release

base info - اطلاعات اولیه

release - رهایی

verb - فعل

/rɪˈliːs/

UK :

/rɪˈliːs/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [release] در گوگل
description - توضیح
example - مثال

  • برای آزادی یک زندانی

  • The hostages were released unharmed.


    گروگان ها بدون آسیب آزاد شدند.

  • He was released without charge after questioning by police.


    او پس از بازجویی توسط پلیس بدون هیچ اتهامی آزاد شد.

  • You will be released on bail and a date for your hearing will be set.


    شما به قید وثیقه آزاد می شوید و تاریخ رسیدگی شما تعیین می شود.

  • to release somebody from prison/jail/hospital


    آزاد کردن کسی از زندان/زندان/بیمارستان

  • Firefighters took two hours to release the driver from the wreckage.


    آتش نشانان دو ساعت زمان بردند تا راننده را از زیر آوار نجات دهند.

  • He was later released from police custody.


    او بعداً از بازداشت پلیس آزاد شد.

  • Death released him from his suffering.


    مرگ او را از رنج رها کرد.

  • He refused to release her arm.


    او حاضر نشد بازوی او را آزاد کند.

  • Intense heat is released in the reaction.


    گرمای شدید در واکنش آزاد می شود.

  • 10 000 balloons were released at the ceremony.


    در این مراسم 10000 بادکنک رها شد.

  • The chemical reaction releases energy in the form of light.


    واکنش شیمیایی انرژی را به شکل نور آزاد می کند.

  • the need to limit the amount of greenhouse gases being released into the atmosphere


    نیاز به محدود کردن مقدار گازهای گلخانه ای منتشر شده در جو

  • The birds were cleaned and fed and released again into the wild.


    پرندگان تمیز و تغذیه شدند و دوباره در طبیعت رها شدند.

  • She burst into tears, releasing all her pent-up emotions.


    او به گریه افتاد و تمام احساسات فروخورده خود را رها کرد.

  • She laughed, the tension inside her suddenly released.


    او خندید، تنش درونش ناگهان از بین رفت.

  • to release the clutch/handbrake/switch


    برای آزاد کردن کلاچ/ترمز دستی/سوئیچ

  • Now release the clutch and move away from the kerb.


    حالا کلاچ را رها کرده و از حاشیه فاصله بگیرید.

  • to release a statement/report/document/poll/study


    برای انتشار بیانیه/گزارش/سند/نظرسنجی/مطالعه

  • to release figures/results/information/data


    برای انتشار ارقام/نتایج/اطلاعات/داده ها

  • Police have released no further details about the accident.


    پلیس جزئیات بیشتری از این حادثه منتشر نکرده است.

  • The suspect's name has not been released to the public.


    نام این مظنون برای عموم منتشر نشده است.

  • The newly released files reveal the extent of his involvement in the scandal.


    پرونده هایی که به تازگی منتشر شده، میزان مشارکت او در این رسوایی را آشکار می کند.

  • He's planning to release a solo album.


    او قصد دارد یک آلبوم انفرادی منتشر کند.

  • to release a film/video


    برای انتشار فیلم/ویدیو

  • They've released a new version of the original film.


    آنها نسخه جدیدی از فیلم اصلی را منتشر کرده اند.

  • There have been a lot of new products released onto the market.


    محصولات جدید زیادی به بازار عرضه شده است.

  • The series has just recently been released on DVD.


    این سریال به تازگی به صورت DVD منتشر شده است.

  • The new building programme will go ahead as soon as the government releases the funds.


    برنامه ساختمان جدید به محض اینکه دولت بودجه را آزاد کند، اجرا خواهد شد.

  • The club is releasing some of its older players.


    این باشگاه تعدادی از بازیکنان قدیمی خود را آزاد می کند.

  • The new law released employers from their obligation to recognize unions.


    قانون جدید کارفرمایان را از تعهد خود برای به رسمیت شناختن اتحادیه ها آزاد کرد.

synonyms - مترادف
  • liberation


    رهایی

  • emancipation


    آزادی


  • رهایی، رستگاری

  • liberty


    تخلیه

  • deliverance


    تحویل

  • discharge


    معافیت


  • تبرئه

  • exemption


    آزاد کردن

  • exoneration


    تسکین

  • freeing


    عفو


  • تخفیف

  • absolution


    رحم

  • acquittal


    آزادسازی

  • acquittance


    فدیه

  • alleviation


    بهار

  • clemency


    بیرون رفتن

  • dispensation


    راحتی

  • manumission


    سهولت

  • ransom


    آرام


  • ترک

  • walkout


    رها کردن


  • مهلت دادن


  • بیرون آوردن

  • quietus


    مصونیت

  • quittance


    نجات

  • let-off


  • reprieve


  • extrication


  • immunity


  • amnesty


  • rescue


antonyms - متضاد
  • incarceration


    حبس

  • confinement


    حصر

  • imprisonment


    بازداشت

  • detainment


    زندان


  • حضانت

  • custody


    توقیف

  • detention


    بررسی

  • internment


    مجموعه


  • جمع آوری


  • نگه دارید

  • gathering


    خویشتن داری - خودداری - پرهیز


  • اسارت

  • restraint


    محکومیت

  • captivity


    نارسایی


  • ماندگاری

  • immurement


    بندگی جزایی

  • durance


    جمله

  • penal servitude


    ترالدوم


  • thraldom

  • thralldom


    مصونیت

  • remand


  • thraldom


  • jaildom


  • immuration


لغت پیشنهادی

dangling

لغت پیشنهادی

imposing

لغت پیشنهادی

accelerant