money

base info - اطلاعات اولیه

money - پول

noun - اسم

/ˈmʌni/

UK :

/ˈmʌni/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [money] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • to borrow/save/spend/earn money


    قرض کردن/پس انداز کردن/ خرج کردن/کسب پول

  • How much money is there in my account?


    چقدر پول در حساب من وجود دارد؟


  • پول در کار جدیدم خیلی بهتر است.

  • If the item is not satisfactory, you will get your money back.


    اگر مورد رضایت بخش نباشد، پول خود را پس خواهید گرفت.

  • We'll need to raise more money (= collect or borrow it) next year.


    ما باید سال آینده پول بیشتری جمع آوری کنیم (= جمع آوری یا قرض بگیریم).

  • Can you lend me some money until tomorrow?


    میشه تا فردا به من پول قرض بدی؟

  • Be careful with that—it cost a lot of money.


    مراقب آن باشید - هزینه زیادی دارد.

  • Careful with that—I paid good money for it!


    مواظب آن باشید - من پول خوبی برای آن پرداخت کردم!


  • این یک محصول عالی است، ارزش پول را دارد.

  • They sensibly invested their prize money rather than spending it.


    آنها به جای خرج کردن پول جایزه خود را معقولانه سرمایه گذاری کردند.


  • برگزاری یک انتخابات دیگر اتلاف وقت و هزینه است.

  • I counted the money carefully.


    پول ها را با دقت شمردم.

  • Where can I change my money into dollars?


    کجا می توانم پولم را به دلار تبدیل کنم؟

  • He lost all his money.


    او تمام پول خود را از دست داد.

  • The family made their money in the 18th century.


    این خانواده در قرن هجدهم پول خود را به دست آوردند.

  • a statement of all monies paid into your account


    صورت حساب تمام پول های پرداخت شده به حساب شما

  • We make sure our clients get the best that money can buy.


    ما مطمئن می شویم که مشتریان ما بهترین چیزی را که پول می توانند بخرند، دریافت می کنند.

  • His mother had always been careful with money.


    مادرش همیشه مراقب پول بود.

  • For my money he's one of the greatest comedians of all time.


    برای پول من، او یکی از بهترین کمدین های تمام دوران است.

  • Let’s spend all day there and really get our money’s worth.


    بیایید تمام روز را در آنجا بگذرانیم و واقعاً ارزش پول خود را بدست آوریم.

  • The boat trip lasts three hours, so you certainly get your money's worth.


    سفر با قایق سه ساعت طول می کشد، بنابراین مطمئناً ارزش پول خود را خواهید گرفت.

  • Thousands of people paid good money to watch the band perform.


    هزاران نفر پول خوبی برای تماشای اجرای گروه پرداخت کردند.

  • Don't waste good money on that!


    پول خوبی را برای آن هدر ندهید!

  • The fish measured 29 centimetres (that's a foot in old money).


    اندازه این ماهی 29 سانتی متر بود (این یک پا به پول قدیمی است).

  • I’m not made of money you know!


    من پولدار نیستم، می دانید!

  • The movie should make money.


    فیلم باید پول در بیاورد.

  • There's money to be made from tourism.


    از گردشگری باید پول درآورد.

  • The job only took about an hour—it was money for old rope.


    این کار فقط یک ساعت طول کشید - پول برای طناب قدیمی بود.

  • She travels around the world as if money is no object.


    او در سراسر جهان سفر می کند که انگار پول چیزی نیست.

  • We couldn't find a taxi for love nor money.


    نه برای عشق و نه برای پول تاکسی پیدا نکردیم.

  • His prediction was right on the money.


    پیش بینی او در مورد پول درست بود.

synonyms - مترادف

  • پول نقد

  • currency


    واحد پول


  • سرمایه، پایتخت

  • coin


    سکه

  • funds


    منابع مالی


  • نان

  • dough


    خمیر

  • loot


    غارت کردن


  • نقره

  • readies


    آماده می کند

  • banknotes


    اسکناس ها


  • سبز


  • پول نقد سخت

  • shekels


    مثقال


  • تغییر دادن

  • lucre


    سود

  • moolah


    مولا


  • لازم است

  • dosh


    دوش

  • finances


    امور مالی

  • lolly


    آب نبات چوبی

  • means


    به معنای

  • rhino


    کرگدن

  • wherewithal


    به موجب آن

  • brass


    برنجی

  • coinage


    ضرب سکه

  • coins


    سکه ها

  • legal tender


    مناقصه قانونی

  • tin


    قلع

  • copper


    فلز مس

  • dibs


    دیبس

antonyms - متضاد

  • بدهی


  • فقر


  • ضرر - زیان


  • پنالتی


  • مجازات

  • losses


    تلفات

  • bills


    صورتحساب


  • نیاز

  • arrears


    معوقه

  • arrearage


    بدهی ها

  • liabilities


    کمبود

  • debits



لغت پیشنهادی

slim

لغت پیشنهادی

induced

لغت پیشنهادی

sop