saving

base info - اطلاعات اولیه

saving - صرفه جویی در

noun - اسم

/ˈseɪvɪŋ/

UK :

/ˈseɪvɪŋ/

US :

family - خانواده
save
صرفه جویی
saver
پس انداز
saviour/savior
ناجی / ناجی
google image
نتیجه جستجوی لغت [saving] در گوگل
description - توضیح
example - مثال

  • سه تا بخرید و 55p پس انداز کنید.

  • With the new boiler you can make big savings on fuel bills.


    با دیگ جدید می توانید صرفه جویی زیادی در قبض سوخت داشته باشید.

  • The company reported cost savings of about $ 29 million during the second quarter.


    این شرکت گزارش داد که در سه ماهه دوم حدود 29 میلیون دلار در هزینه صرفه جویی کرده است.

  • The new building enjoys energy savings of 25 percent annually.


    ساختمان جدید سالانه 25 درصد از صرفه جویی انرژی برخوردار است.

  • The service has delivered significant cost savings.


    این سرویس باعث صرفه جویی قابل توجهی در هزینه شده است.

  • He put all his savings into buying a boat.


    او تمام پس انداز خود را صرف خرید یک قایق کرد.

  • She spent her entire life savings (= all the money she had saved throughout her life) to furnish and equip the house.


    او تمام پس‌اندازهای زندگی‌اش (= تمام پولی را که در طول زندگی‌اش پس‌انداز کرده بود) صرف تجهیز و تجهیز خانه کرد.

  • Tan financed the film himself from his personal savings.


    تان هزینه فیلم را خودش از پس انداز شخصی اش تامین کرد.

  • He's living off his retirement savings.


    او با پس انداز دوران بازنشستگی خود زندگی می کند.

  • Savings rates are at historic lows.


    نرخ پس انداز در پایین ترین حد تاریخی است.

  • labour-saving devices


    دستگاه های صرفه جویی در کار

  • space-saving fitted furniture


    مبلمان نصب شده با صرفه جویی در فضا


  • برای یک خانواده چهار نفره این می تواند به معنای صرفه جویی در حدود 500 دلار باشد.

  • The potential savings are enormous.


    پس انداز بالقوه بسیار زیاد است.

  • This design offers considerable savings in fuel efficiency.


    این طراحی باعث صرفه جویی قابل توجهی در مصرف سوخت می شود.

  • This represents a saving to British business of about £175 million a year.


    این نشان دهنده صرفه جویی در تجارت بریتانیا در حدود 175 میلیون پوند در سال است.

  • This was done, with a saving of 40% in staff costs.


    این کار با صرفه جویی 40 درصدی در هزینه های کارکنان انجام شد.

  • We need to find savings of around €30 million.


    ما باید حدود 30 میلیون یورو پس انداز کنیم.

  • We need to see where financial savings can be made.


    باید ببینیم از کجا می توان صرفه جویی مالی کرد.

  • We will pass on this saving to our customers.


    ما این پس انداز را به مشتریان خود منتقل خواهیم کرد.

  • I don't have any savings.


    پس انداز ندارم

  • I was determined to build up some savings.


    مصمم بودم مقداری پس انداز ایجاد کنم.

  • My grandfather refused to put his savings in the bank.


    پدربزرگم حاضر نشد پس اندازهایش را در بانک بگذارد.

  • She lost her job and had to live on her savings.


    او شغل خود را از دست داد و مجبور شد با پس انداز خود زندگی کند.

  • The card gives you instant access to your savings.


    این کارت به شما امکان دسترسی فوری به پس انداز خود را می دهد.

  • The couple lost their entire life savings on the venture.


    این زوج تمام پس انداز زندگی خود را در این سرمایه گذاری از دست دادند.

  • The war had wiped out the family savings.


    جنگ پس انداز خانواده را از بین برده بود.

  • You get higher interest if you agree to tie up your savings for a long period.


    اگر بپذیرید پس انداز خود را برای مدت طولانی بندازید، سود بیشتری دریافت خواهید کرد.

  • He spent all his savings on an expensive car.


    او تمام پس اندازش را خرج یک ماشین گران قیمت کرد.

  • You can make huge savings (= save a lot of money) by buying food in bulk.


    شما می توانید با خرید مواد غذایی به صورت عمده پس انداز زیادی داشته باشید (= در پول زیادی صرفه جویی کنید).

  • a time-saving recipe


    یک دستور العمل صرفه جویی در زمان

synonyms - مترادف
  • redeeming


    رستگاری

  • redemptory


    قابل بازخرید

  • redeemable


    جبرانی

  • compensatory


    مثبت


  • نجات دادن

  • rescuing


    مقوی

  • restorative


    جبران کننده

  • compensating


    محافظه کار


  • خوب


  • نگهدارنده

  • preservative


    حفظ کردن

  • preserving


    ترمیم کننده

  • reparatory


    تحویل دادن

  • redemptive


    رها کردن

  • delivering


    رهایی بخش

  • releasing


    تخفیف دهنده

  • liberating


    واجد شرایط بودن

  • emancipating


    جبران

  • extenuating


    پاداشی

  • qualifying


  • extenuatory


  • offsetting


  • compensative


  • remunerative


antonyms - متضاد
  • wasteful


    بی فایده

  • generous


    سخاوتمندانه

  • spendthrift


    ولخرجی

  • extravagant


    مسرف

  • prodigal


    ولخرج

  • profligate


    اسراف

  • squandering


    اسراف کردن

  • thriftless


    بی صرفه

  • uneconomical


    غیر اقتصادی

  • unthrifty


    مجلل

  • lavish


    بی احتیاط

  • imprudent


    بخشنده

  • munificent


    بی وقفه

  • unstinting


    بی دریغ

  • unsparing


    سخاوتمند

  • bounteous


    دست آزاد

  • freehanded


    دست باز

  • openhanded


    خیریه

  • charitable


    لیبرال

  • bountiful


    بی خیال


  • بیش از اندازه

  • improvident


    بی مسئولیت

  • excessive


    بی پروا

  • irresponsible


    بی توجه

  • reckless


    غیر منطقی

  • careless


    مخارج رایگان

  • unreasonable


    با نورد بالا

  • free-spending


    بی دقت

  • high-rolling


    ناکارآمد

  • uncareful


  • inefficient


لغت پیشنهادی

numeral

لغت پیشنهادی

empowering

لغت پیشنهادی

coins