breeder

base info - اطلاعات اولیه

breeder - پرورش دهنده

noun - اسم

/ˈbriːdər/

UK :

/ˈbriːdə(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [breeder] در گوگل
description - توضیح
  • someone who breeds animals or plants as a job


    کسی که حیوانات یا گیاهان را به عنوان شغل پرورش می دهد

  • a person who breeds animals or plants


    شخصی که حیوانات یا گیاهان را پرورش می دهد

  • an animal that produces young animals


    حیوانی که حیوانات جوان تولید می کند

  • an insulting word sometimes used to refer to a person who has children, or to a heterosexual (= not gay) person in general


    واژه‌ای توهین‌آمیز که گاهی برای اشاره به فردی که بچه دارد یا به طور کلی به یک فرد دگرجنس‌گرا (= نه همجنس‌گرا) به کار می‌رود.

  • The failure of animal breeders to produce a strain that can bias the gender of its offspring is glaring.


    عدم موفقیت پرورش دهندگان حیوانات در تولید سویه ای که می تواند جنسیت فرزندانش را تغییر دهد، چشمگیر است.

  • Small and large breeders have sprung up worldwide, anxious to cash in on escalating demand.


    پرورش دهندگان کوچک و بزرگ در سرتاسر جهان به وجود آمده اند که مشتاق دریافت نقدی از تقاضای فزاینده هستند.

  • A special committee named the Juddmonte Farms operation leading breeder.


    یک کمیته ویژه به نام مزارع Juddmonte به عنوان پرورش دهنده پیشرو.

  • Rats, like rabbits, were notorious breeders.


    موش ها مانند خرگوش ها پرورش دهندگان بدنام بودند.

  • A waterfall of begonias, of every colour known to the plant breeders of the 1960s, filled the conservatory.


    آبشاری از بگونیا، با هر رنگی که برای پرورش دهندگان گیاهان در دهه 1960 شناخته شده بود، باغ را پر کرده بود.

  • Snake breeder Okan Guney says the birth of twelve emerald tree boas was the most important event in his life. pro.


    اوکان گونی، پرورش دهنده مار می گوید تولد دوازده بوآ درخت زمرد مهم ترین اتفاق زندگی او بود. حرفه ای.

  • The work aspect was never important - the breeders continued to concentrate on beef and the policy has since paid great dividends.


    جنبه کار هرگز مهم نبود - پرورش دهندگان به تمرکز خود روی گوشت گاو ادامه دادند و این سیاست از آن زمان سود زیادی را به همراه داشته است.

  • By planting a different male-fertile strain among it the breeders can collect hybrid seed.


    با کاشت سویه متفاوت و بارور نر در میان آن، پرورش دهندگان می توانند بذر هیبرید را جمع آوری کنند.

example - مثال
  • a dog/horse/cattle, etc. breeder


    پرورش دهنده سگ/اسب/گاو و غیره

  • a top breeder of racehorses


    یک پرورش دهنده برتر اسب های مسابقه

  • She was one of the country's top sheep breeders.


    او یکی از برترین پرورش دهندگان گوسفند کشور بود.

  • These plant breeders are involved in one of the largest organic breeding schemes in the world.


    این پرورش دهندگان گیاهان در یکی از بزرگترین طرح های اصلاح نژاد ارگانیک در جهان مشارکت دارند.

  • grey squirrels are prolific breeders and controlling them has proved difficult.


    سنجاب های خاکستری پرورش دهندگان بسیار خوبی هستند و کنترل آنها دشوار است.

  • The earliest breeders in the bird colony are likely to suffer more losses due to the cold weather.


    اولین پرورش دهندگان در کلنی پرندگان احتمالاً به دلیل هوای سرد تلفات بیشتری را متحمل می شوند.

  • They complain about breeders who bring their noisy children to restaurants and ruin the experience for everyone else.


    آنها از پرورش دهندگان شکایت می کنند که فرزندان پر سر و صدا خود را به رستوران می آورند و تجربه را برای دیگران خراب می کنند.

synonyms - مترادف
  • rancher


    دامدار

  • herder


    گله دار

  • herdsman


    راننده

  • drover


    گرنجر

  • granger


    چرنده

  • grazier


    سهامدار

  • stockman


    واکورو

  • vaquero


    منازعه گر

  • wrangler


    گاوچران

  • cattle farmer


    گاوداری

  • cowherder


    صاحب مزرعه

  • cowkeeper


    پرورش دهنده سهام

  • ranchero


  • ranchman


  • ranch owner


  • stock breeder


antonyms - متضاد
  • nonfarmer


    غیر کشاورز

لغت پیشنهادی

comparably

لغت پیشنهادی

sparked

لغت پیشنهادی

psychotic