devote

base info - اطلاعات اولیه

devote - اختصاص

verb - فعل

/dɪˈvəʊt/

UK :

/dɪˈvəʊt/

US :

family - خانواده
devotion
تعلق خاطر
devoted
اختصاص داده شده است
devotedly
فداکارانه
google image
نتیجه جستجوی لغت [devote] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • He left the Senate to devote more time to his family.


    او سنا را ترک کرد تا زمان بیشتری را به خانواده‌اش اختصاص دهد.

  • She has devoted all her energies/life to the care of homeless people.


    او تمام انرژی/زندگی خود را وقف مراقبت از افراد بی خانمان کرده است.

  • At the age of 25, he decided to devote himself to God.


    در 25 سالگی تصمیم گرفت خود را وقف خدا کند.

  • Over half his speech was devoted to the issue of unemployment.


    بیش از نیمی از سخنرانی او به موضوع بیکاری اختصاص داشت.

  • The report recommends that more resources be devoted to teaching four-year-olds.


    این گزارش توصیه می کند که منابع بیشتری به آموزش کودکان چهار ساله اختصاص داده شود.

  • He devoted his life to serving his family friends, and neighbors.


    او زندگی خود را وقف خدمت به خانواده، دوستان و همسایگانش کرد.

  • Over half his speech was devoted to the issue of saving Social Security.


    بیش از نیمی از سخنرانی او به موضوع صرفه جویی در تامین اجتماعی اختصاص داشت.

synonyms - مترادف

  • درخواست دادن


  • دادن


  • نشانی


  • خم شدن

  • buckle


    دست و پنجه نرم کردن

  • occupy oneself


    خود را اشغال کند

  • concern oneself


    خود را نگران کند

  • dedicate


    وقف کن


  • مرتکب شدن

  • buckle down


    مستقیم


  • کوشا باشید

  • be diligent


    سخت کار کن


  • گیره دور

  • peg away


    پرتلاش باشد

  • be industrious


    تحمل کردن


  • بند انگشت کردن

  • knuckle down


    بهترین ضربه را بدهید


  • آن را بریزید


  • همه چیز را بده

  • give all one's got


    تمام توقف ها را بردارید

  • pull out all stops


    تقدیس کردن

  • consecrate


    اداره کند

  • administer


    نگرانی


  • تعیین کنید

  • designate


    را اشغال کند


  • اختصاص دهد


  • هدف

  • aim


    تنظیم

  • set


    دور زدن


  • پرت كردن


antonyms - متضاد
  • conceal


    پنهان کردن، پوشاندن

  • desecrate


    هتک حرمت کردن

  • disrespect


    بی احترامی


  • نگه دارید


  • نگاه داشتن

  • misappropriate


    نامناسب

  • misuse


    سوء استفاده

  • refrain


    خودداری


  • رد کردن


  • گرفتن


  • هدر

  • withhold


    خودداری کنید

  • misapply


    اشتباه اعمال کنید


  • کش رفتن

  • alienate


    بیگانه کردن


  • دريافت كردن

  • renege


    تسلیم شدن


  • مخالف بودن

  • use


    استفاده کنید

  • hesitate


    تردید کنید

لغت پیشنهادی

piety

لغت پیشنهادی

signposts

لغت پیشنهادی

establishments