perhaps

base info - اطلاعات اولیه

perhaps - شاید

adverb - قید

/pərˈhæps/

UK :

/pəˈhæps/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [perhaps] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • ‘Are you going to come?’ ‘Perhaps. I'll see how I feel.’


    «می‌خواهی بیایی؟» «شاید. خواهم دید که چه احساسی دارم.

  • Perhaps he's forgotten.


    شاید او فراموش کرده است.


  • این شاید بهترین رمان او تا به امروز باشد.

  • He had a difficult upbringing, which perhaps explains why he behaves like that.


    او تربیت سختی داشت که شاید دلیل این رفتار او باشد.


  • تغییری که می تواند بر 20 درصد جمعیت تاثیر بگذارد

  • ‘You could do it yourself.’ ‘Yeah, perhaps.’


    شما می توانید این کار را خودتان انجام دهید. آره، شاید.

  • Perhaps it would be better if you came back tomorrow.


    شاید بهتر باشد فردا برگردی.

  • I think perhaps you've had enough to drink tonight.


    فکر می کنم شاید امشب به اندازه کافی مشروب خورده باشید.

  • Perhaps you’d like to have a shower before the others arrive.


    شاید بخواهید قبل از آمدن دیگران دوش بگیرید.


  • شاید شما آنقدر خوب باشید که به او بگویید ما در راه هستیم.

  • Most cybercrime involves traditional crimes, such as theft and fraud, being committed in new ways. Phishing is perhaps/possibly/probably the best-known example of this.


    بیشتر جرایم سایبری شامل جرایم سنتی مانند سرقت و کلاهبرداری است که به روش های جدید انجام می شود. فیشینگ شاید/احتمالا/احتمالاً شناخته شده ترین نمونه از این باشد.

  • It seems/appears that the more personal data which organizations collect the more opportunity there is for this data to be lost or stolen.


    به نظر می رسد/به نظر می رسد که هر چه سازمان ها داده های شخصی بیشتری را جمع آوری کنند، فرصت بیشتری برای گم شدن یا سرقت این داده ها وجود دارد.

  • It seems clear that introducing national ID cards would do little to prevent identity theft.


    به نظر واضح است که معرفی کارت ملی کمک چندانی به جلوگیری از سرقت هویت نمی کند.

  • It could be argued that the introduction of national ID cards might actually make identity theft easier.


    می توان ادعا کرد که معرفی کارت های شناسایی ملی ممکن است در واقع سرقت هویت را آسان تر کند.


  • این امکان وجود دارد که / ممکن است تنها راه برای محافظت از خود در برابر سرقت هویت DNA اجتناب از ایجاد پایگاه های داده ملی DNA باشد.

  • He hasn't written to me recently - perhaps he's lost my address.


    او اخیراً برای من نامه ای نگفته است - شاید آدرس من را گم کرده است.

  • Perhaps the most important question has not been asked.


    شاید مهمترین سوال مطرح نشده باشد.

  • We plan to travel to Europe - to Spain or Italy perhaps.


    ما قصد داریم به اروپا سفر کنیم - شاید به اسپانیا یا ایتالیا.

  • There were perhaps 500 people at the meeting.


    شاید 500 نفر در جلسه بودند.

  • I never remember people's birthdays. Well perhaps you should.


    من هرگز روز تولد مردم را به یاد نمی آورم. خب، شاید شما باید.

  • Perhaps the greatest swimming coach in history Kiphuth retired after 41 years at Yale.


    شاید بزرگترین مربی شنا در تاریخ، کیپوث پس از 41 سال در ییل بازنشسته شد.


  • به زودی، شاید در اوایل این هفته، او در دادگاه شهادت دهد.

synonyms - مترادف

  • شاید

  • conceivably


    قابل تصور

  • perchance


    احتمالا


  • به طور عملی

  • feasibly


    به طور بالقوه

  • mayhap


    به وقوع پیوستن


  • به ظاهر


  • به طور قابل اعتماد

  • mayhaps


    از نظر تئوری

  • ostensibly


    تصادف

  • credibly


    مورد

  • theoretically


    منطقی

  • haply


    تا جایی که می دانم

  • imaginably


    برای همه چیزهایی که می دانید

  • peradventure


    می تواند باشد

  • percase


    می تواند این باشد

  • reasonably


    ممکنه که


  • ممکن است این باشد


  • به احتمال زیاد


  • همانطور که ممکن است


  • به عنوان مورد ممکن است


  • برای همه می داند


  • ممکن است


  • غیرممکن نیست


  • میتوانست باشد


  • قابل تصور است

  • for all one knows



  • not impossibly



  • it is conceivable


antonyms - متضاد
  • improbably


    غیر محتمل


  • هرگز


  • بعید

  • impossibly


    غیر ممکن

  • implausibly


    غیر قابل قبول

  • dubiously


    به طرز مشکوکی

  • questionably


    سوال برانگیز

  • incredibly


    بطور باور نکردنی

  • inconceivably


    غیر قابل تصور

  • unbelievably


    باور نکردنی

  • preposterously


    مضحک

  • unreasonably


    غیر منطقی

  • inanely


    به طرز عجیبی

  • unduly


    بی جهت

  • irrationally


    نامتجانس

  • unthinkably


    غیر قابل تحمل

  • illogically


    به طرز مسخره ای

  • incongruously


    به صورت مسخره

  • intolerably


    با خنده

  • ridiculously


    قابل توجه

  • absurdly


    به طرز تکان دهنده ای

  • farcically


    ناگفتنی

  • laughably


    فوق العاده

  • remarkably


    به طرز شگفت آور

  • shockingly


    دیوانه وار

  • unspeakably


    به طرز فجیعی

  • extraordinarily


  • astonishingly


  • unplausibly


  • insanely


  • outrageously


لغت پیشنهادی

transplanting

لغت پیشنهادی

dear

لغت پیشنهادی

belie