owe

base info - اطلاعات اولیه

owe - مدیون

verb - فعل

/əʊ/

UK :

/əʊ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [owe] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • She still owes her father £3 000.


    او هنوز 3000 پوند به پدرش بدهکار است.

  • I'm still owed three days' leave.


    من هنوز سه روز مرخصی بدهکارم.

  • He owes more money than he can afford to pay.


    او بیشتر از توان پرداخت پول بدهکار است.


  • دقیقا چقدر بدهکاریم؟

  • She still owes £3 000 to her father


    او هنوز 3000 پوند به پدرش بدهکار است

  • The country owes billions of dollars to foreign creditors.


    این کشور میلیاردها دلار به طلبکاران خارجی بدهکار است.

  • Most hospitals owe money to pharmaceutical companies for medicines and equipment.


    بیشتر بیمارستان ها برای دارو و تجهیزات به شرکت های داروسازی بدهکار هستند.

  • How much do I owe you for the groceries?


    چقدر بابت خواروبار به شما بدهکارم؟

  • I owe a debt of gratitude to all my family.


    من مدیون همه خانواده ام هستم.


  • شما به کارکنان خود مدیون هستید که با آنها صادق باشید.

  • I owe a duty to my family.


    من وظیفه ای در قبال خانواده ام دارم.

  • You owe me a favour!


    تو به من لطف داری!

  • Thanks for sticking up for me—I owe you one (= I owe you a favour).


    با تشکر از اینکه حمایتم کردید—یکی را مدیون شما هستم (= یک لطفی به شما بدهکارم).

  • I think you owe us an explanation.


    فکر می کنم توضیحی به ما بدهکار هستید.

  • I think we're owed an apology.


    من فکر می کنم ما یک عذرخواهی بدهکار هستیم.

  • He owes his success to hard work.


    او موفقیت خود را مدیون سخت کوشی است.

  • The play owes much to French tragedy.


    نمایشنامه تا حد زیادی مدیون تراژدی فرانسوی است.

  • I owe everything to him.


    من همه چیز را مدیون او هستم.

  • The town owes its existence to the minerals that lie below the mountains.


    این شهر وجود خود را مدیون مواد معدنی است که در زیر کوه ها قرار دارد.

  • I owe him everything.


    می دانستم که جانم را مدیون جراح هستم.

  • I knew that I owed the surgeon my life.


    همه رعیت ها مدیون وفاداری به یک ارباب بودند.

  • All serfs owed allegiance to a lord.


    من 50 دلار به جانت بدهکارم.

  • I owe Janet $50.


    ما هنوز 1000 دلار بابت خودروی خود بدهکار هستیم (= هنوز باید 1000 دلار قبل از مالکیت ماشین خود بپردازیم).

  • We still owe $1,000 on our car (= we still need to pay $1,000 before we own our car).


    من یک نوشیدنی به شما بدهکارم که به من کمک کردید حرکت کنم.

  • I owe you a drink for helping me move.


    من فکر می کنم شما مدیون (= باید) به من توضیح/عذرخواهی بدهید.

  • I think you owe (= should give) me an explanation/apology.


    موفقیتم را مدیون تحصیلاتم هستم.

  • I owe my success to my education.


    او زندگی خود را مدیون کارکنان بیمارستان است.

  • He owes his life to the staff at the hospital.


    من همه چیز (= بسیار سپاسگزارم) مدیون پدر و مادرم هستم.

  • I owe everything (= I am very grateful) to my parents.


    فراموش نکن - ده دلار به من بدهکار هستی.

  • Don’t forgetyou owe me ten dollars.


    من خیلی مدیون پدر و مادرم هستم که همیشه از من حمایت و تشویق کرده اند.

  • I owe a lot to my parents, who have always supported and encouraged me.


synonyms - مترادف
antonyms - متضاد
  • pay


    پرداخت


  • برطرف کردن


  • حل کن


  • حل و فصل کردن


  • روشن


  • ملاقات


  • پا


  • تعادل

  • recompense


    پاداش


  • راضی کردن


  • مربع

  • discharge


    تخلیه


  • ایستادن

  • honourUK


    HonourUK

  • liquidate


    انحلال

  • honorUS


    افتخار ایالات متحده


  • ترک کردن

  • defray


    پرداخت کردن


  • به طور کامل پرداخت کنید


  • خوب کردن


  • تسویه حساب

  • pony up


    قبل از

  • ante up


    بهار برای


  • تمام و کمال پرداختن


  • بازپرداخت

  • repay


    پاکسازی

  • reimburse


    حساب برای


  • حواله دادن


  • مسکن

  • remit


  • relieve


لغت پیشنهادی

properties

لغت پیشنهادی

trots

لغت پیشنهادی

fir