magazine

base info - اطلاعات اولیه

magazine - مجله

noun - اسم

/ˈmæɡəziːn/

UK :

/ˌmæɡəˈziːn/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [magazine] در گوگل
description - توضیح
  • a large thin book with a paper cover that contains news stories, articles, photographs etc and is sold weekly or monthly


    یک کتاب نازک بزرگ با جلد کاغذی که حاوی داستان‌های خبری، مقاله‌ها، عکس‌ها و غیره است و به صورت هفتگی یا ماهانه فروخته می‌شود.

  • a television or radio programme which is made up of a number of reports


    یک برنامه تلویزیونی یا رادیویی که از تعدادی گزارش تشکیل شده است

  • the part of a gun that holds the bullets


    بخشی از تفنگ که گلوله ها را نگه می دارد

  • the part that holds the film in a camera or projector


    قسمتی که فیلم را در دوربین یا پروژکتور نگه می دارد

  • a room or building for storing weapons, explosives etc


    اتاق یا ساختمانی برای نگهداری سلاح، مواد منفجره و غیره

  • a large thin book containing news articles, photographs etc which is produced weekly or monthly


    یک کتاب نازک بزرگ حاوی اخبار، مقالات، عکس‌ها و غیره که به صورت هفتگی یا ماهانه تولید می‌شود

  • a type of thin book with large pages and a paper cover that contains articles and photographs and is published every week or month


    یک نوع کتاب نازک با صفحات بزرگ و جلد کاغذی که حاوی مقاله و عکس است و هر هفته یا هر ماه منتشر می شود.

  • a part of a gun in which cartridges are stored


    بخشی از تفنگ که در آن فشنگ ها ذخیره می شود

  • a building in which explosives, weapons, and supplies are kept


    ساختمانی که در آن مواد منفجره، سلاح و لوازم نگهداری می شود

  • a type of thin book with a paper cover that is published regularly and usually contains articles and photographs


    نوعی کتاب نازک با جلد کاغذی که به طور منظم منتشر می شود و معمولاً حاوی مقاله و عکس است

  • A magazine on television is a regularly broadcast program that reports about news events or other true stories.


    مجله تلویزیونی برنامه‌ای است که به طور مرتب پخش می‌شود و درباره رویدادهای خبری یا دیگر داستان‌های واقعی گزارش می‌دهد.

  • a thin book with large pages and a paper cover which contains articles and photographs and is published every week or month


    کتابی نازک با صفحات بزرگ و جلد کاغذی که حاوی مقاله و عکس است و هر هفته یا هر ماه منتشر می شود

  • Cataldo has a background in the tech press having worked at Computer Life and Electronic Entertainment magazines.


    کاتالدو سابقه فعالیت در مطبوعات فناوری دارد و در مجلات Computer Life و Electronic Entertainment کار کرده است.

  • a photographic magazine


    یک مجله عکاسی

  • a photography magazine


    مدلی که مجری تلویزیون شده و روی جلد مجلات مردانه بوده است

  • a model turned TV presenter, who has been on the cover of all the men's magazines


    چند مجله برای سفر خریدم - Cosmopolitan و Vanity Fair.

  • I bought some magazines for the trip - Cosmopolitan and Vanity Fair.


    وقتی پیتر و جیمز وارد شدند، او مجله‌ای را که می‌خواند انداخت پایین، برخاست و به طرف آنها آمد.

  • As Peter and James came in she threw down the magazine she was reading stood up and came towards them.


    جو به طور گسترده برای مجله نوشت و در آخرین سال تحصیلی خود سردبیر ادبی شد.

  • Joe wrote extensively for the magazine and became a literary editor during his final year.


    دبیران بخش، لطفاً مجله را از جلسات، شام و هر مناسبت دیگری که بخش شما در آن شرکت دارد، مطلع کنید.

  • Divisional Secretaries, please keep the magazine informed of meetings, dinners and any other occasion that your Division is involved in.


    لانسکوی و روستوفتسف این مجله را مشتاقانه خواندند.

  • Lanskoi and Rostovtsev read the magazine avidly.


    این مجله همچنین در دکه های روزنامه فروشی در سراسر کشور به فروش می رسد و با اشتراک عرضه می شود.

