publish

base info - اطلاعات اولیه

publish - انتشار

verb - فعل

/ˈpʌblɪʃ/

UK :

/ˈpʌblɪʃ/

US :

family - خانواده
publisher
ناشر
publishing
انتشار
unpublished
منتشر نشده
google image
نتیجه جستجوی لغت [publish] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • to publish a book/novel/magazine/paper


    برای انتشار کتاب/رمان/مجله/مقاله

  • The first edition was published in 2007.


    اولین نسخه در سال 2007 منتشر شد.

  • He works for a company that publishes reference books.


    او برای شرکتی کار می کند که کتاب های مرجع منتشر می کند.

  • Most of our titles are also published on CD-ROM.


    بیشتر عناوین ما بر روی CD-ROM نیز منتشر شده است.

  • The book was first published in 1960.


    این کتاب اولین بار در سال 1960 منتشر شد.

  • This essay was originally published in German.


    این مقاله در اصل به زبان آلمانی منتشر شده است.

  • Many plays were published anonymously.


    بسیاری از نمایشنامه ها به صورت ناشناس منتشر شدند.

  • to publish a story/letter/comment/review


    برای انتشار یک داستان / نامه / نظر / بررسی

  • to publish an article/interview


    برای انتشار مقاله/مصاحبه

  • Pictures of the suspect were published in all the daily papers.


    تصاویر مظنون در تمام روزنامه ها منتشر شد.

  • The editors published a full apology in the following edition.


    سردبیران یک عذرخواهی کامل را در نسخه زیر منتشر کردند.

  • to publish work/research/results


    برای انتشار کار/تحقیق/نتایج

  • The findings of the committee will be published on Friday.


    نتایج این کمیته روز جمعه منتشر خواهد شد.

  • The study was published online.


    این مطالعه به صورت آنلاین منتشر شد.

  • according to the information published on their website


    بر اساس اطلاعات منتشر شده در وب سایت آنها

  • The report will be published on the internet.


    این گزارش در اینترنت منتشر خواهد شد.

  • The team's report will be published in the journal on 18 August.


    گزارش این تیم در 18 آگوست در مجله منتشر خواهد شد.

  • This data set is based on a previously published report.


    این مجموعه داده بر اساس گزارش منتشر شده قبلی است.

  • University teachers are under pressure to publish.


    معلمان دانشگاه برای انتشار تحت فشار هستند.

  • He has published extensively on medieval education.


    او مقالات زیادی در مورد آموزش قرون وسطی منتشر کرده است.

  • She hasn't published anything for years.


    او سال هاست که چیزی منتشر نکرده است.

  • She has recently published her memoirs.


    او اخیراً خاطرات خود را منتشر کرده است.

  • Her books have never been widely published in the US.


    کتاب های او هرگز به طور گسترده در ایالات متحده منتشر نشده است.

  • Her last book was published posthumously in 1948.


    آخرین کتاب او پس از مرگ در سال 1948 منتشر شد.

  • a newly published series of essays


    مجموعه مقالات تازه منتشر شده

  • She's just had an article published in their weekend supplement.


    او به تازگی یک مقاله در مکمل آخر هفته آنها منتشر کرده است.

  • The government publishes figures every six months showing how many people are unemployed.


    دولت هر شش ماه یک بار آماری را منتشر می کند که نشان می دهد چند نفر بیکار هستند.

  • The names of the winners of the competition will be published in June.


    اسامی برندگان مسابقه در خرداد ماه منتشر خواهد شد.

  • She was only 19 when her first novel was published.


    او تنها 19 سال داشت که اولین رمانش منتشر شد.

  • She was 29 when her first novel was published.


    او ۲۹ ساله بود که اولین رمانش منتشر شد.

  • We plan to begin publishing a newsletter on the Internet.


    ما قصد داریم انتشار یک خبرنامه در اینترنت را آغاز کنیم.

synonyms - مترادف

  • موضوع


  • چاپ


  • رهایی


  • تولید کردن


  • خاموش کردن


  • برو بیرون


  • بیرون بیار

  • disseminate


    انتشار

  • circulate


    گردش کند


  • ویژگی

  • broadcast


    پخش

  • purvey


    پرداخت

  • propagate


    رواج دادن

  • advertize


    تبلیغ کردن

  • advertise


    تبلیغات

  • make known


    شناساندن

antonyms - متضاد
  • conceal


    پنهان کردن، پوشاندن


  • پنهان شدن


  • نگاه داشتن


  • راز

  • suppress


    سرکوب کردن

  • withhold


    خودداری کنید


  • راز رو نگه دار


  • پوشش

  • secrete


    ترشح کنند

  • repress


    سرپوش گذاشتن


  • ماسک


  • انکار


  • مبهم

  • obscure


    سانسور

  • censor


    ساکت باش


  • عقب نگه دارید


  • شنل

  • cloak


    حجاب

  • veil


    خودداری

  • refrain


    بطری کردن


  • خفه کردن


  • کفن

  • stifle


    مبدل کردن

  • shroud


    ذخیره

  • disguise


    پوشاندن

  • reserve


    صدا در نیاوردن تا

  • enshroud


    عقب بایست

  • hush up


    دفن کردن


  • زیر پوشش نگه دارید


  • keep under wraps


لغت پیشنهادی

cancellations

لغت پیشنهادی

appended

لغت پیشنهادی

decides