concentrate
concentrate - تمرکز
verb - فعل
UK :
US :
متمرکز شده است
با دقت در مورد کاری که انجام می دهید فکر کنید
to be present in large numbers or amounts somewhere or to cause people or things to be present in large numbers or amounts somewhere
حضور در تعداد یا مقادیر زیاد در جایی، یا باعث می شود افراد یا چیزها به تعداد یا مقادیر زیاد در جایی حضور داشته باشند.
برای قوی تر کردن یک ماده یا مایع با حذف مقداری آب از آن
ماده یا مایعی که با حذف بیشتر آب از آن قوی تر شده است
توجه یا تلاش خود را به سمت یک فعالیت، موضوع یا مشکل خاص سوق دهد
جمع آوری یا گرد هم آوردن تعداد یا مقدار زیادی در یک منطقه خاص
برای قوی تر کردن مایع یا ماده و کاهش اندازه آن با حذف آب از آن
مایعی که مقداری آب از آن خارج شده است
سنگ معدنی که سنگ از آن جدا شده است
to direct a lot of attention and thought to an activity or subject or to direct effort toward achieving a result
توجه و فکر زیادی را به یک فعالیت یا موضوع معطوف کند یا تلاش را به سمت دستیابی به نتیجه هدایت کند
با حذف آب یا مواد دیگر، ماده ای را قوی تر یا خالص تر می کند
ماده ای که آب یا سایر مواد از آن حذف شده است
تمام توجه خود را به یک فعالیت، موضوع یا مشکل خاص معطوف کنید
سعی کردم چند صفحه را بخوانم، اما به سختی می توانم تمرکز کنم.
باشه من حرف نمیزنم تا بتونی تمرکز کنی.
My general plan was now to concentrate all the force possible against the Confederate armies in the field.
برنامه کلی من اکنون این بود که تمام نیروی ممکن را در میدان جنگ علیه ارتش های کنفدراسیون متمرکز کنم.
About 600 people work on Unocal properties in the state with most concentrated in the Central and Southern California areas.
حدود 600 نفر در املاک Unocal در ایالت کار می کنند که بیشتر آنها در مناطق مرکزی و جنوبی کالیفرنیا متمرکز هستند.
آدامز تأکید کرد که این مطالعه بر روی فیزیک متمرکز شده است، نه زیست شناسی.
The analysis can be simplified by concentrating on the d.c. and fundamental components of voltage and current.
تجزیه و تحلیل را می توان با تمرکز بر d.c ساده کرد. و اجزای اساسی ولتاژ و جریان.
آنقدر افراد صحبت می کردند که نمی توانستم روی موسیقی تمرکز کنم.
Sherman sat hunched forward and staring through the windshield, trying to concentrate on the traffic.
شرمن خمیده جلوتر نشسته بود و از شیشه جلو خیره می شد و سعی می کرد روی ترافیک تمرکز کند.
Founded in 1981, Softbank concentrated on two domestic markets: publishing and computer-software distribution.
سافت بانک که در سال 1981 تأسیس شد، بر دو بازار داخلی متمرکز شد: انتشارات و توزیع نرم افزار کامپیوتری.
Plant roots in the peats and estuarine sediments concentrate uranium in cell walls, especially in regions associated with transpiration processes.
ریشه های گیاه در پیت ها و رسوبات دهانه رودخانه اورانیوم را در دیواره های سلولی، به ویژه در مناطق مرتبط با فرآیندهای تعرق، متمرکز می کنند.
I can't concentrate with all that noise going on.
نمی توانم با این همه سروصدا تمرکز کنم.
من به سختی روی کارم تمرکز کردم زیرا نگران پسرم بودم.
سعی کرد روی خواندن کتابش تمرکز کند اما نتوانست.
Nothing concentrates the mind better than the knowledge that you could die tomorrow (= it makes you think very clearly).
