communicate
communicate - برقراری ارتباط
verb - فعل
UK :
US :
to exchange information or conversation with other people using words, signs, writing etc
برای تبادل اطلاعات یا گفتگو با افراد دیگر، با استفاده از کلمات، علائم، نوشتن و غیره
افکار و احساسات خود را به وضوح بیان کنید تا دیگران آنها را درک کنند
if two people communicate they are able to talk about and understand each other’s feelings or desires
اگر دو نفر با هم ارتباط برقرار کنند، می توانند درباره احساسات یا خواسته های یکدیگر صحبت کنند و درک کنند
انتقال بیماری از یک شخص یا حیوان به دیگری
اگر اتاقها یا بخشهایی از ساختمان با هم ارتباط برقرار کنند، میتوانید مستقیماً به یکی از دیگری بروید
to exchange information or have a conversation with someone by telephone letter etc or by seeing them
تبادل اطلاعات یا مکالمه با کسی، از طریق تلفن، نامه و غیره یا با دیدن او
to write to phone or email someone especially for the first time in order to give or ask for information
برای ارسال یا درخواست اطلاعات مخصوصاً برای اولین بار به کسی بنویسید، تلفن کنید یا ایمیل بزنید
برای نوشتن، تماس تلفنی یا ایمیل به کسی، به خصوص کسی که اغلب نمی بینید
موفق شدن در تماس تلفنی با شخصی پس از چندین بار تلاش
to contact someone that you do not know or have not contacted before in order to offer them something or ask them for something
تماس با کسی که نمیشناسید یا قبلاً با او تماس نداشتهاید، تا به او چیزی پیشنهاد دهید یا چیزی از او بخواهید
برای به اشتراک گذاشتن اطلاعات با دیگران از طریق صحبت کردن، نوشتن، حرکت دادن بدن یا استفاده از سیگنال های دیگر
درباره افکار و احساسات خود صحبت کنید و به دیگران کمک کنید تا آنها را درک کنند
اگر یک اتاق با اتاق دیگر ارتباط برقرار کند، از طریق یک در با آن ارتباط برقرار می کند
دادن پیام یا اطلاعات به دیگران از طریق گفتار، نوشتار، حرکات بدن یا سیگنال
اگر دو نفر با یکدیگر ارتباط برقرار کنند، می توانند یکدیگر را درک کنند و رابطه رضایت بخشی داشته باشند
If two people communicate with each other they are able to understand each other and have a satisfactory relationship
پزشکان در حال انجام تحقیقات در مورد چگونگی انتقال ویروس هستند.
من و جک دیگر با هم ارتباط نداریم.
اکنون که در شهرهای مختلف زندگی می کنیم، از طریق ایمیل با هم ارتباط برقرار می کنیم.
رفتار نامناسب بازیگران سیاسی فردی یا سازمان های دولتی توسط خبرنگاران تحقیقی افشا شده و به طور گسترده ای مخابره می شود.
Improper behavior by individual political actors or by government agencies is exposed and widely communicated by investigative reporters.
این دوره به گونه ای طراحی شده است که افراد را قادر می سازد به طور موثر در گفتار و نوشتار ارتباط برقرار کنند.
آندریا به جیمی لبخند زد و با چشمانش محبت خود را نسبت به او نشان داد.
او سعی کرد ترس های خود را به مادرش منتقل کند.
او باهوش است، اما نمی تواند ایده های خود را بیان کند.
She's clever, but she can't communicate her ideas.
آنها نمی توانستند کتبی ارتباط برقرار کنند، زیرا ویلیام بی سواد بود.
They couldn't communicate in writing because William was illiterate.
در طول این مدت، شما اعتبار شخصی برای برقراری ارتباط متقاعدکننده در سطح مدیریت عالی را توسعه خواهید داد.
During this time you will have developed the personal credibility to communicate persuasively at top management level.
یک روز قبل از مرگ او ناامیدانه سعی کرد چیزی را با من در میان بگذارد.
این ابزارها کلیدی برای برقراری ارتباط تاخیر قطار و تغییرات سکو هستند.
در این محیط مدرن، نیازی به برقراری ارتباط با کسی نیست.
In this modern environment there is no need to communicate with anybody.
