pastime
pastime - سرگرمی
noun - اسم
UK :
US :
کاری که انجام می دهید زیرا فکر می کنید لذت بخش یا جالب است
فعالیتی که برای لذت انجام می شود
به عنوان یک سرگرمی، نگهداری و اسب سواری همیشه بسیار گران بوده است.
بدون شک در آن سال ها سرگرمی مرگباری بود.
سرگرمی مورد علاقه او تیراندازی و گلف بود.
سرگرمی مورد علاقه گربه ما نشستن پشت پنجره و تماشای مردمی است که از کنار آن عبور می کنند.
Gardening is my mother's favourite pastime.
باغبانی سرگرمی مورد علاقه مادرم است.
اما آنها اغلب در کشف سرگرمی های جالب متقابل کاملاً خلاق هستند.
یک نظرسنجی گالوپ نشان داد که باغبانی سرگرمی اصلی آمریکاست.
تماشای برنامه های گفتگو به یک سرگرمی ملی در این کشور تبدیل شده است.
But there is also something worrying about a plastic box outwitting humans at this most cerebral of pastimes.
اما در مورد یک جعبه پلاستیکی که انسان ها را در این سرگرمی های مغزی فریب می دهد، چیز نگران کننده ای نیز وجود دارد.
در جنوب اروپا، تیراندازی با پرندگان یک سرگرمی محبوب است.
Surely there are features of human nature other than this one overexposed and troublesome procreative pastime.
مطمئناً ویژگی های دیگری در طبیعت انسان وجود دارد، غیر از این یک سرگرمی بیش از حد آشکار و دردسرساز.
همانطور که در مویکالن زندگی می کند، فرصت های محلی زیادی برای انجام این تفریحات دارد.
Evangelicalism became an especially potent force in the attack on traditional pastimes.
انجیلیسم به یک نیروی ویژه در حمله به تفریحات سنتی تبدیل شد.
تماشای تلویزیون همچنان محبوب ترین سرگرمی ملی است.
ماهیگیری یک سرگرمی لذت بخش برای افراد در هر سنی است.
علایق اصلی او موسیقی و باغبانی است.
سرگرمی های او شامل شنا و آشپزی است.
بازی پلیس و دزد
داشت با سگ بازی می کرد.
غذا خوردن در خارج از خانه یک سرگرمی ملی در فرانسه است.
خودت انجام بده محبوب ترین سرگرمی ملت است.
شکایت از مردم، به ویژه پزشکان، در حال تبدیل شدن به یک سرگرمی ملی (= فعالیت رایج) در آمریکا است.
Hockey is Canada’s national pastime.
هاکی سرگرمی ملی کانادا است.
recreation
تفریح
hobby
سرگرمی
diversion
انحراف
تفریحی
amusement
حواس پرتی
distraction
ورزش
آرامش
relaxation
علاقه
سرگرم کننده
تنوع بخشی
divertissement
دستیابی
pursuit
فعالیت
لذت
بازی
شور
دعوت
avocation
اوقات فراغت
leisure
چیز
وسواس
مد زودگذر
obsession
جنون
fad
حاشیه
craze
اشتیاق
sideline
شیدایی
enthusiasm
حشره
mania
فعالیت های اوقات فراغت
bug
تعقیب اوقات فراغت
leisure activity
سرگرمی و بازی
leisure pursuit
لذت بسیار
delight
laborUS
نیروی کار ایالات متحده
labourUK
کار انگلستان
حرفه
وظیفه
vocation
کار کردن
کار
آسیاب کردن
سخت گیری
grind
کسب و کار
drudgery
اشتغال
استخدام
تجارت
کار روزانه
امرار معاش
دوست نداشتن
daily grind
نقش
livelihood
کنسرت
dislike
زندگي كردن
مسئوليت
gig
نفرت
سرگرمی
خط کاری، حوزه فعالیت، تخصص کاری
زحمت کشیدن
تعهد
کارهای عادی و روزمره
toil
روال
خط کسب و کار
chore
نه دقیقه مانده به پنج
nine-to-five
