novel

base info - اطلاعات اولیه

novel - رمان

noun - اسم

/ˈnɑːvl/

UK :

/ˈnɒvl/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [novel] در گوگل
description - توضیح
  • a long written story in which the characters and events are usually imaginary


    یک داستان مکتوب طولانی که در آن شخصیت ها و رویدادها معمولاً تخیلی هستند


  • مانند هر چیز قبلی شناخته شده نیست، و غیر معمول یا جالب است

  • a long printed story about imaginary characters and events


    یک داستان طولانی چاپ شده در مورد شخصیت ها و رویدادهای خیالی


  • جدید و اصلی، مثل چیزی که قبلا دیده شده نیست

  • used to refer to a new strain (= type) of a virus that has not been seen before


    برای اشاره به سویه (= نوع) جدیدی از ویروس استفاده می شود که قبلاً دیده نشده است

  • a long printed story about imaginary characters and events


    داستانی طولانی و چاپ شده درباره شخصیت ها و رویدادهای خیالی

  • new and original; not like anything seen before


    جدید و اصلی؛ مثل چیزی که قبلا دیده شده نیست

  • The movie is based on a novel by Anne Tyler.


    این فیلم بر اساس رمانی از آن تایلر ساخته شده است.

  • I started to plan a novel.


    من شروع به برنامه ریزی برای یک رمان کردم.


  • تجربه من تا چندی پیش، زمانی که جرأت کردم رمان بنویسم، تا حد زیادی محدود به اخبار و ویژگی های خبری بود.

  • a novel by John Irving


    رمانی از جان ایروینگ

  • Butler has also written several historical novels under the pen-name of Jenny Melville.


    باتلر همچنین چندین رمان تاریخی با نام مستعار جنی ملویل نوشته است.


  • رمان بعدی در بیشتر دوره خود، همه اینها را بدیهی می داند.

  • This is the study where Hemingway wrote the legendary novels 'Death in the Afternoon' and 'For Whom the Bell Tolls'.


    این مطالعه ای است که همینگوی رمان های افسانه ای مرگ در بعدازظهر و زنگ برای چه کسی به صدا در می آید را نوشت.

  • The new novel usually starts from where one is, seldom from a vision of a lost world or future utopia.


    رمان جدید معمولاً از جایی شروع می‌شود، به ندرت از رویایی از دنیای گمشده یا اتوپیای آینده.

  • As a life it had the ingredients of a blockbuster romantic novel or epic costume film.


    به عنوان یک زندگی، مواد تشکیل دهنده یک رمان عاشقانه پرفروش یا فیلم لباس حماسی را داشت.

  • Johnston's nudes look like cover art for romantic novels.


    برهنه‌های جانستون مانند روی جلد رمان‌های عاشقانه به نظر می‌رسند.

  • Nathalie Sarraute's novels could be claimed to display autonomy and reflexivity, despite her preoccupation with such a mimetic project.


    می‌توان ادعا کرد که رمان‌های ناتالی ساروت، علیرغم مشغله او به چنین پروژه تقلیدی، خودمختاری و بازتابی را نشان می‌دهند.

  • The new Sidney Shelton novel is to be adapted for film later in the year.


    رمان جدید سیدنی شلتون قرار است اواخر سال برای فیلم اقتباس شود.

  • No such novel ever got written.


    چنین رمانی هرگز نوشته نشده است.


  • این رمان شامل تعدادی از حوادث مهم تاریخی است که دست سنگین نویسنده را آشکار می کند.

example - مثال
  • to write/publish/read a novel


    برای نوشتن / انتشار / خواندن یک رمان

  • detective/historical/romantic novels


    رمان های پلیسی / تاریخی / عاشقانه

  • the novels of Jane Austen


    رمان های جین آستن

  • Her latest novel is set in Cornwall.


    آخرین رمان او در کورنوال می گذرد.

  • a best-selling novel


    یک رمان پرفروش

  • Highsmith's debut novel was a bestseller in 1949.


    اولین رمان های اسمیت در سال 1949 پرفروش شد.

  • The novel is the most adaptable of all literary forms.


    رمان در بین تمام اشکال ادبی سازگارترین است.

  • Her first novel was finally accepted for publication.


