owe
owe - مدیون
verb - فعل
UK :
US :
to need to pay someone for something that they have done for you or sold to you or to need to give someone back money that they have lent you
نیاز به پرداخت پول به کسی برای کاری که برای شما انجام داده یا به شما فروخته است یا نیاز به پس دادن پولی که به شما قرض داده است
to feel that you should do something for someone or give someone something because they have done something for you or given something to you
احساس کنید که باید کاری برای کسی انجام دهید یا به کسی چیزی بدهید، زیرا او کاری برای شما انجام داده یا چیزی به شما داده است
داشتن چیزی یا به دست آوردن چیزی به دلیل کاری که شخص دیگری انجام داده است
بدانید که کمک کسی برای شما در رسیدن به چیزی مهم بوده است
موفق بودن به دلیل تأثیر یا تأثیر خوب چیزی یا کسی
to need to pay someone for something they have sold to you or because they have lent you money – used especially when talking about particular amounts of money
نیاز به پرداخت پول به کسی برای چیزی که به شما فروخته است یا به این دلیل که به شما پول قرض داده است - مخصوصاً هنگام صحبت در مورد مقادیر خاصی از پول استفاده می شود
to owe money especially to several different companies – used when talking about a person’s financial situation
بدهی پول، به ویژه به چندین شرکت مختلف - هنگام صحبت در مورد وضعیت مالی یک فرد استفاده می شود
to owe an amount of money to your bank because you have taken more money out of an account than you have put in
مقداری پول به بانک خود بدهکار باشید زیرا بیشتر از مقداری که از یک حساب خارج کرده اید پول برداشت کرده اید
با توافق بانک شما اضافه برداشت شود
بیشتر از آنچه که دارید خرج کرده اید
to have not yet paid someone money you should pay them or to have not yet paid back money you borrowed
برای اینکه هنوز به کسی پولی پرداخت نکرده اید، باید به او بپردازید، یا اینکه هنوز پولی را که قرض گرفته اید پس نداده اید
to need to pay or give something to someone because they have lent money to you or in exchange for something they have done for you
نیاز به پرداخت یا دادن چیزی به کسی چون به شما پول قرض داده است یا در ازای کاری که برای شما انجام داده است
to have success happiness, a job etc. only because of what someone has given you or done for you or because of your own efforts
موفقیت، خوشبختی، شغل و غیره را فقط به خاطر آنچه کسی به شما داده یا برای شما انجام داده است یا به دلیل تلاش خودتان است.
مسئولیت پرداخت یا پس دادن چیزی که از کسی دریافت کرده اید را داشته باشید
to be grateful to someone or something because of what the person or thing provided or made possible
قدردانی از کسی یا چیزی به خاطر چیزی که شخص یا چیز فراهم کرده یا ممکن کرده است
نیاز به پرداخت یا دادن چیزی به کسی، زیرا او به شما پول قرض داده است
to have had someone help you or do something good for you so that you should do something similar for them
اینکه کسی به شما کمک کند یا کاری برای شما خوب انجام دهد، بنابراین شما باید کاری مشابه برای او انجام دهید
چقدر بدهکار هستید؟
کسب و کار از بین رفت و 50 میلیون دلار بدهکار بود.
همه ما مدیون خانم استیونسون هستیم که با مهربانی پول را برای پروژه اهدا کرد.
من تا حد زیادی مدیون ناشرانم هستم که به من کمک کردند تا نوشتن کتاب را به پایان برسانم.
ما پول زیادی به بانک بدهکاریم.
اما من بخشی از عقلم را مدیون آن دکتر هستم.
شاید، تا حدی، او با سرگرمی مضحک فکر می کرد، موفقیت حرفه ای خود را مدیون جیک است.
فلوریدا جنوبی مدیون احترامی است که به معلم سختگیر دبیرستان می کند.
آنچه را که او به خوانندگانش مدیون است فراموش کنید.
اما آنها حتی بیشتر از این مدیون سنت اسن هستند.
