entertainment

base info - اطلاعات اولیه

entertainment - سرگرمی

noun - اسم

/ˌentərˈteɪnmənt/

UK :

/ˌentəˈteɪnmənt/

US :

family - خانواده
entertainer
سرگرم کننده
entertaining
سرگرم کردن
entertain
---
google image
نتیجه جستجوی لغت [entertainment] در گوگل
description - توضیح
  • things such as films, television performances etc that are intended to amuse or interest people


    چیزهایی مانند فیلم، تلویزیون، اجراها و غیره که برای سرگرم کردن یا علاقه مند کردن مردم در نظر گرفته شده است


  • وقتی کسی را در خانه یا برای تجارت سرگرم می کنید

  • when a company or businessperson spends money on taking customers to restaurants, bars, theatres etc as a way of making business deals easier to complete


    وقتی یک شرکت یا تاجر برای بردن مشتریان به رستوران‌ها، بارها، تئاترها و غیره پول خرج می‌کند تا معامله‌های تجاری آسان‌تر انجام شود.

  • the business of films, television theatre productions etc


    تجارت فیلم، تلویزیون، تولیدات تئاتر و غیره

  • shows, films, television or other performances or activities that entertain people or a performance of this type


    نمایش‌ها، فیلم‌ها، تلویزیون یا سایر اجراها یا فعالیت‌هایی که مردم را سرگرم می‌کنند، یا اجرای این نوع

  • public shows, performances, or other ways of enjoying yourself


    نمایش های عمومی، اجراها یا راه های دیگری برای لذت بردن از خودتان

  • the activity of taking customers or possible customers out to restaurants, bars, theatres, etc. as a way of encouraging them to do business with you


    فعالیت بردن مشتریان یا مشتریان احتمالی به رستوران ها، بارها، تئاترها و غیره به عنوان راهی برای تشویق آنها به تجارت با شما.

  • the business of making films, television programmes, shows, etc. that entertain people


    کسب و کار ساخت فیلم، برنامه های تلویزیونی، نمایش ها و غیره که مردم را سرگرم می کند

  • Fishbane appears to have had an entertainment allowance of around twenty thousand.


    به نظر می‌رسد که فیش‌بین حدود بیست هزار کمک هزینه تفریحی داشته است.

  • My rendition of Parma climbing to Ambadji was to become a popular set-piece for evening entertainment.


    اجرای من از پارما در حال صعود به امباجی قرار بود به یک مجموعه محبوب برای سرگرمی های شبانه تبدیل شود.

  • There was the provision of food drink in-flight entertainment and duty-free goods, and the printing of tickets.


    تهیه غذا، نوشیدنی، سرگرمی در هواپیما و کالاهای معاف از گمرک و چاپ بلیط وجود داشت.


  • پس برای سرگرمی در این شهر چه می کنید؟

  • Here are the breakaway dates with highlights of the free entertainment.


    در اینجا قرارهای جدایی با نکات برجسته سرگرمی رایگان آمده است.


  • این سرگرمی است که می تواند شما را به فکر وادار کند.

  • Blackpool was where I got my first taste of the world of entertainment.


    بلکپول جایی بود که من برای اولین بار از دنیای سرگرمی لذت بردم.

  • There are also sections on entertainment events and ideas for themed short breaks.


    همچنین بخش هایی در مورد سرگرمی، رویدادها و ایده هایی برای استراحت های کوتاه مضمون وجود دارد.

  • Frankie is known throughout the entertainment business as an energetic performer.


    فرانکی در سراسر تجارت سرگرمی به عنوان یک مجری پر انرژی شناخته می شود.


  • صنعت سرگرمی

  • That passed for big-time entertainment in those days, even in the so-called Roaring Twenties.


    این برای سرگرمی های بزرگ در آن روزها، حتی در به اصطلاح دهه بیست میلادی، به پایان می رسید.

  • Media Research Center analysts studied all 1995 prime time entertainment programs on the networks.


    تحلیلگران مرکز تحقیقات رسانه‌ای، تمام برنامه‌های سرگرمی در اولین زمان در سال 1995 را در این شبکه‌ها مطالعه کردند.

example - مثال

  • رادیو، تلویزیون و سایر اشکال سرگرمی


  • در این مهمانی سرگرمی زنده وجود خواهد داشت.

  • It was typical family entertainment.


    این یک سرگرمی معمولی خانوادگی بود.

  • It was not something you would watch for light entertainment.


    این چیزی نبود که برای سرگرمی سبک تماشا کنید.

  • A folk band provided the entertainment.


    یک گروه موسیقی محلی سرگرمی را فراهم کرد.

  • Local entertainments are listed in the newspaper.


    سرگرمی های محلی در روزنامه ذکر شده است.

  • the entertainment industry/business


    صنعت سرگرمی / کسب و کار

  • The show was good entertainment value.


