factor
factor - عامل
noun - اسم
UK :
US :
یکی از چندین چیز که بر یک موقعیت تأثیر می گذارد یا باعث می شود
سطح خاصی در مقیاسی که میزان قوی یا مؤثر بودن چیزی را می سنجد
عددی که دقیقاً به عدد دیگری تقسیم می شود
برای تقسیم یک عدد به فاکتورها
یکی از چیزهایی که بر یک موقعیت تأثیر می گذارد یا تأثیر می گذارد
مهمترین چیزی که بر یک تصمیم تاثیر می گذارد
when people have positive feelings about the economy and their own financial situation and the way that this influences the popularity of the government
زمانی که مردم احساسات مثبتی در مورد اقتصاد و وضعیت مالی خود دارند و نحوه تأثیرگذاری آن بر محبوبیت دولت
a financial institution that pays a business the money that suppliers owe it immediately in return for a small percentage. The business benefits by getting the money immediately improving its CASH FLOW. Factoring is a form of finance that can be cheaper than bank loans or OVERDRAFTs
یک مؤسسه مالی که در ازای درصد کمی، پولی را که تأمینکنندگان به آن بدهی دارند، به یک تجارت میپردازد. کسب و کار با دریافت فوری پول سود می برد و جریان نقدی آن را بهبود می بخشد. فاکتورینگ نوعی تامین مالی است که می تواند ارزان تر از وام های بانکی یا اضافه برداشت ها باشد
one of two or more numbers which divide into another number exactly. For example 5 and 7 are factors of 35
یکی از دو یا چند عددی که دقیقاً به عدد دیگری تقسیم می شوند. مثلاً 5 و 7 فاکتورهای 35 هستند
if an amount increases or decreases by a factor of five ten etc it increases or decreases by five times, ten times etc
اگر مقداری به ضریب پنج، ده و غیره افزایش یا کاهش یابد، پنج برابر، ده برابر و غیره افزایش یا کاهش می یابد.
to buy debts that are owed to another company for less than the debts are worth and then obtain payment directly from those who owe these debts
برای خرید بدهی هایی که به شرکت دیگری بدهکار هستند کمتر از ارزش بدهی ها، و سپس پرداخت مستقیم از کسانی که این بدهی ها را دارند دریافت کنند.
واقعیت یا موقعیتی که بر نتیجه چیزی تأثیر می گذارد
in mathematics, any whole number that is produced when you divide a larger number by another whole number
در ریاضیات، هر عدد صحیحی که با تقسیم عدد بزرگتر بر عدد صحیح دیگر تولید می شود
a particular level on some systems of measurement
یک سطح خاص در برخی از سیستم های اندازه گیری
If an amount becomes larger or smaller by a factor of a particular number it becomes that number of times larger or smaller
اگر مقداری با ضریب یک عدد خاص بزرگتر یا کوچکتر شود، آن تعداد بار بزرگتر یا کوچکتر می شود.
یک واقعیت یا موقعیتی که بر یک نتیجه تأثیر می گذارد
a number or variable (= letter or symbol) that is being multiplied in a product (= result of multiplying)
عدد یا متغیر (= حرف یا نماد) که در یک حاصل ضرب می شود (= نتیجه ضرب)
ضریب یک محصول عددی است که حاصلضرب دقیقاً بر آن تقسیم می شود.
یکی از چندین چیز که بر یک موقعیت تأثیر می گذارد یا تأثیر می گذارد
کسبوکاری که حق وصول بدهیها را برای شرکت دیگری میخرد و برای وصول آن هزینه میگیرد
مقداری که یک عدد در آن ضرب یا تقسیم می شود
a company or person that sells goods produced by another company using their own name usually for payment
شرکت یا شخصی که کالاهای تولید شده توسط شرکت دیگری را با استفاده از نام خود، معمولاً برای پرداخت میفروشد
something special that a product idea person etc. has that makes them successful or makes people notice them
چیزی خاص که یک محصول، ایده، شخص و غیره دارد که باعث موفقیت آنها می شود یا باعث می شود مردم متوجه آنها شوند
to sell the right to collect payments and debts owed to your company or organization to another business
برای فروش حق وصول پرداخت ها و بدهی های بدهکار به شرکت یا سازمان شما به تجارت دیگری
After reactor performance improvements of approximately a factor of one trillion, the break-even point is now in sight.
پس از بهبود عملکرد راکتور به میزان تقریبی یک تریلیون، اکنون نقطه سربه سر در چشم است.
دوست دختر او در لندن زندگی می کند و من مطمئن هستم که این عاملی در تصمیم او برای نقل مکان به آنجا بوده است.
Nevertheless when all factors have been assessed, there still remain effects which can not be explained in orthodox terms.
با این وجود، وقتی همه عوامل ارزیابی شدند، هنوز اثراتی باقی می ماند که نمی توان آنها را با اصطلاحات ارتدکس توضیح داد.