همه اش را مدیون تو هستم تو تنها کسی بودی که به من ایمان داشتی
من این را مدیون کری و مایکی هستم.
هنوز 5 دلار به من بدهکار هستی.
اگر اجازه بدهم از ماشینم استفاده کنی به من بدهکار خواهی شد.
او هنوز 3000 پوند به پدرش بدهکار است.
من هنوز سه روز مرخصی بدهکارم.
او بیشتر از توان پرداخت پول بدهکار است.
دقیقا چقدر بدهکاریم؟
او هنوز 3000 پوند به پدرش بدهکار است
این کشور میلیاردها دلار به طلبکاران خارجی بدهکار است.
بیشتر بیمارستان ها برای دارو و تجهیزات به شرکت های داروسازی بدهکار هستند.
چقدر بابت خواروبار به شما بدهکارم؟
من مدیون همه خانواده ام هستم.
شما به کارکنان خود مدیون هستید که با آنها صادق باشید.
من وظیفه ای در قبال خانواده ام دارم.
تو به من لطف داری!
با تشکر از اینکه حمایتم کردید—یکی را مدیون شما هستم (= یک لطفی به شما بدهکارم).
فکر می کنم توضیحی به ما بدهکار هستید.
I think we're owed an apology.
من فکر می کنم ما یک عذرخواهی بدهکار هستیم.
او موفقیت خود را مدیون سخت کوشی است.
نمایشنامه تا حد زیادی مدیون تراژدی فرانسوی است.
I owe everything to him.
من همه چیز را مدیون او هستم.
این شهر وجود خود را مدیون مواد معدنی است که در زیر کوه ها قرار دارد.
می دانستم که جانم را مدیون جراح هستم.
همه رعیت ها مدیون وفاداری به یک ارباب بودند.
من 50 دلار به جانت بدهکارم.
I owe Janet $50.
ما هنوز 1000 دلار بابت خودروی خود بدهکار هستیم (= هنوز باید 1000 دلار قبل از مالکیت ماشین خود بپردازیم).
من یک نوشیدنی به شما بدهکارم که به من کمک کردید حرکت کنم.
من فکر می کنم شما مدیون (= باید) به من توضیح/عذرخواهی بدهید.
موفقیتم را مدیون تحصیلاتم هستم.
او زندگی خود را مدیون کارکنان بیمارستان است.
من همه چیز (= بسیار سپاسگزارم) مدیون پدر و مادرم هستم.
I owe everything (= I am very grateful) to my parents.
فراموش نکن - ده دلار به من بدهکار هستی.
من خیلی مدیون پدر و مادرم هستم که همیشه از من حمایت و تشویق کرده اند.
be obligated
موظف باشد
پشت
incur
متحمل شدن
گمشده
متعهد باشد
be indebted
بدهکار باشد
be beholden
مورد توجه قرار گیرد
be bound
مقید باشد
be contracted
قرارداد شود
معوقه باشد
بدهکار بودن
بدهکار بودن به
اضافه برداشت شود
احساس مقید بودن
وام گرفته اند
be overdrawn
در هاک
feel bound
باید
have borrowed
تحت تعهد باشد
in hock
دریافت اعتبار
روی زبانه
قرمز باشد
یکی شدن برای
be under an obligation
یک صورت حساب اجرا کنید
be under an obligation to
بدهکار باشد به آهنگ
پرداخت
برطرف کردن
حل کن
حل و فصل کردن
روشن
ملاقات
پا
تعادل
recompense
پاداش
راضی کردن
مربع
discharge
تخلیه
ایستادن
honourUK
HonourUK
liquidate
انحلال
honorUS
افتخار ایالات متحده
ترک کردن
defray
پرداخت کردن
به طور کامل پرداخت کنید
خوب کردن
تسویه حساب
pony up
قبل از
ante up
بهار برای
تمام و کمال پرداختن
بازپرداخت
repay
پاکسازی
reimburse
حساب برای
حواله دادن
مسکن
remit
relieve
