.


    این هتل در سواحل پناهگاه موری فرث واقع شده است.

  • The hotel's gardens stretch down to the lake shore.


    باغ های هتل تا ساحل دریاچه کشیده شده اند.


  • مسیر در امتداد ساحل جنوبی دریاچه قرار داشت.

  • The route goes around the shore of Derwent Water.


    مسیر دور ساحل Derwent Water می رود.

  • The sea appears calm near the shore.


    دریا در نزدیکی ساحل آرام به نظر می رسد.

  • There are a lot of rocks on that shore.


    در آن ساحل سنگ های زیادی وجود دارد.

  • We sailed until midnight, hugging the shore.


    تا نیمه های شب دریانوردی کردیم و ساحل را در آغوش گرفتیم.

  • on the golden shores of beautiful Bali


    در سواحل طلایی بالی زیبا

  • the sound of waves lapping the shore


    صدای امواجی که در ساحل می چرخد

  • just a few miles from shore


    فقط چند مایل دورتر از ساحل

  • The others were now safely on shore.


    بقیه اکنون به سلامت در ساحل بودند.

  • He was glad to return to his native shores.


    او از بازگشت به سواحل زادگاهش خوشحال بود.

  • The decisions concerning the future of the company will be taken beyond these shores.


    تصمیمات مربوط به آینده شرکت فراتر از این سواحل اتخاذ خواهد شد.

  • the most thought-provoking movie to hit these shores in recent years


    تامل برانگیزترین فیلمی که در سالهای اخیر به این سواحل رسیده است


  • ما تا پای جان برای دفاع از سواحل خود خواهیم جنگید.

  • You can walk for miles along the shore.


    می توانید کیلومترها در امتداد ساحل پیاده روی کنید.

  • The boat was about a mile from/off (the) shore when the engine suddenly died.


    قایق حدود یک مایل از ساحل (از) دور بود که ناگهان موتور از بین رفت.

  • We waited until we were on shore before repairing the sails.


    قبل از تعمیر بادبان ها منتظر ماندیم تا در ساحل باشیم.

synonyms - مترادف

  • ساحل دریا


  • ساحل

  • lakeside


    کنار دریاچه

  • seashore


    ماسه ها

  • sands


    رشته

  • seaboard


    کنار آب

  • strand


    بانک

  • waterside


    دریا کنار


  • خط ساحلی

  • seaside


    حاشیه، غیرمتمرکز

  • shoreline


    پیش از ساحل


  • جلو

  • foreshore


    ساحلی


  • شن

  • littoral


    لبه


  • منطقه ساحلی

  • shoreside


    مرز

  • verge


    لبه لبه

  • coastal region


    سرزمین ساحلی


  • خاکریز

  • brim


    ساحل دریاچه

  • brink


    کنار اقیانوس

  • coastland


    ساحل رودخانه

  • coastline


    کنار رودخانه

  • embankment


  • lakeshore



  • oceanfront


  • riverbank


  • riverside


  • seacoast


antonyms - متضاد
  • centreUK


    مرکز انگلستان

  • centerUS


    مرکز ایالات متحده

  • inland


    داخلی

  • interior


    وسط


لغت پیشنهادی

romanian

لغت پیشنهادی

smorgasbord

لغت پیشنهادی

prepped