هیچ چیز بهتر از این که میتوانی فردا بمیری ذهن را متمرکز نمیکند (= باعث میشود خیلی واضح فکر کنی).
پس از سال 1926 او انرژی خود را بر روی عمل پزشکی خود متمرکز کرد.
تصمیم گرفتم تمام تلاشم را روی یافتن جایی برای زندگی متمرکز کنم.
قدرت تا حد زیادی در دستان نخبگان کوچک متمرکز شده است.
ما باید منابع را بر فرسوده ترین مناطق متمرکز کنیم.
نبرد در اطراف شهرها در شمال متمرکز بود.
هرگز حرارت را برای مدت طولانی در یک مکان متمرکز نکنید.
سعی کردم کار کنم اما متوجه شدم نمی توانم تمرکز کنم.
I was tired and couldn't concentrate properly.
خسته بودم و نمی توانستم به درستی تمرکز کنم.
پشت میزش نشسته بود و به شدت تمرکز می کرد.
سعی کرد تمرکز کند، اما افکارش به روز قبل برمی گشت.
به ما گفته شد که روی یک نقطه سیاه در وسط صفحه تمرکز کنیم.
ما در این سال حتی سختتر روی ارائه خدمات با کیفیت تمرکز کردهایم.
این مشاغل به طور نامتناسبی در بخش خدمات متمرکز شده اند.
لیست مشتریان آنها به شدت در اروپا متمرکز است.
سنگاپور نسبت به استرالیا جمعیت بسیار کمتر و از نظر جغرافیایی متمرکزتری دارد.
بیشتر صنعت کشور در شمال متمرکز است.
بیا، تمرکز کن! ما تمام روز برای انجام این کار نداریم.
با این همه سروصدا نمی توانم روی کارم تمرکز کنم.
می بینم که دویدن ذهن را متمرکز می کند (= به من کمک می کند فکر کنم).
قرار است مدتی روی نوشته هایم تمرکز کنم.
The company is concentrating (its resources) on developing new products.
این شرکت (منابع خود) را بر روی توسعه محصولات جدید متمرکز می کند.
بیشتر جمعیت این کشور در شمال متمرکز است.
در فصل خشک، حیوانات تمایل دارند در مناطقی که آب وجود دارد تمرکز کنند.
fruit-juice concentrate
کنسانتره آب میوه
a mineral concentrate
یک کنسانتره معدنی
در سالهای آخر عمر، او بر نوشتن و تدریس خود متمرکز شد.
پلیس در حال تمرکز جست و جوی خود در منطقه ای است که آخرین بار کودک در آنجا دیده شده است.
تمرکز
fixate
ثابت کردن
ذهن
heed
توجه
fasten
بستن
specialiseUK
specialiseUK
specializeUS
specializeUS
توجه کن به
تمرکز بر
خود را اختصاص دهد
توجه خود را متمرکز کنید
توجه کن
خود را به
توجه مستقیم
fixate on
رفع توجه
تمرکز توجه
بند انگشت کردن
knuckle down
توجه کنید
خود را خطاب کند
حضور در
جذب شود
غرق شدن
be engrossed
غرق شدن در
در آن غوطه ور شود
توجه به
از نزدیک در نظر بگیرید
گیر کردن در
ذهن را به
خانه در
ذهن خود را به
disregard
بی توجهی
فراموش کردن
چشم پوشی
bypass
میان بر
omit
حذف کردن
رد
daydream
رویاپردازی
neglect
نادیده گرفتن
توجه نکن
توجهی نکن
اجتناب کردن
روگذر
طفره رفتن
overpass
تخفیف
evade
عبور کردن
discount
رها شدن از
جست و خیز کردن
dispense with
از دست دادن
skip
گرفتن
exclude
رها کردن
براق بیش از
کنار گذاشتن
هل دادن به کناره
gloss over
غرق شدن
تمسخر
رد کردن
gloze over
بی خیال
scorn
بی توجه
unmind
unheed