  • The magazine will also be sold on newsstands nationwide and offered by subscription.


    هیلاری کلینتون روی جلد مجله تایم این هفته قرار دارد.

  • Hillary Clinton is featured on the cover of this week's Time magazine.


    مجلات سفر

  • travel magazines


example - مثال
  • a weekly/monthly magazine


    یک مجله هفتگی/ماهانه

  • a magazine article/interview/story/feature/piece


    مقاله/مصاحبه/داستان/ویژگی/قطعه مجله


  • یک مجله اینترنتی

  • a literary/news magazine


    یک مجله ادبی / خبری

  • to read/edit/publish a magazine


    خواندن/ویرایش/انتشار یک مجله

  • a magazine editor/publisher/journalist/reporter


    سردبیر/ناشر/روزنامه نگار/خبرنگار مجله

  • Her designer clothes were from the pages of a glossy fashion magazine.


    لباس های طراح او از صفحات یک مجله مد براق بود.

  • She told the magazine she was making a new album.


    او به مجله گفت که در حال ساخت یک آلبوم جدید است.


  • یک مجله خبری منطقه ای در تلویزیون

  • a magazine programme/program


    یک برنامه/برنامه مجله

  • He took the machine gun and a spare magazine.


    مسلسل و خشاب یدکی را برداشت.

  • Those buildings are ammunition magazines.


    آن ساختمان ها خشاب مهمات هستند.

  • They are launching a new magazine aimed at mothers with young children.


    آنها در حال راه اندازی یک مجله جدید با هدف مادران دارای فرزند خردسال هستند.

  • He has appeared on numerous magazine covers.


    او روی جلد مجلات متعددی ظاهر شده است.

  • Newspaper and magazine subscriptions are always welcome gifts.


    اشتراک روزنامه و مجله همیشه هدایایی است.

  • Check a listings magazine for what's on this weekend.


    برای آنچه در این آخر هفته است، یک مجله فهرست‌بندی را بررسی کنید.

  • I leafed through some magazines in the waiting room.


    چند مجله را در اتاق انتظار ورق زدم.

  • The magazine claimed that he was having an affair.


    مجله مدعی شد که او رابطه نامشروع داشت.

  • a trade magazine covering the furnishings industry


    یک مجله تجاری که صنعت مبلمان را پوشش می دهد

  • an article in a women's magazine


    مقاله ای در یک مجله زنانه

  • the company's in-house magazine


    مجله داخلی این شرکت

  • She has written articles for several women's magazines.


    او برای چندین مجله زنان مقاله نوشته است.

  • a glossy magazine


    یک مجله براق

  • men's mags


    ماگ مردانه

  • a magazine rack


    یک قفسه مجله


  • ما قصد داریم سال آینده یک مجله جدید راه اندازی کنیم.

  • The magazine is published fortnightly.


    این مجله هر دو هفته یکبار منتشر می شود.

  • She has written for several women's magazines.


    او برای چندین مجله زنان نوشته است.

  • I mainly read music magazines.


    من عمدتاً مجلات موسیقی می خوانم.

  • The event was advertised in industry magazines.


    این رویداد در مجلات صنعتی تبلیغ شد.

  • She appeared in the fashion magazine Vogue.


    او در مجله مد، Vogue ظاهر شد.

synonyms - مترادف

  • مجله

  • periodical


    دوره ای


  • روزنامه


  • کاغذ

  • bulletin


    بولتن

  • gazette


    انتشار


  • مرور


  • کهنه

  • rag


    عضو

  • organ


    ماگ

  • mag


    کتاب


  • سریال

  • serial


    روزانه

  • diurnal


    زن

  • zine


    هفتگی


  • خبرنامه

  • newsletter


    ماهانه

  • monthly


    سه ماه یکبار


  • هضم

  • quarterly


    سالانه

  • digest


    ورق


  • نرم


  • عنوان

  • slick


    دوهفته ای


  • کپی 🀄

  • biweekly


    هر دو هفته یکبار


  • براق

  • fortnightly


    جزوه

  • glossy


    گرد

  • pamphlet


  • circular


antonyms - متضاد

  • بدهی

لغت پیشنهادی

beleaguered

لغت پیشنهادی

ethnic

لغت پیشنهادی

levy