نژاد هرگز نباید یک عامل تعیین کننده در تصمیم گیری برای استخدام باشد.
There is also a new enforcement factor at work which is the emergence of global markets attuned to fiscal responsibility.
همچنین یک عامل اجرایی جدید در کار است که ظهور بازارهای جهانی هماهنگ با مسئولیت مالی است.
گزاره ای که عوامل خارجی را به رفتار کارگاهی مرتبط می کند بر سه مطالعه اول استوار است.
مهمترین عامل در ورزش حرفه ای روانشناسی است.
چاقی یک عامل خطر اصلی برای بیماری قلبی است.
عامل کلیدی / حیاتی / تصمیم گیری
Criminality is associated with a range of individual family and environmental factors.
بزهکاری با طیفی از عوامل فردی، خانوادگی و محیطی مرتبط است.
نتیجه به تعدادی از عوامل مختلف بستگی دارد.
تعطیلی معدن تنها عامل مهم در زوال شهر بود.
ما چند عامل کلیدی در موفقیت پروژه را شناسایی کرده ایم.
1، 2، 3، 4، 6 و 12 فاکتورهای 12 هستند.
دستمزد واقعی کارگران متوسط در 70 سال گذشته بیش از ده برابر افزایش یافته است.
لوسیون برنزه با فاکتور محافظتی 10
عامل باد-سرد باعث می شود سردتر به نظر برسد.
افراد هموفیلی فاکتور 8 در خون خود ندارند.
After the recession, people were waiting for the return of the feel-good factor before starting to spend money again.
پس از رکود، مردم منتظر بازگشت عامل احساس خوب بودند تا دوباره شروع به خرج کردن کنند.
چاقی در دوران کودکی می تواند باعث ایجاد یا منجر به مشکلات سلامتی طولانی مدت شود.
Changes in lifestyle and diet over the last twenty years have caused/led to/resulted in a sharp increase in childhood obesity.
تغییرات در سبک زندگی و رژیم غذایی در بیست سال گذشته باعث/به/منجر به افزایش شدید چاقی دوران کودکی شده است.
Several factors, including changes in diet and lifestyle have contributed to the increase in childhood obesity.
عوامل متعددی از جمله تغییر در رژیم غذایی و سبک زندگی در افزایش چاقی کودکان نقش داشته است.
تحقیقات نشان می دهد که فست فودها و نوشابه ها به طور مستقیم در چاقی کودکان نقش دارند.
ژنتیک، سبک زندگی و رژیم غذایی همگی از عوامل مهم در موارد چاقی کودکان هستند.
حتی تغییرات کوچک در سبک زندگی و رژیم غذایی می تواند باعث کاهش وزن قابل توجهی شود.
عوامل مختلف دیگری نیز در نظر گرفته خواهد شد.
عوامل خارجی در تولید بیماری شامل آلودگی محیط زیست می شود.
در همه این موارد به دنبال عامل مشترک باشید.
ثابت شد که پول عامل تعیین کننده است.
سازماندهی ضعیف مطمئناً یک عامل مؤثر در بحران بود.
یک چشمه سرد غیرمعمول ممکن است یکی از عوامل موثر باشد.
اکنون محققان بر این باورند که تغذیه ممکن است عامل اصلی برخی از بیماریهای مزمن باشد.
دفاع او عامل کلیدی در پیروزی تیم بود.
توانایی به دست آوردن مواد اولیه یک عامل محدود کننده قابل توجه در تولید است.
عوامل ژنتیکی در این وضعیت نقش دارند.
مطالعات نشان داده است که سیگار یک عامل خطر برای سرطان است.
قضات تجدیدنظر از عوامل تخفیف دهنده قوی در این پرونده صحبت کردند.
عامل انسانی برای موفقیت در مدیریت تیم بسیار مهم است.
عنصر
determinant
تعیین کننده
جزء
علت
مشخصه
چگونگی، امر، تفصیل، شرایط محیط، پیش امد، شرح
توجه
نفوذ
بخش
نقطه
جنبه
صفت
constituent
تشکیل دهنده
جزئیات
facet
مورد
دلیل
چیز
اساس
پویا
dynamic
موضوع
قطعه
وضعیت
ویژگی
اساسی
ابزار
ابزاری
خاص
instrumentality
کیفیت
کل
aggregate
تجمیع
composite
کامپوزیت
aggregation
تجمع
entirety
تمامیت
جمع
assemblage
مجموعه
conglomerate
گروه تولیدی
conglomeration
کنگلومرا
ensemble
گروه
gross
ناخالص
integral
انتگرال
sum
مجموع
totality
کلیت
accumulation
انباشت
agglomeration
تراکم
همه
bulk
فله
پشته
heap
مقدار زیادی
جرم
توده
آگلومره
agglomerate
مونتاژ
assembly
پر بودن
fullness
جمع بندی
مجموع کل
lump
کارها
summation
sum total
