entertainment
entertainment - سرگرمی
noun - اسم
UK :
US :
سرگرم کننده
سرگرم کردن
---
چیزهایی مانند فیلم، تلویزیون، اجراها و غیره که برای سرگرم کردن یا علاقه مند کردن مردم در نظر گرفته شده است
وقتی کسی را در خانه یا برای تجارت سرگرم می کنید
when a company or businessperson spends money on taking customers to restaurants, bars, theatres etc as a way of making business deals easier to complete
وقتی یک شرکت یا تاجر برای بردن مشتریان به رستورانها، بارها، تئاترها و غیره پول خرج میکند تا معاملههای تجاری آسانتر انجام شود.
the business of films, television theatre productions etc
تجارت فیلم، تلویزیون، تولیدات تئاتر و غیره
shows, films, television or other performances or activities that entertain people or a performance of this type
نمایشها، فیلمها، تلویزیون یا سایر اجراها یا فعالیتهایی که مردم را سرگرم میکنند، یا اجرای این نوع
نمایش های عمومی، اجراها یا راه های دیگری برای لذت بردن از خودتان
the activity of taking customers or possible customers out to restaurants, bars, theatres, etc. as a way of encouraging them to do business with you
فعالیت بردن مشتریان یا مشتریان احتمالی به رستوران ها، بارها، تئاترها و غیره به عنوان راهی برای تشویق آنها به تجارت با شما.
کسب و کار ساخت فیلم، برنامه های تلویزیونی، نمایش ها و غیره که مردم را سرگرم می کند
به نظر میرسد که فیشبین حدود بیست هزار کمک هزینه تفریحی داشته است.
My rendition of Parma climbing to Ambadji was to become a popular set-piece for evening entertainment.
اجرای من از پارما در حال صعود به امباجی قرار بود به یک مجموعه محبوب برای سرگرمی های شبانه تبدیل شود.
There was the provision of food drink in-flight entertainment and duty-free goods, and the printing of tickets.
تهیه غذا، نوشیدنی، سرگرمی در هواپیما و کالاهای معاف از گمرک و چاپ بلیط وجود داشت.
پس برای سرگرمی در این شهر چه می کنید؟
در اینجا قرارهای جدایی با نکات برجسته سرگرمی رایگان آمده است.
این سرگرمی است که می تواند شما را به فکر وادار کند.
بلکپول جایی بود که من برای اولین بار از دنیای سرگرمی لذت بردم.
همچنین بخش هایی در مورد سرگرمی، رویدادها و ایده هایی برای استراحت های کوتاه مضمون وجود دارد.
Frankie is known throughout the entertainment business as an energetic performer.
فرانکی در سراسر تجارت سرگرمی به عنوان یک مجری پر انرژی شناخته می شود.
صنعت سرگرمی
این برای سرگرمی های بزرگ در آن روزها، حتی در به اصطلاح دهه بیست میلادی، به پایان می رسید.
تحلیلگران مرکز تحقیقات رسانهای، تمام برنامههای سرگرمی در اولین زمان در سال 1995 را در این شبکهها مطالعه کردند.
radio television and other forms of entertainment
رادیو، تلویزیون و سایر اشکال سرگرمی
در این مهمانی سرگرمی زنده وجود خواهد داشت.
این یک سرگرمی معمولی خانوادگی بود.
این چیزی نبود که برای سرگرمی سبک تماشا کنید.
یک گروه موسیقی محلی سرگرمی را فراهم کرد.
سرگرمی های محلی در روزنامه ذکر شده است.
the entertainment industry/business
صنعت سرگرمی / کسب و کار
The show was good entertainment value.
نمایش ارزش سرگرمی خوبی داشت.
خانم ها و آقایان برای سرگرمی شما Magic Man را تقدیم می کنیم.
بودجه ای برای سرگرمی مشتریان
سه بار با سرگرمی زنده هفت شب در هفته وجود دارد.
جدی نبود - همه این کارها برای سرگرمی انجام شد.
ما قصد صدمه زدن به او را نداشتیم. فقط کمی سرگرم کننده بود.
قرعه کشی سرگرمی بی ضرری را برای میلیون ها نفر فراهم می کند.
تنها نوع تفریح او بازی فوتبال است.
من برای استراحت به تپه راه می روم.
صداهای شاد کودکان در حال بازی
آیا برای تجارت یا تفریح در پاریس هستید؟
برای تفریح اینجا چه کار می کنید؟
این یک سرگرمی خالص است و هیچ ایرادی در آن وجود ندارد.
فیلم ها سرگرمی دسته جمعی جدید بودند.
مسافران می توانند از تفریحات شبانه رایگان لذت ببرند.
صابون هایی مانند «همسایه ها» یک سرگرمی خالص هستند و هیچ ایرادی در آن وجود ندارد.
The films were bought chiefly for their entertainment value.
این فیلم ها عمدتاً به خاطر ارزش سرگرمی شان خریداری شدند.
این هتل دارای برنامه های متنوعی از تفریحات شبانه است.
مهمترین خبر سرگرمی در ایالات متحده اسکار است.
تلویزیون تنها منبع سرگرمی او بود.
They laid on lavish entertainment for their guests.
آنها برای مهمانان خود سرگرمی های مجللی ترتیب دادند.
Tokyo's entertainment district
منطقه تفریحی توکیو
به برترین برنامه سرگرمی سبک خود رأی دهید.
places of entertainment such as bars
مکان های تفریحی مانند بارها
سرگرم کننده
لذت
distraction
حواس پرتی
diversion
انحراف
amusement
تفریحی
relaxation
آرامش
divertissement
تنوع بخشی
enjoyment
لذت بردن
leisure
اوقات فراغت
بازی
recreation
ورزش
تشویق کردن
cheer
خوشبختی
gaiety
عیاشی
revelry
لذت بسیار
delight
شادی کردن
frolic
علاقه
شادی
merriment
اشتغال
سرگرمی
pastime
طراوت
refreshment
نظمیه
regalement
مرمت
restoration
رضایت
جشن
منحرف کردن
disport
جولی ها
feast
شادی آفرینی
jollies
مهمانی
merrymaking
partying
bore
منفذ
bummer
آزاردهنده
downer
پایین تر
بکشید
boredom
بی حوصلگی
chore
کارهای عادی و روزمره
افسردگی
dissatisfaction
نارضایتی
drudgery
سخت گیری
gloom
تاریکی
laborUS
نیروی کار ایالات متحده
labourUK
کار انگلستان
melancholy
مالیخولیا
misery
بدبختی
نیاز
درد
حرفه
sadness
غمگینی
seriousness
جدیت
sorrow
غم و اندوه
وظیفه
unhappiness
ناراحتی
vocation
خواستن
کار کردن
ناامیدی
disappointment
ویران شدن
letdown
حیف
comedown
شرم
pity
بد شانسی
shame
misfortune