positive
positive - مثبت
adjective - صفت
UK :
US :
---
if you are positive about things, you are hopeful and confident and think about what is good in a situation rather than what is bad
اگر در مورد چیزها مثبت اندیش باشید، امیدوار و مطمئن هستید و به چیزهایی که در یک موقعیت خوب است فکر کنید تا بد.
خوب یا مفید
اگر اقدام مثبتی انجام دهید، برای تلاش برای رسیدن به چیزی، کار مشخصی انجام می دهید
ابراز حمایت، موافقت یا تایید
بسیار مطمئن، بدون هیچ شکی که چیزی درست یا واقعی است
نشان دادن احتمال موفقیت یا بهبود چیزی
نشان دادن نشانه هایی از وضعیت پزشکی یا ماده شیمیایی مورد جستجو
برای تأکید بر خوب یا بد بودن چیزی استفاده می شود
عدد مثبت بیشتر از صفر است
داشتن نوع بار الکتریکی که توسط پروتون ها حمل می شود
کیفیت یا ویژگی که خوب یا مفید است
فکر کردن به اینکه وضعیت خوب است یا خوب خواهد بود
بیشتر از صفر
پر از امید و اطمینان، یا باعث ایجاد امید و اطمینان
قطعی و بدون شک
(از یک آزمایش پزشکی) که نشان می دهد یک فرد بیماری یا شرایطی را دارد که برای آن آزمایش می شود
(برای افزودن نیرو به یک عبارت استفاده می شود) کامل شد
(از یک عدد یا مقدار) بیش از صفر
(of a medical test) showing that a person has the disease or condition for which they are being tested
نوعی بار الکتریکی است که توسط پروتون ها حمل می شود
داشتن فاکتور رزوس در خون
بدون شک؛ مسلم - قطعی
خوشحال یا امیدوار، یا باعث شادی یا امید می شود
(از یک آزمایش پزشکی) که نشان می دهد بیماری یا شرایطی که فرد تحت آزمایش قرار می گیرد وجود دارد
از نوع بار الکتریکی که یک پروتون دارد
ابراز موافقت یا حمایت
(of a medical test) showing that the disease or condition for which the person is being tested does exist
مربوط به عدد یا مقداری که بیش از صفر است
امیدوار و مطمئن به یک موقعیت
آزمایشات تاکنون نتایج مثبتی را به همراه داشته است.
این کمک ها تأثیر مثبتی بر زندگی صدها کودک دارد.
Overseas investment has had a positive effect on exports.
سرمایه گذاری خارجی تاثیر مثبتی بر صادرات داشته است.
خانواده او تأثیر بسیار مثبتی بر او داشته اند.
تنها نتیجه مثبت آن روز این بود که کشور ما گرد هم آمد.
برای کمک به یک بحث
دریافت بازخورد مثبت همیشه خوب است.
ما پاسخ بسیار مثبتی به این ایده داشته ایم.
این شرکت انتظار دارد واکنش مثبتی به این محصولات جدید نشان دهد.
نظرات بسیار مثبتی وجود داشت.
احتمالا باید یه چیز مثبت بگم
ما باید گام های مثبتی برای مقابله با مشکل برداریم.
در چند سال اخیر تغییرات مثبتی ایجاد شده است.
این امر مستلزم اقدام مثبت همه در صنعت است.
نگرش/دیدگاه مثبت
قدرت مثبت اندیشی
او سعی کرد در مورد شغل جدیدش مثبت تر باشد.
از جنبه مثبت، سود افزایش یافته است.
این گزارش با یک نکته مثبت به پایان رسید.
مواقعی وجود داشت که مثبت ماندن دشوار بود.
تحلیلگران نسبت به چشم انداز سهام در بلندمدت مثبت هستند.
نشانه مثبت دیگر این است که بسیاری از شرکت ها اخیراً سود سهام خود را افزایش داده اند.
هدف ایجاد تصویری مثبت از کارگران مسن بود.
تست بارداری مثبت
تست استروئید این ورزشکار مثبت بود.
اگر جواب آزمایش شما مثبت باشد، به این معنی است که خون تشخیص داده شده است.
HIV مثبت بودن
آزمایش مثبت شد.
من نمی توانم در مورد اینکه چه زمانی اتفاق افتاده است مثبت باشم.
او مثبت بود که او آنجا بوده است.
I'm absolutely positive it was him.
من کاملاً مطمئن هستم که او بوده است.
مسلم - قطعی
مطمئن
convinced
متقاعد
assured
خاطر جمع
روشن
unfaltering
بی تزلزل
doubtless
بدون شک
persuaded
متقاعد شد
satisfied
راضی
unwavering
تزلزل ناپذیر
categorical
طبقه بندی شده
بتن
implicit
ضمنی
resolute
مصمم
decided
تصمیم گرفت
بیان
undeniable
غیر قابل انکار
unequivocal
بی چون و چرا
conclusive
قطعی
confirmed
تایید شده
decisive
تعیین کننده
definite
مطمئن به خود
self-assured
خودپسند
self-conceited
با اعتماد به نفس
self-confident
بدون تردید
unhesitating
غیر قابل تردید
unquestionable
مطلق
unquestioning
مثبت
سرد
affirmative
uncertain
نا معلوم
doubtful
مشکوک
dubious
نامطمئن
unsure
سردرگم
confused
بدبینانه
cynical
کافر
disbelieving
بی اعتماد
distrustful
شک کردن
doubting
سوال کردن
questioning
بدبین انگلستان
scepticalUK
آمریکا مشکوک
skepticalUS
متقاعد نشده
ناآرام
suspicious
غیر قابل اعتماد
unconvinced
متضاد
uneasy
حدسی
untrustworthy
دمدمی مزاج
ambivalent
ناخوشایند
conjectural
بلاتکلیف
erratic
نظری
iffy
لمس کن و برو
indecisive
غیر واضح
speculative
ماهی
touch-and-go
سایه دار
unclear
مبهم
fishy
ناقص
shady
غیر مثبت
vague
flawed
nonpositive
mistrustful