effectively
effectively - به طور موثر
adverb - قید
UK :
US :
به گونه ای که نتیجه ای را که در نظر گرفته شده بود، ایجاد کند
برای توصیف آنچه شما به عنوان حقایق واقعی وضعیت می بینید استفاده می شود
به گونه ای که موفق باشد و به آنچه می خواهید برسید
زمانی استفاده می شود که نتیجه واقعی یک موقعیت را توصیف می کنید
به گونه ای که موفق بوده و نتایج مورد نظر را به همراه داشته باشد
مؤثر نیز به معنای داشتن نتیجه معین در واقعیت است، البته نه در تئوری
به گونه ای که با موفقیت به نتیجه ای که می خواهید برسید
زمانی استفاده می شود که شما در حال توصیف چیزی هستید که واقعاً درست است، اگرچه ممکن است مورد نظر یا بیان نشده باشد
بر خلاف بسیاری از دانشگاهیان، رایس می تواند دانش خود را به طور موثری انتقال دهد.
Therefore it effectively discourages safety innovations.
بنابراین، به طور موثری از نوآوری های ایمنی جلوگیری می کند.
The interest payments you make to the fund are effectively paid back to the members of the Scheme as pensions later.
سودی که به صندوق پرداخت می کنید عملاً بعداً به عنوان مستمری به اعضای طرح بازپرداخت می شود.
Consider using an electric toothbrush, which removes plaque more effectively than a traditional one.
استفاده از مسواک برقی را در نظر بگیرید، که پلاک را به طور موثرتری نسبت به مسواک سنتی از بین می برد.
این به این دلیل است که بتوانیم به نیازهای مشتریان خود به طور موثر پاسخ دهیم.
The only tasks where high success rates were obtained were those where the pupil can effectively treat decimals as whole numbers.
تنها تکالیفی که در آن نرخ موفقیت بالایی به دست آمد، آنهایی بود که دانش آموز می تواند به طور موثر اعشار را به عنوان اعداد کامل در نظر بگیرد.
شرکت برای رقابت موثر باید هزینه ها را کاهش دهد.
مدیران باید بتوانند به طور موثر در یک محیط تعاونی کار کنند.
بیشتر مصاحبه های شغلی بر توانایی داوطلب در برقراری ارتباط موثر متمرکز است.
خیلی موثر با شرایط برخورد کردی.
صحت این بیانیه به طور مؤثر در فصل 1 نشان داده شده است.
The government has now effectively ruled out tax cuts.
دولت اکنون عملاً کاهش مالیات را رد کرده است.
خود جنگ عملاً تا دو سال بعد به پایان نرسید.
او بسیار مودب بود اما به طور موثر به من می گفت که من هیچ شانسی برای گرفتن شغل ندارم.
به طور مؤثر، این بدان معنی است که شرکت ها می توانند از مقررات اجتناب کنند.
اگر بعد از آن ها یک نوشیدنی گرم مصرف کنید، قرص ها موثرتر عمل می کنند.
همسرش وقتی بچه ها کوچک بودند او را ترک کرد، بنابراین او عملاً خودش خانواده را بزرگ کرد.
عملاً باید دوباره از صفر شروع کنیم.
اگرچه به سختی در انتخابات پیروز شد، اما به طور موثر حکومت کرد و دوباره انتخاب شد.
اگر او این مسابقه را ببازد، عملاً از مسابقات حذف خواهد شد.
به کارکنان باید آموزش و توسعه کافی داده شود تا بتوانند وظایف خود را به طور مؤثر انجام دهند.
Whoever owns those shares, effectively controls the company.
هر کسی که صاحب آن سهام باشد، به طور موثر شرکت را کنترل می کند.
efficiently
به طور موثر
efficaciously
مولد
productively
با موفقیت
توانا
ably
به اندازه کافی
adequately
شایستگی
capably
ماهرانه
competently
قاطعانه
effectually
پیروزمندانه
skilfully
رضایت بخش
decisively
مطلوب انگلستان
expertly
به طور مناسب
proficiently
خوب
triumphantly
تصادفا
satisfactorily
شنا کردن
satisfyingly
کاملا
favourablyUK
به طور جامع
opportunely
معروف
خوشبختانه
fortuitously
به درستی
swimmingly
به خوبی
مناسب
comprehensively
شکوفایی
sufficiently
famously
fortunately
auspiciously
propitiously
victoriously
flourishingly
ineffectively
بی اثر
inefficiently
به طور ناکارآمد
unproductively
غیر مولد
unsuccessfully
ناموفق
effectually
به طور موثر
futilely
بیهوده
vainly
بی ثمر
fruitlessly
ناامیدانه
hopelessly
بی فایده
uselessly
ضعیف
poorly
بد
بی تاثیر
feebly
بدون توجه
weakly
به طور ناکافی
ineffectually
ناتوان
inefficaciously
به طور نامناسب
carelessly
بدون مهارت
inadequately
به طور ناقص
wastefully
به طور غیر کارشناسی
in vain
نامطلوب
incompetently
بدجور
ineptly
ناشیانه
unskillfully
خام
imperfectly
inexpertly
unsatisfactorily
shoddily
incapably
clumsily
crudely
deficiently