shore
shore - ساحل
noun - اسم
UK :
US :
زمین در امتداد لبه یک منطقه بزرگ از آب مانند یک اقیانوس یا دریاچه
منطقه ای از ماسه، گل یا زمین پست در امتداد لبه دریا، یک دریاچه و غیره
زمین کنار دریا
منطقه ای از ماسه یا سنگ های کوچک در لبه دریا
زمینی در لبه دریا که از ماسه یا سنگ تشکیل شده است
مناطق یا شهرهای کنار دریا که مردم برای تفریح به آنجا می روند
زمین در کنار رودخانه
the part of a town or an area of land next to the sea a river etc – used especially when talking about buildings near the water
بخشی از یک شهر یا منطقه ای از زمین در مجاورت دریا، رودخانه و غیره - به ویژه هنگام صحبت در مورد ساختمان های نزدیک به آب استفاده می شود.
منطقه در لبه دریاچه، رودخانه و غیره
زمین در امتداد لبه دریا، دریاچه یا رودخانه وسیع
در خشکی و نه در کشتی
کشور یا قاره ای با ساحل
زمین در امتداد لبه دریا، یک دریاچه یا یک رودخانه وسیع
او برکه ای را که به آن دریاچه می گفتند و بخش خاکستری میترائوم را در ساحل دورتر دید.
People paddle kayaks and outriggers along the shore and catamarans whizz by leaning precariously on one hull.
مردم در امتداد ساحل با کایاکها و قایقهای بیرونی پارو میزنند و کاتامارانها با تکیه بر یک بدنه بهطور نامطمئن از کنار آن غوغا میکنند.
کشتیهای بزرگ، آنهایی که دورتر از ساحل کشیده شده بودند، به هم خورده بودند و یکدیگر را به پودر تبدیل کرده بودند.
در حالی که آن دو پارو می زدند، جمعیت به ساحل رسیدند.
The treatment involved walking three times round the shore and then departing, without looking back.
درمان شامل پیاده روی سه بار دور ساحل و سپس خروج بدون نگاه کردن به عقب بود.
پس از نبرد، سر بدیوور بدن ضعیف آرتور را به سمت ساحل حمل می کند.
هیل شنا کرد تا لیچ را به ساحل بکشد و بشکه را بازیابی کند.
یک ساحل سنگی/شنی
برای شنا کردن از قایق تا ساحل
انواع زباله ها در ساحل شسته می شوند.
خانه ای در ساحل دریاچه
کشتی در ساحل لنگر انداخته بود.
بیا به ساحل برویم.
تعطیلات خود را در ساحل گذراندیم.
foreign shores
سواحل خارجی
چه چیزی شما را به این سواحل می آورد؟
چهار هزار تماشاگر در ساحل صف کشیده بودند.
منتظر ماند و از ساحل تماشا کرد.
ساحل شمالی دریاچه میشیگان
مگ به ساحل دور اشاره می کرد.
این هتل در سواحل پناهگاه موری فرث واقع شده است.
باغ های هتل تا ساحل دریاچه کشیده شده اند.
مسیر در امتداد ساحل جنوبی دریاچه قرار داشت.
مسیر دور ساحل Derwent Water می رود.
دریا در نزدیکی ساحل آرام به نظر می رسد.
در آن ساحل سنگ های زیادی وجود دارد.
تا نیمه های شب دریانوردی کردیم و ساحل را در آغوش گرفتیم.
در سواحل طلایی بالی زیبا
صدای امواجی که در ساحل می چرخد
فقط چند مایل دورتر از ساحل
بقیه اکنون به سلامت در ساحل بودند.
او از بازگشت به سواحل زادگاهش خوشحال بود.
تصمیمات مربوط به آینده شرکت فراتر از این سواحل اتخاذ خواهد شد.
تامل برانگیزترین فیلمی که در سالهای اخیر به این سواحل رسیده است
ما تا پای جان برای دفاع از سواحل خود خواهیم جنگید.
می توانید کیلومترها در امتداد ساحل پیاده روی کنید.
قایق حدود یک مایل از ساحل (از) دور بود که ناگهان موتور از بین رفت.
قبل از تعمیر بادبان ها منتظر ماندیم تا در ساحل باشیم.
ساحل دریا
ساحل
lakeside
کنار دریاچه
seashore
ماسه ها
sands
رشته
seaboard
کنار آب
strand
بانک
waterside
دریا کنار
خط ساحلی
seaside
حاشیه، غیرمتمرکز
shoreline
پیش از ساحل
جلو
foreshore
ساحلی
شن
littoral
لبه
منطقه ساحلی
shoreside
مرز
verge
لبه لبه
coastal region
سرزمین ساحلی
خاکریز
brim
ساحل دریاچه
brink
کنار اقیانوس
coastland
ساحل رودخانه
coastline
کنار رودخانه
embankment
lakeshore
oceanfront
riverbank
riverside
seacoast
centreUK
مرکز انگلستان
centerUS
مرکز ایالات متحده
inland
داخلی
interior
وسط
