belie

base info - اطلاعات اولیه

belie - تکذیب

verb - فعل

/bɪˈlaɪ/

UK :

/bɪˈlaɪ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [belie] در گوگل
description - توضیح

  • دادن تصور نادرست به کسی در مورد چیزی


  • برای نشان دادن اینکه چیزی نمی تواند درست یا واقعی باشد


  • نادرست بودن چیزی یا پنهان کردن چیزی مانند احساس


  • نشان دادن چیزی به دروغ یا پنهان کردن چیزی

  • Again as with the McCone Commission surfaces belied depths.


    باز هم مانند کمیسیون مک‌کون، سطوح اعماق را رد کردند.

  • With a quickness that belied her age she ran across the road.


    با سرعتی که سنش را تکذیب می کرد، از جاده دوید.

  • The Chamber Symphony No. 2, begun in 1906 and completed in 1939, belies its fearsome reputation.


    سمفونی مجلسی شماره 2 که در سال 1906 آغاز شد و در سال 1939 تکمیل شد، شهرت وحشتناک آن را تکذیب می کند.

  • Two large tears belied Rosalie's brave words.


    دو اشک درشت سخنان شجاعانه روزالی را تکذیب کردند.

  • The bright October day belied the cold wind.


    روز روشن اکتبر باد سرد را تکذیب کرد.

  • The score belies the ferocious chessboard duel that we have witnessed over the past month and a half.


    امتیاز، دوئل وحشیانه صفحه شطرنج را که در یک ماه و نیم گذشته شاهد بودیم، رد می کند.

  • He wore shorts and a T-shirt that revealed well-muscled legs and arms and a strong neck that belied the grizzled hair.


    او شلوار کوتاه و تی شرتی پوشیده بود که پاها و بازوهای عضلانی خوبی را نشان می داد و گردن محکمی داشت که موهای خیس را از بین می برد.

  • The subjects, even those in synthetically casual poses, have a rigid alertness that belies their awareness of the camera.


    سوژه ها، حتی آنهایی که در ژست های غیر معمولی مصنوعی هستند، هوشیاری سفت و سختی دارند که آگاهی آنها از دوربین را رد می کند.

  • Their pasty faces - the result of long periods underground - belie their extraordinary strength and tenacity.


    چهره های خمیری آنها - حاصل دوره های طولانی در زیر زمین - قدرت و سرسختی فوق العاده آنها را تکذیب می کند.

example - مثال
  • My calm exterior belies my deep inner fear.


    ظاهر آرام من ترس عمیق درونی من را رد می کند.

  • Government claims that there is no poverty are belied by the number of homeless people on the streets.


    ادعای دولت مبنی بر اینکه فقر وجود ندارد با تعداد بی خانمان ها در خیابان ها تکذیب می شود.

  • Her calm face belied the terror she was feeling.


    چهره آرام او ترسی را که احساس می کرد رد می کرد.

  • His gruff manner belied a gentle personality.


    رفتار خشن او یک شخصیت ملایم را تکذیب می کرد.

synonyms - مترادف
  • disprove


    رد کردن

  • contradict


    تناقض دارند

  • discredit


    بی اعتبار کردن

  • confute


    اشتباه گرفتن

  • refute


    پاک کردن

  • debunk


    مناقشه

  • rebut


    انکار

  • controvert


    منفجر شدن


  • در معرض گذاشتن


  • گیج کردن


  • جعل کردن

  • repudiate


    به دست آوردن

  • confound


    باطل کردن

  • disconfirm


    نفی کردن

  • falsify


    منفی

  • gainsay


    شلیک کردن

  • invalidate


    زیر سوال بردن

  • negate


    مخالفت کردن


  • فریب دادن


  • مخالف بودن


  • مخالفت کنند

  • contravene


    در تضاد با

  • deceive


    دروغ بودن را ثابت کند

  • disaffirm


    مزخرف کردن


  • ثابت کند که دروغ است


  • پر از سوراخ شلیک کنید



  • make a nonsense of



  • shoot full of holes


antonyms - متضاد

  • تایید


  • تاسيس كردن


  • ثابت كردن

  • validate


    تایید اعتبار

  • verify


    تایید کنید

  • affirm


    تایید کردن


  • موافق

  • aid


    کمک


  • اجازه


  • کمک کند


  • گواهی

  • attest


    هم رای بودن

  • concur


    رضایت

  • consent


    تایید و امضا

  • endorse


    harmoniseUK

  • harmoniseUK


    harmonizeUS

  • harmonizeUS


    شهادت دادن به


  • همراه باشید


  • اثبات کردن


  • حمایت کردن

  • substantiate


    تایید کنند


  • تصدیق کردن

  • corroborate


    گواهی کند

  • authenticate


    نشان دادن

  • certify


    نشان می دهد


  • بررسی


  • توجیه کردن


  • شواهد و مدارک

  • vindicate


    حفظ کردن


  • uphold


لغت پیشنهادی

unfrozen

لغت پیشنهادی

acupressure

لغت پیشنهادی

fetches