    نمایش ارزش سرگرمی خوبی داشت.

  • Ladies and gentlemen, for your entertainment we present Magic Man.


    خانم ها و آقایان برای سرگرمی شما Magic Man را تقدیم می کنیم.


  • بودجه ای برای سرگرمی مشتریان

  • There are three bars, with live entertainment seven nights a week.


    سه بار با سرگرمی زنده هفت شب در هفته وجود دارد.

  • It wasn’t serious—it was all done in fun.


    جدی نبود - همه این کارها برای سرگرمی انجام شد.

  • We didn’t mean to hurt him. It was just a bit of fun.


    ما قصد صدمه زدن به او را نداشتیم. فقط کمی سرگرم کننده بود.

  • The lottery provides harmless fun for millions.


    قرعه کشی سرگرمی بی ضرری را برای میلیون ها نفر فراهم می کند.

  • His only form of recreation is playing football.


    تنها نوع تفریح ​​او بازی فوتبال است.

  • I go hill-walking for relaxation.


    من برای استراحت به تپه راه می روم.

  • the happy sounds of children at play


    صداهای شاد کودکان در حال بازی

  • Are you in Paris for business or pleasure?


    آیا برای تجارت یا تفریح ​​در پاریس هستید؟

  • What do you do for amusement round here?


    برای تفریح ​​اینجا چه کار می کنید؟

  • It's pure entertainment and there's nothing wrong with that.


    این یک سرگرمی خالص است و هیچ ایرادی در آن وجود ندارد.

  • Movies were the new mass entertainment.


    فیلم ها سرگرمی دسته جمعی جدید بودند.

  • Passengers can enjoy free nightly entertainment.


    مسافران می توانند از تفریحات شبانه رایگان لذت ببرند.

  • Soaps like ‘Neighbours’ are pure entertainment and there is nothing wrong with that.


    صابون هایی مانند «همسایه ها» یک سرگرمی خالص هستند و هیچ ایرادی در آن وجود ندارد.

  • The films were bought chiefly for their entertainment value.


    این فیلم ها عمدتاً به خاطر ارزش سرگرمی شان خریداری شدند.

  • The hotel has a varied programme of nightly entertainment.


    این هتل دارای برنامه های متنوعی از تفریحات شبانه است.


  • مهمترین خبر سرگرمی در ایالات متحده اسکار است.

  • The television was his only source of entertainment.


    تلویزیون تنها منبع سرگرمی او بود.

  • They laid on lavish entertainment for their guests.


    آنها برای مهمانان خود سرگرمی های مجللی ترتیب دادند.


  • منطقه تفریحی توکیو


  • به برترین برنامه سرگرمی سبک خود رأی دهید.

  • places of entertainment such as bars


    مکان های تفریحی مانند بارها

synonyms - مترادف
  • fun


    سرگرم کننده


  • لذت

  • distraction


    حواس پرتی

  • diversion


    انحراف

  • amusement


    تفریحی

  • relaxation


    آرامش

  • divertissement


    تنوع بخشی

  • enjoyment


    لذت بردن

  • leisure


    اوقات فراغت


  • بازی

  • recreation


    ورزش


  • تشویق کردن

  • cheer


    خوشبختی

  • gaiety


    عیاشی

  • revelry


    لذت بسیار

  • delight


    شادی کردن

  • frolic


    علاقه


  • شادی

  • merriment


    اشتغال


  • سرگرمی

  • pastime


    طراوت

  • refreshment


    نظمیه

  • regalement


    مرمت

  • restoration


    رضایت


  • جشن


  • منحرف کردن

  • disport


    جولی ها

  • feast


    شادی آفرینی

  • jollies


    مهمانی

  • merrymaking


  • partying


antonyms - متضاد
  • bore


    منفذ

  • bummer


    آزاردهنده

  • downer


    پایین تر


  • بکشید

  • boredom


    بی حوصلگی

  • chore


    کارهای عادی و روزمره


  • افسردگی

  • dissatisfaction


    نارضایتی

  • drudgery


    سخت گیری

  • gloom


    تاریکی

  • laborUS


    نیروی کار ایالات متحده

  • labourUK


    کار انگلستان

  • melancholy


    مالیخولیا

  • misery


    بدبختی


  • نیاز


  • درد


  • حرفه

  • sadness


    غمگینی

  • seriousness


    جدیت

  • sorrow


    غم و اندوه


  • وظیفه

  • unhappiness


    ناراحتی

  • vocation


    خواستن


  • کار کردن


  • ناامیدی

  • disappointment


    ویران شدن

  • letdown


    حیف

  • comedown


    شرم

  • pity


    بد شانسی

  • shame


  • misfortune


لغت پیشنهادی

exactly

لغت پیشنهادی

unified

لغت پیشنهادی

region