    اولین رمان او سرانجام برای انتشار پذیرفته شد.

  • I took a copy of a Graham Greene novel on the train with me.


    من یک نسخه از رمان گراهام گرین را در قطار با خودم بردم.

  • One day I'm going to write the great American novel.


    یک روز قرار است رمان بزرگ آمریکایی را بنویسم.

  • Samuel Richardson's novels are all epistolary in form.


    رمان های ساموئل ریچاردسون همگی از نظر شکلی اپیستولاری هستند.

  • She completed her first novel at the age of 53.


    او اولین رمان خود را در سن 53 سالگی به پایان رساند.

  • The novel was based on a true life story.


    این رمان بر اساس یک داستان واقعی زندگی بود.

  • The novel was set in a small town in France.


    داستان این رمان در شهر کوچکی در فرانسه می گذرد.


  • رمانی در مورد بزرگ شدن


  • جایزه بهترین رمان اول سال

  • adapting the novel for television


    اقتباس از رمان برای تلویزیون

  • his critically acclaimed novel


    رمان تحسین شده او

  • the events that inspired the novel


    اتفاقاتی که الهام بخش رمان هستند

  • His first novel was published in 1934.


    اولین رمان او در سال 1934 منتشر شد.

  • a paperback novel


    یک رمان شومیز

  • historical/romantic novels


    رمان های تاریخی/عاشقانه

  • Have you read any of Jane Austen's novels?


    آیا هیچ یک از رمان های جین آستن را خوانده اید؟

  • His latest novel is selling really well.


    آخرین رمان او واقعاً فروش خوبی دارد.

  • a novel idea/suggestion


    یک ایده/پیشنهاد بدیع

  • Keeping a sheep in the garden is a novel way of keeping the grass short!


    نگهداری یک گوسفند در باغ یک روش جدید برای کوتاه نگه داشتن علف است!

  • The COVID-19 pathogen is a novel coronavirus.


    پاتوژن COVID-19 یک کروناویروس جدید است.

  • A novel virus in swine is closely related to the human hepatitis E virus.


    یک ویروس جدید در خوکی ارتباط نزدیکی با ویروس هپاتیت E انسانی دارد.

  • literary/romance novels


    رمان های ادبی/عاشقانه

synonyms - مترادف

  • تازه

  • new


    جدید


  • اصلی

  • unfamiliar


    نا آشنا


  • ناهمسان


  • غیر معمول

  • innovative


    خلاقانه


  • عجیب

  • unconventional


    غیر متعارف

  • unorthodox


    بی سابقه

  • unprecedented


    پیشرفته


  • آوانگارد

  • avant-garde


    خلاق


  • تخیلی

  • imaginative


    نوآورانه

  • innovational


    مبتکر

  • innovatory


    نوین

  • inventive


    نادر


  • مفرد


  • منحصر بفرد

  • singular


    ناشناخته


  • آینده نگر


  • پیشگامانه

  • futuristic


    نوپا

  • groundbreaking


    پیشگام

  • newfangled


    انقلابی

  • pioneering


    دنباله دار

  • revolutionary


    خارجی

  • trailblazing


  • uncommon


  • exotic


antonyms - متضاد
  • hackneyed


    هک شده

  • old


    قدیمی


  • آشنا

  • unoriginal


    غیر اصلی

  • clichéd


    کلیشه ای

  • customary


    مرسوم

  • overused


    بیش از حد استفاده شده است


  • مشترک

  • worn


    پوشیده

  • cliched


    کلیشه شده

  • banal


    پیش پا افتاده

  • stale


    کهنه

  • threadbare


    نخ نما

  • truistic


    واقع بین

  • unimaginative


    بی خیال

  • bromidic


    برومیدیک

  • trite


    بیش از حد

  • overdone


    دلخراش

  • platitudinous


    قابل پیش بینی

  • predictable


    مشتق


  • خسته

  • derivative


    بدون الهام


  • زمانه

  • uninspired


    زمان فرسوده

  • time-honored


    گرم شد

  • time-worn


    خوش پوش

  • warmed-over


    فرسوده

  • well-worn


    کلاه قدیمی

  • worn-out



  • stereotyped


لغت پیشنهادی

stick

لغت پیشنهادی

encompasses

لغت پیشنهادی

equipments