unique

base info - اطلاعات اولیه

unique - منحصر بفرد

adjective - صفت

/juˈniːk/

UK :

/juˈniːk/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [unique] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Everyone's fingerprints are unique.


    اثر انگشت هر کسی منحصر به فرد است.

  • Each item has a unique 6-digit code.


    هر کالا دارای یک کد 6 رقمی منحصر به فرد است.

  • Her lawyer said the case was unique in French law.


    وکیل او گفت که این پرونده در قانون فرانسه منحصر به فرد است.

  • Saturn's largest moon is unique in having an atmosphere made mostly of nitrogen.


    بزرگترین قمر زحل به دلیل داشتن جوی که عمدتاً از نیتروژن ساخته شده است منحصر به فرد است.

  • The preview offers a unique opportunity to see the show without the crowds.


    پیش نمایش یک فرصت منحصر به فرد برای تماشای نمایش بدون جمعیت ارائه می دهد.

  • This house has many unique features, including a 45-foot-long outdoor swimming pool.


    این خانه دارای بسیاری از ویژگی های منحصر به فرد از جمله یک استخر شنا در فضای باز به طول 45 فوت است.

  • He approaches problems in his own unique way.


    او به روش منحصر به فرد خود با مشکلات برخورد می کند.

  • The vast red sand dunes are what makes this area unique.


    تپه های شنی قرمز وسیع چیزی است که این منطقه را منحصر به فرد کرده است.


  • یک استعداد منحصر به فرد

  • The deal will put the company in a unique position to export goods to Eastern Europe.


    این قرارداد شرکت را در موقعیت منحصر به فردی برای صادرات کالا به اروپای شرقی قرار می دهد.

  • He brings a unique combination of skills to this project.


    او ترکیبی منحصر به فرد از مهارت ها را به این پروژه می آورد.

  • I feel I have a unique perspective on the situation.


    احساس می‌کنم دیدگاه منحصربه‌فردی نسبت به موقعیت دارم.


  • سبک منحصر به فرد رهبری او

  • The museum provides a unique experience for anyone with an interest in naval history.


    این موزه یک تجربه منحصر به فرد را برای هر کسی که به تاریخ نیروی دریایی علاقه دارد فراهم می کند.


  • متأسفانه وضعیت شما در میان دستیاران در نیویورک منحصر به فرد نیست.

  • an atmosphere that is unique to New York


    فضایی که مختص نیویورک است

  • The koala is unique to Australia.


    کوالا منحصر به فرد استرالیا است.


  • ما موقعیت تقریباً منحصر به فردی را داریم که یک هنرمند کار خود را ممنوع می کند.

  • There's nothing unique about the case.


    هیچ چیز منحصر به فردی در مورد پرونده وجود ندارد.

  • The museum is of unique historical importance.


    این موزه از اهمیت تاریخی منحصر به فردی برخوردار است.

  • Surely nobody could have more unique or peaceful surroundings in which to work.


    مطمئناً هیچ کس نمی تواند محیطی منحصر به فرد یا آرام تر داشته باشد که در آن کار کند.

  • Her many unique qualities include discretion and loyalty.


    بسیاری از ویژگی های منحصر به فرد او شامل احتیاط و وفاداری است.

  • The magnificent light make this place unique.


    نور فوق العاده این مکان را منحصر به فرد کرده است.

  • Its magnificent proportions make this palace unique among the buildings of the world.


    تناسبات باشکوه آن این کاخ را در بین بناهای جهان بی نظیر کرده است.

  • The club has prospered under his unique style of leadership.


    باشگاه تحت سبک رهبری منحصر به فرد او پیشرفت کرده است.

  • This monkey is unique to the island.


    این میمون منحصر به فرد جزیره است.

  • The problem is not unique to this country.


    مشکل فقط مختص این کشور نیست.

  • The pattern of stripes is unique to each individual animal.


    الگوی راه راه برای هر حیوان منحصر به فرد است.

  • Teaching styles reflect the unique circumstances of each school and classroom.


    سبک های تدریس منعکس کننده شرایط منحصر به فرد هر مدرسه و کلاس درس است.

  • Each person's genetic code is unique except in the case of identical twins.


    کد ژنتیکی هر فرد به جز در مورد دوقلوهای همسان منحصر به فرد است.

  • I'd recognize your handwriting anywhere - it's unique.


    من دستخط شما را هر جا تشخیص می دهم - بی نظیر است.

synonyms - مترادف
  • exclusive


    انحصاری


  • کلاسیک


  • ضروری است

  • exceptional


    استثنایی

  • exemplary


    نمونه


  • خارق العاده


  • ایده آل


  • مدل


  • رمان

  • prototypical


    نمونه اولیه

  • quintessential


    اساسی

  • singular


    مفرد


  • خاص


  • معمول


  • نهایی

  • unequalledUK


    بی رقیب انگلستان

  • unparalleled


    بی نظیر

  • unprecedented


    بی سابقه

  • incomparable


    غیر قابل مقایسه

  • inimitable


    تکرار نشدنی

  • irreplaceable


    غیر قابل تعویض

  • matchless


    بی همتا

  • one-off


    یکباره

  • standout


    برجسته

  • unequaledUS


    ایالات متحده بی نظیر

  • unmatched


    بی رقیب ایالات متحده

  • unrivaledUS


    فراتر از مقایسه


  • فوق العاده

  • extraordinaire


    یک نوع


  • peerless


antonyms - متضاد

  • مشترک


  • آشنا

  • generic


    عمومی


  • طبیعی


  • معمولی


  • منظم


  • استاندارد


  • معمول

  • unexceptional


    غیر استثنایی


  • کلیشه ای

  • clichéd


    عادی

  • commonplace


    مرسوم

  • customary


    جلگه

  • plain


    روال


  • موجودی


  • میانگین


  • اجرا شده از آسیاب


  • نامشخص

  • run-of-the-mill


    غیر قابل توجه

  • undistinguished


    پیش پا افتاده

  • unremarkable


    کلیشه شده

  • banal


    روزانه

  • cliched


    هر روز


  • یکنواخت


  • سرقت ادبی


  • مشابه

  • monotonous


    ساده

  • plagiaristic




  • stereotyped


لغت پیشنهادی

proposition

لغت پیشنهادی

roams

لغت پیشنهادی

brash