belie
belie - تکذیب
verb - فعل
UK :
US :
دادن تصور نادرست به کسی در مورد چیزی
برای نشان دادن اینکه چیزی نمی تواند درست یا واقعی باشد
نادرست بودن چیزی یا پنهان کردن چیزی مانند احساس
نشان دادن چیزی به دروغ یا پنهان کردن چیزی
Again as with the McCone Commission surfaces belied depths.
باز هم مانند کمیسیون مککون، سطوح اعماق را رد کردند.
با سرعتی که سنش را تکذیب می کرد، از جاده دوید.
سمفونی مجلسی شماره 2 که در سال 1906 آغاز شد و در سال 1939 تکمیل شد، شهرت وحشتناک آن را تکذیب می کند.
دو اشک درشت سخنان شجاعانه روزالی را تکذیب کردند.
روز روشن اکتبر باد سرد را تکذیب کرد.
The score belies the ferocious chessboard duel that we have witnessed over the past month and a half.
امتیاز، دوئل وحشیانه صفحه شطرنج را که در یک ماه و نیم گذشته شاهد بودیم، رد می کند.
He wore shorts and a T-shirt that revealed well-muscled legs and arms and a strong neck that belied the grizzled hair.
او شلوار کوتاه و تی شرتی پوشیده بود که پاها و بازوهای عضلانی خوبی را نشان می داد و گردن محکمی داشت که موهای خیس را از بین می برد.
The subjects, even those in synthetically casual poses, have a rigid alertness that belies their awareness of the camera.
سوژه ها، حتی آنهایی که در ژست های غیر معمولی مصنوعی هستند، هوشیاری سفت و سختی دارند که آگاهی آنها از دوربین را رد می کند.
Their pasty faces - the result of long periods underground - belie their extraordinary strength and tenacity.
چهره های خمیری آنها - حاصل دوره های طولانی در زیر زمین - قدرت و سرسختی فوق العاده آنها را تکذیب می کند.
ظاهر آرام من ترس عمیق درونی من را رد می کند.
Government claims that there is no poverty are belied by the number of homeless people on the streets.
ادعای دولت مبنی بر اینکه فقر وجود ندارد با تعداد بی خانمان ها در خیابان ها تکذیب می شود.
چهره آرام او ترسی را که احساس می کرد رد می کرد.
رفتار خشن او یک شخصیت ملایم را تکذیب می کرد.
disprove
رد کردن
contradict
تناقض دارند
discredit
بی اعتبار کردن
confute
اشتباه گرفتن
refute
پاک کردن
debunk
مناقشه
rebut
انکار
controvert
منفجر شدن
در معرض گذاشتن
گیج کردن
جعل کردن
repudiate
به دست آوردن
confound
باطل کردن
disconfirm
نفی کردن
falsify
منفی
gainsay
شلیک کردن
invalidate
زیر سوال بردن
negate
مخالفت کردن
فریب دادن
مخالف بودن
مخالفت کنند
contravene
در تضاد با
deceive
دروغ بودن را ثابت کند
disaffirm
مزخرف کردن
ثابت کند که دروغ است
پر از سوراخ شلیک کنید
تایید
تاسيس كردن
ثابت كردن
validate
تایید اعتبار
verify
تایید کنید
affirm
تایید کردن
موافق
کمک
اجازه
کمک کند
گواهی
attest
هم رای بودن
concur
رضایت
consent
تایید و امضا
endorse
harmoniseUK
harmoniseUK
harmonizeUS
harmonizeUS
شهادت دادن به
همراه باشید
اثبات کردن
حمایت کردن
substantiate
تایید کنند
تصدیق کردن
corroborate
گواهی کند
authenticate
نشان دادن
certify
نشان می دهد
بررسی
توجیه کردن
شواهد و مدارک
vindicate
حفظ کردن
uphold