آیا ریموند ابتدا با دلا گواردیا ارتباط برقرار می کند یا برای خطاب به وفاداران به طبقه پایین می رود؟
علی هرگز اجازه خروج نداشت، اما توانست با فریاد زدن با برادرانش ارتباط برقرار کند.
We only communicate by email.
ما فقط از طریق ایمیل ارتباط برقرار می کنیم.
آنها به زبان اشاره ارتباط برقرار می کردند.
Candidates must be able to communicate effectively.
نامزدها باید بتوانند به طور موثر ارتباط برقرار کنند.
دلفین ها از صدا برای برقراری ارتباط با یکدیگر استفاده می کنند.
بازاریابی مستقیم به یک شرکت اجازه می دهد تا مستقیماً با مشتریان خود ارتباط برقرار کند.
در مواقع عدم اطمینان، یک رهبر باید بتواند پیام امید را منتقل کند.
زبان به عنوان وسیله ای برای انتقال اطلاعات بین افراد تکامل یافته است.
او مشتاق بود تا ایده های خود را به گروه منتقل کند.
عصبی بودن او خودش را به بچه ها منتقل می کرد.
They failed to communicate what was happening and why.
آنها نتوانستند آنچه را که در حال وقوع است و چرا اتفاق میافتد، بیان کنند.
His inability to communicate has damaged their relationship beyond repair.
ناتوانی او در برقراری ارتباط به روابط آنها صدمه زده است.
این رمان درباره خانواده ای است که نمی توانند با یکدیگر ارتباط برقرار کنند.
زوج هایی که به خوبی با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند
این بیماری از طریق آب آشامیدنی کثیف منتقل می شود.
یک در ارتباطی (= دری که دو اتاق را به هم وصل می کند)
بیش از یک ساعت تلفنی صحبت کردیم.
آیا مشکل را با کسی در میان گذاشته اید؟
من با مدیر در مورد آن صحبت کرده ام.
«آیا می توانم با سوزان صحبت کنم؟» «صحبت می کنم.» (= در ابتدای مکالمه تلفنی)
سیاستمداران در اواخر این هفته درباره این لایحه بحث خواهند کرد.
شما نباید بدون مشورت با من این کار را می کردید.
در این سن بیشتر کودکان شروع به برقراری ارتباط کلامی کرده اند.
روزنامه ها راه مهمی برای انتقال اطلاعات هستند.
او نمی تواند ایده های خود را به دیگران منتقل کند.
ما از طریق مترجم ارتباط برقرار کردیم.
We usually communicate by letter.
ما معمولا با نامه ارتباط برقرار می کنیم.
Nobody had communicated the information to us.
هیچ کس اطلاعات را به ما منتقل نکرده بود.
ما اکنون می توانیم فوراً با مردم آن سوی دنیا ارتباط برقرار کنیم.
او که قادر به تکلم کلمه ای از زبان نبود، با (= با استفاده از) دستان خود ارتباط برقرار کرد.
آیا هنوز این خبر به اطلاع کارکنان رسیده است؟
او به عنوان یک بازیگر میتوانست طیف وسیعی از احساسات را منتقل کند.
transmit
انتقال. رساندن
convey
انتقال
impart
به اشتراک بگذارند
گسترش
اعلام
گزارش
disclose
فاش کردن
proclaim
بگو
انتشار
disseminate
مربوط بودن
divulge
شناساندن
بازشماری
make known
رله
آشکار ساختن
recount
پخش
relay
گردش کند
اشاره
broadcast
حاضر
circulate
را اعلام کند
دست در دست
گذشت
تبلیغات
promulgate
تبلیغ کردن
توصیه
زنگ تفريح
advertise
آگاه کردن
advertize
عمومی انگلستان
publiciseUK
withhold
خودداری کنید
suppress
سرکوب کردن
conceal
پنهان کردن، پوشاندن
نگه دارید
repress
پنهان شدن
ذخیره
reserve
افسار
bridle
موفق به افشا نشدن
بررسی
کنترل
مقاومت کردن
حاوی
محدود کردن
curb
پوشش
عقب نگه دارید
عقب بایست
راز رو نگه دار
نگاه داشتن
ساکت باش
خودداری
refrain
خفه کردن
stifle
راز
ترشح کنند
secrete
بطری کردن
رد کردن
انکار
جمع آوری کنید
زیر پوشش نگه دارید
سانسور
censor
